عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

...

 

به سعید جلیلی...

برو به سلامت دلاور...

برو و دعاي تمام ابوذرهاي اين خاك بزرگ بدرقه راهت...

برو به سلامت كه دعاي مادران شهدا را پشت سرت داري...

برو كه بدن مجروح تو هنوز بايد بيش از اين بار بسيجي بودنت را بر دوش بكشد...

تو نشان داده‌اي كه نمي‌ترسي از عكس شهيد...

تو همان ساده مردي هستي كه از هبوت نفس‌هاي مردانه تو تمام "قدرت‌هاي جهاني" دارند آب مي‌شوند...

دارند آب مي‌شوند و حاضرند جلوي چشم‌هايشان را بگيرند اما تو را در آنسوي ميزهاي گفتگو نبينند.

حالا ديگر ما را دغدغه‌اي نيست دلاور... كه كاغذهاي مذاكره را به سمتمان پرت كنند یا اینکه پاهايشان را روي ميز دراز كنند.

تو حالا يكه مرد ميدان جنگ ژنوي... ميدان جنگي كه تو تنهاي تنها در يك سوي ميز و تمام قدرت‌هاي جهاني در سوي ديگر ميز در مقابل تو حقيرند...

تو حالا در ميدان ژنو نماينده تمام مستضعفين جهاني... نماينده تمام سربازان كوچك خميني كه حالا بزرگ شده‌اند...

برو در امان خدا دلاور...

برو كه اينجا تا هميشه نام تو لالايي بچه‌هاي ما خواهد بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 22:2  توسط مسعود يارضوي  |