عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

قرار است چه اتفاقی برایمان رخ دهد؟!

تقریبا همه چیز برای اصلاح‌طلبان آماده است...

۱_سیاه‌نمایی ناراست آنها از اوضاع کشور، کسانی از افکار عمومی را به مرز انفجار (اگرچه غیر معقول) رسانده است.

۲_در حال مقصر جلوه دادن رهبری نظام در جمیع مشاکل ارضی و سماوی هستند و حتی از این می‌گویند که برجام روحانی و FATF هم کار رهبری و چیزی به نام «دولت موازی» است.

۳_سمّی را به افکار عمومی تزریق کرده‌اند که می‌گوید: اوضاع درست‌بشو! نیست، سایه شوم احمدی‌نژاد هیچوقت تمام نمی‌شود و علت همه این مشکلات هم نظام جمهوری اسلامی -بخوانید رهبری!- است.

و ۴_ به دنبال هدم دولت و «استعفای روحانی» هستند و اتفاقا اصولگرایان را عامل آن معرفی می‌کنند تا اوضاع بغرنج شود.

بیان این ۴ گزاره تحلیلی لازم بود تا بگویم همه چیز برای آنها آماده است تا آتش فتنه‌ای به نام «اعتراض ظالمانه» در کف خیابان‌ها گُر بگیرد و دامن همه را بگیرد.

رخدادی که پیش لرزه‌اش در «فتنه اقتصادی» دیماه ۹۶ رخ داد و عده‌ای که اکثریتشان شاغل بودند و موبایل‌ هوشمند هم داشتند! به بهانه گرسنگی و بیکاری به خیابان آمدند اما به جای اینکه مطالبه اقتصادی داشته باشند؛ علیه حکومتی که هجدهمین اقتصاد جهان است، شعار مگر بر دیکتاتور سر دادند و عکس سردار سلیمانی را آتش زدند.

قضیه البته وقتی جالب‌تر می‌شود که از جانب من بشنوید سعید حجاریان و محمدرضا خاتمی درباره «حکومت جدید ایران» و کیفیت اصلاح طلبی در آن هم زمزمه‌هایی البته وقیحانه را مطرح کرده‌اند.

 

پ.ن: نوشداروی مبارزه با این توطئه شوم که دامن همه‌مان را می‌گیرد نیز #روشنگری است و بس. همان که از ۷ سال قبل هشدارش را داده‌ام...


برچسب‌ها: اعتراض ظالمانه, اصلاح‌طلبان, بصیرت, خواص
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:15  توسط مسعود يارضوي  | 

در شباهت ستاد برجام و اطرافیان احمدی‌نژاد

این متن پر از درد را امروز در کانال تلگرامم منتشر کردم و مایلم شما هم بخوانیدش:

***

از دست این جماعت به کجا پناه ببریم؟!
از «چهره‌هایی» که نمی‌پذیرند برجام بی‌دستاورد است، توی تیمشان جاسوس وول می‌خورد، تحریم‌ها اثر تعیین‌کننده ندارند، تهدید جنگ با قدرت نظامی دفع شده نه با برجام، خوشبینی به آمریکا بی‌تأثیر و زمینه‌ساز نفوذ است و...
و از «اطرافیانی» که از سال ۸۴ تا همین الآن متوجه اغلاط احمدی‌نژاد نیستند و با اینکه یکبار به او گفته بودند «شعیب‌بن‌صالح» و «مالک اشتر»! و نتیجه‌اش را هم بعد از ۸ سال با «دوستی با مردم اسرائیل» و «خانه‌نشینی» و «خلاف شرع و قانون» دیدند؛ اما حالا و بعد از نهی این موجود از حضور در انتخابات، باز هم او را «برادر مؤمن» و «عبدالعالیِ» رهبری می‌نامند...
این دو جماعت وجه اشتراک جالبتری هم دارند و آن اینکه حرف حق را نه پیش از تعیّن می‌پذیرند و نه بعد از آن. یعنی زمانی که گفته شد احمدی‌نژاد «کج‌رو و ناصالح برای حضور در انتخابات ۹۶» است و برجام هم «بی‌دستاورد» خواهد بود شروع به فحّاشی کردند و حالا هم که کوس رسوایی به صدا درآمده باز هم فحّاشی می‌کنند.

پ.ن: بر طبق بیان الهی در آیات ۲۰۹ تا ۲۱۱ سوره بقره، برخی پس از رؤیت براهین و ادلّه لغزش می‌کنند و در عین حال انتظار دارند خداوند دلایل تازه‌ای در اختیار آنها بگذارد اما این کار محال است (چون اختلاف بعد از علم محسوب می‌شود) و از آنجا که آن براهین، نِعم الهی محسوب می‌شوند، کفران‌کنندگان این نعمت‌ها گرفتار عذاب می‌شوند.

***

آدرس کانال تلگرام من:
@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: برجام, احمدی‌نژاد, روحانی, انحراف
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ساعت 14:43  توسط مسعود يارضوي  | 

اشتباه پشت اشتباه درباره احمدی‌نژاد

این مطلب را امروز در کانال تلگرامی‌ام نوشتم و مایلم شما هم اگر وقت داشتید، بخوانیدش:

***

بعد از انتشار خبر محرمانه نهی احمدی‌نژاد از حضور در انتخابات آینده توسط مقام معظم رهبری، برخی رفقای اصولگرا مواضعی اخذ کرده‌اند که به نظر من نه تنها دلچسب نیست که مضارّ زیادی هم دارد.
مثلاً گفته‌اند که احمدی‌نژاد از این فرصت استفاده و ولایت‌پذیری‌اش را اثبات کند و یا گفته‌اند او حق ندارد خلاف نظر رهبری عمل کند و...!
این در حالی است که اساساً اسلوب احمدی‌نژاد درباره «ولایت فقیه» مشکّک است و به قول سردار احمدی‌مقدم، او وقتی می‌گوید «ولایت» اصلاً منظورش مشخص نیست.
ضمن اینکه همین برخی رفقای اصولگرا انگار نمی‌دانند که احمدی‌نژاد در مسئله ولایت به امر مولوی و ارشادی اعتقادی انحرافی دارد و برای همین تصور اینکه رفتار او می‌تواند یا باید تابعی از امر رهبری باشد حکماً یک تصوّر واهیست.
(و برای همین هم از سال ۸۴ می‌شد فهمید که او و جبهه پایداری یا همان سوم تیری‌ها جملگی منحرف‌اند)
سوگمندانه باید بگویم که در این قضیه، تحلیل اصلاح‌طلبان دلچسب‌تر است که از چند ماه قبل یکصدا گفتند احمدی‌نژاد علی‌القاعده از نظر شورای نگهبان و برای ریاست‌جمهوری «بی‌صلاحیّت» است.
به نظر من، این گزاره و تأکید بر آن برای احمدی‌نژاد منطقی‌تر است تا حرف‌های همین برخی رفقا که بعضاً هم جزو احمدی‌نژادیست‌های سال ۸۴ بودند...

 

پ.ن۱: نیمه‌های سال ۹۱ بود که طی تحلیلی در نشریه پنجره و بعد هم در جاهای دیگر عرض شد که احمدی‌نژاد اگرچه دنبال ریاست‌جمهوری در «دولت دوازدهم» است اما دیگر صلاحیت حضور در هیچ انتخاباتی را ندارد. و گفتیم که یا ردّ صلاحیت می‌شود یا اینکه خودش وارد فرایند انتخابات نمی‌شود.
نظر حضرت آقا-که البته معلوم نیست احمدی‌نژاد به آن عمل کند یا خیر- اثباتی بود بر همین تحلیل که به فضل خدا محقق شد.
البته هنوز هستند عزیزان مسئولی که درباره احمدی‌نژاد و سؤالات انتخاباتی پیرامون وی بحث و فحص می‌کنند و پاسخ‌های تحلیلی رفقای ما که می‌گویند «پایگاه آرای او به نسخه بدیلش، یعنی به کاندیدای جبهه پایداری رأی خواهند داد» را قبول ندارند!
اشتباه پشت اشتباه...

پ.ن۲: من یکی معتقدم که تمام اصلاح‌طلب‌ها را باید ریخت توی دریا... اما این اعتقاد دلیل نمی‌شود اگر دوستان اصولگرا کار غلطی می‌کنند نسبت به آن سکوت اختیار کنم.

***

آدرس کانال تلگرام من:

@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: احمدی‌نژاد, انتخابات, تحلیل, رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 10:25  توسط مسعود يارضوي  | 

ما لامذهب نبودیم...

این مطلب را امروز در کانالم تلگرامی‌ام منتشر کردم و مایلم شمایی هم که مشتری اینجایید، بخوانیدش:

***

اگرچه هنوز پایان ماجرا نیست اما فکر می‌کنم حالا که «رسول درّی اصفهانی» عضو هیئت مذاکره کننده دولت روحانی و مسئول یکی از کمیته‌های آن به جرم جاسوسی دستگیر شده است؛ مخاطبانم معنای تحلیل ۳.۵ ساله‌ی «فرار شبهِ موسویانی» که اینجا درباره‌اش مطلب می‌خواندند را بهتر متوجه شده باشند.
بماند که بخاطر این تحلیل به ما گفتند «لامذهب»، گفتند «ساکت باش دیگر»، گفتند «این آدم که دنبال غواصی و سوارکاری است را چه به این حرف‌ها؟!» و مثل غریبه‌ها ترجیح دادند منزوی باشیم و سرمان به کار خودمان باشد...
ولی همانطور که همیشه عرض می‌کنم، حقیقت نامیراست و دیر یا زود خودش را به رخ می‌کشد.

من البته تمام چیزهایی که در این زمینه می‌دانم را نگفته‌ام و اینجا هم نخواهم گفت ولی الحال اینکه ان‌شاءالله حواستان هست که پول‌هایی که درّی اصفهانی گرفته؛ همان پول‌ها را حسین موسویان هم گرفته است.
و همان پول‌ها هم به انحاء دیگری در جلسات واسطه‌گری که زمانی دکتر زاکانی از وقوع آنها خبر داد؛ دارند جابه‌جا می‌شوند.
و ایضاً اینکه ۳۰ میلیون تومان ماهانه‌ای که درّی اصفهانی می‌گرفته، زیادی پول کمی بوده است و این یعنی...!
به حساب من، فعلاً نام ۳ نفر در پرونده «فرار شبهِ موسویانی» برده شده که یکی از آنها دستگیر و از مابقی هم در روزهای آینده خبر خواهیم شنید.
اما هنوز ابعاد دیگری هم از تحلیل ما در این زمینه مانده است تا محقق شود.

نتیجه‌گیری:

اولاً که بینی و بین‌الله ما از خودمان چیزی نداریم و همه «اوست...» که فرمود: و ما رمیتَ اذ رمیت و لکنّ اللهَ رمی...
ثانیاً من نه الآن و نه هیچوقت دیگر اهل «دیدید، گفتیم» نیستم (اگرچه اهل این هستم که لامذهب نبودن بچه‌های سرِ‌راهی نظام را ثابت کنم!)
و ثالثاً حرف‌های بالا صرفاً کدهای بیشتری بود برای اینکه بدانید چرا می‌گویم ما بچه‌های سرِ راهی نظام هستیم و چرا ماجرای پرونده «فرار شبهِ موسویانی» هنوز هم ادامه خواهد داشت؟!

***

آدرس کانال تلگرام من: @masoud_yarazavi


برچسب‌ها: موسویان, اصفهانی, دستگیری, برجام
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 11:21  توسط مسعود يارضوي  | 

این کُت گشاد...

اول: «بعضی‏‌ها خیال مى‏‌کنند اگر زنى کارش عبارت از‌‌ همان کار داخل خانه باشد، این اهانت به زن است؛ نه، این هیچ اهانت نیست؛ بلکه مهم‌ترین کار براى زن، این است که زندگى را سر پا نگه‏دارد.»

دوم: این چه اندیشه‌ای است که گفته شود یا زن باید بتواند وظیفه مادری خود را انجام دهد و یا حضور در جامعه پیدا کند. ما چنین تفکری در اسلام نداریم...این چه تفکری است که گفته شود امنیت و اخلاق زن، فقط در درون خانه تامین می شود.

***

جملات اول را مقام معظم رهبری (حفظه) بیان کرده‌اند و جملات دومی هم از اظهارات حسن روحانی در دیدار اخیرش با بانوان است.

اینکه چرا در حرف‌های آقای روحانی بصورت علی‌الدوام، مقولاتی آشکار و تلویحی در مخالفت با منویات رهبری نظام دیده می‌شود، شاید یک «تحلیل محرمانه» است.

اما فی‌الحال خواستم بگویم دولتی که:

نمادش: اکبر ترکان

بلیّه‌اش: پیرمردی

رفیقش: جیسون رضائیان و حسین موسویان

آرزویش: عکس یادگاری در مقابل پرچم آمریکا

حقوقش: چند ۱۰ میلیونی

مثالش: آبگوشت بزباش

هنرش: سفر خارجی

نماینده‌اش: مینو خالقی

رفیقش: جان کری و فائزه هاشمی

و مشکلش «آب خوردن» باشد، لازم نکرده برای بانوان مسلمان و شهد گوارای «مادری» نسخه بپیچد و ژست منورالفکری بگیرد.

 

*پ.ن: همین اباطیل را سر هم کردند که حالا رسیده‌ایم به تک‌فرزندی و نسبت طلاق دو به یک و اتاق خواب مختلط دانشجویی!

و این برای بار هزارم که ژست‌های کافه‌نادری دولت روحانی همانقدر نافع خواهد بود که مصافحه و معانقه احمدی‌نژاد با والده‌ی مرحوم چاوز!

 

***

کانال تلگرام من

@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: زن, خانواده, مادر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۵ساعت 14:41  توسط مسعود يارضوي  | 

کسی حواسش به فتنه اقتصادی هست؟!

این مطلب را امروز در خروجی کانال تلگرامی‌ام منتشر کردم و دوست دارم که شما هم بخوانیدش:
 
***

عباس عبدی (از زعمای اصلاح‌طلب) در جایی گفته است که «اگر آدرس محل سکونت کسانی که در جریان رویدادهای ۸۸ به زندان رفته‌اند را بنویسی، معلوم می‌شود که بخش قابل توجهی از آنان در مناطق شمالی تهران ساکن هستند...»
بگذریم از اینکه عقل و فهم و دین و حرمت نان و نمک ایجاب می‌کرد که عبدی این حرف را همان سال ۸۸ بزند نه الآن و از این هم بگذریم که آنچه در ۸۸ رخ داد؛ فتنه بود نه رویداد!
اما عرضم این است که همین خرده بورژواهای بالاشهری از روزی که از زندان آمدند بیرون؛ یک‌باره شدند دلسوز مردم و کم‌درآمدها. همین‌ها یک‌هو گفتند: «آه از اثر ۱۰۰ درصدی تحریم‌ها»، «اقتصاد ایران فلج شد»، «غارت‌زده‌ایم»، «فساد بیداد می‌کند» و کار را رساندند به امروز که بیکاری کمتر از ۳ میلیون نفری را هم با وقاحت ۸ میلیونی عنوان می‌کنند و تمامی شاخص‌های اقتصادی کشور را هم «غیر قابل قبول» می‌نامند.
باید بیش از این به ربط و ارتباط ارگانیک این رخدادها و گفته‌ها با چیزی به نام «فتنه اقتصادی» و تقلّای اصلاح‌طلبان برای کشاندن مردم به خیابان‌ها، اینبار به بهانه اقتصاد، اندیشید.
رفقا، نشود که اوضاعمان اثباتاً بهتر شده باشد اما عده‌ای با موبایل‌های هوشمند و شکم‌های سیر و امنیتی مثال‌زدنی، با ماسک «فقیر» و «بیکار» و «کارگر» به خیابان‌ها بریزند.
نشود که عبدی چند سال دیگر هم در جایی از نقش شورانگیز رفقای برج عاج نشینش در ترویج یک مشت دروغ آماری و بزرگنمایی مشکلات اقتصادی پرده بردارد...

*پ.ن: تعطیلی کارخانه ارج یک چیز است، مبتلا بودن به بحران اقتصادی که به معنی قحطی غذا، تعطیلی بانک‌ها، بیکاری ۲۰ درصدی و تلاطم هر روزه اقتصادی است یک چیز دیگر!
 
***
آدرس کانال تلگرام من:
@masoud_yarazavi

برچسب‌ها: فتنه, اقتصاد, تحریم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 19:17  توسط مسعود يارضوي  | 

چرا روحانی هم به بی‌دستاوردی برجام اشاره کرد؟!

به نام خدای متعال و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد
 
*یک‌ماه و یازده روز قبل، در یادداشتی تحلیلی با عنوان «مقصّرتراشی و منازعه داخلی؛ راهبرد برجامیان برای بی‌دستاوردی برجام» که از سوی معاونت پژوهشی خبرگزاری فارس منتشر شد، عرض کردم که «زعمای برجامیان از هم‌اکنون بصورت بطئی وارد پروژه مقصّرتراشی برای بی‌دستاوردی برجام شده‌اند و احتمالاً کار به جایی خواهد رسید که شخص رئیس‌جمهور روحانی نیز وارد مسئله اشاره به این بی‌دستاوردی خواهد شد. اما اینکه مقصّر چه کسی یا کسانی باشند بحث دیگریست».

*قبل از آن و در ۱۶ فروردین ماه هم روی وبلاگم در مطلبی نوشته بودم:
«اینکه می‌گویم دولت به دنبال مقصّرتراشی برای بی‌دستاوردی برجام است و این بی‌دستاوردی‌ها دست آخر پای شیخ حسن روحانی را هم به جمع مقصّرتراشان باز خواهد کرد؛ حرف و تحلیلی قابل اثبات است نه گزافه‌گویی و نه مهملات یک تندروی مخالف برجام».

*پیش‌تر از آن هم در ۲۲ اسفندماه سال گذشته در تحلیلی که با عنوان «روحانی هم وارد ماجرای بی‌دستاوردی برجام می‌شود» روی وبلاگ و کانالم تلگرامی‌ام بصورت مشترک، منتشر کردم، بیان کردم که «غیر از صالحی و لاریجانی و عراقچی، روحانی هم حتی به بی‌دستاوردی‌ها و شکست‌های برجام اشاره خواهد کرد اما نکته آنجاست که او قصد دارد از این منفذ، "مقصّرتراشی" کند و کسی یا کسانی را در داخل بعنوان موانع حصول و یا مانع اصلی حصول دستاوردهای برجام معرفی کند».

*در همین حین و بین، کراراً این مسئله را مورد اشاره قرار دادم و مثلاً در ۱۱ اردیبهشت ماه گذشته، باز هم طی مطلبی در کانال تلگرامی‌ام تصریح کردم که «زودا که روحانی هم وارد اشاره مستقیم به مسئله بی‌دستاوردی برجام شود... البته برای معرفی مقصّر اصلی!»
و ایضاً در ۲۴ فروردین ماه هم در خروجی کانالم نوشته بودم: «آی مردم... چرا ماجرای مقصّرتراشی دولتی‌ها برای بی‌دستاوردی برجام و خطراتش را نمی‌خواهید جدی بگیرید؟! باشد که داشته باشید تا روزی که روحانی هم وارد این مقصّرتراشی مضحک ‌شود.»

تمام اینها را دوباره برایتان بیان کردم که بهتر بدانید وقتی حسن روحانی، روز گذشته (۱۰ خرداد ۹۵) در جلسه توسعه و سرمایه‌گذاری آذربایجان غربی، به یکباره «آفتاب تابان» و «فتح‌الفتوح» بودن برجام را نادیده می‌گیرد و می‌گوید: «همه مشکلات اقتصادی بعد از برجام صد در صد حل نشده»... این سخن و رفتار او چرا اینهمه قابل تفرّس و پیش‌بینی بود.

رفقای خوبم، من اگر هم حرف و تحلیلی بر قلم و زبانم جاری می‌شود جز از فضل خدای متعال نیست.
فهم و پیش‌بینی این رخدادها هم روش‌هایی دارد که بماند.

عرضم این است که من‌بنده‌ای که می‌گویم و شمایی که لطف می‌کنید و می‌شنوید، باید که همگی به تکلیفمان که از روی فهم و عقل تشخیص داده‌ایم عمل کنیم.
یعنی اینکه تمام ابعاد ماجرای این برجام لعنتی که حتماً هم بصورت رسمی نیز خواهد شکست، فقط در تحلیل کردن و دیدن آینده‌اش خلاصه نمی‌شود.
ابعاد مهم‌تر، همانطور که در متن تمام تحلیل‌های اشاره شده در بالا بصورت مبسوط بیان کرده‌ام، این است که نباید اجازه داد روند رخدادهای برجامی به سمتی برود که عده‌ای بتوانند رهبری نظام را بعنوان امضاکننده اصلی برجام و مقصّر بی‌دستاوردی‌های آن جلوه بدهند.
و بعد هم که برجام رسماً شکست (که الّا و لابد باید هم با این بی‌دستاوردی‌ها و خسارت‌های محرزش بشکند) دامان خود را بالا بگیرند که به رجس این ماجرا آلوده نشوند!
از ورود روحانی به مسئله بی‌دستاوردی برجام که گذشت... کاش حواس کسی به پروژه «فرار شبهِ موسویانی» هم باشد.

پ.ن: مردم، این برجام نه تصمیم رهبری بود نه پروژه رهبری. شروط رهبری نیز بر آن اعمال نشد و در فرایند وقوعش از برخی خطوط قرمز ترسیمی حضرت آقا هم عبور و عدول شد.
این برجام، صرفاً تصمیم مشترک روحانی و لاریجانی و خاتمی بود و بس! که البته احمدی‌نژاد و جلیلی هم به دنبال مدل دیگری از آن بودند ولی به فضل خدا نتوانستند.
 
***
همین مطلب در کانال تلگرام من:

@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: روحانی, برجام, رهبری
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 12:10  توسط مسعود يارضوي  | 

گزارش به مردم

به نام خداوند بلندمرتبه و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

***

یکم_ از صبح فردای اعلام نتایج انتخابات مجلس دهم، مشخص بود که علی آقای لاریجانی رئیس مجلس جدید هم هست.

این جمله را گفتم که پروپاگاندای این هفته‌های اصلاح‌طلبان درباره آقای عارف را جدی نگیرید.

فی‌الجمله اینکه آقای عارف گوشت قربانی شده تا بوسیله‌اش؛ اصلاح‌طلبان بتوانند اندکی از هویت از دست‌رفته‌شان را با طرح عارف در افکار عمومی بازیابی کنند.

 

دوم_ عقل سیاسی می‌گوید، کسی به نام محمود احمدی‌نژاد بعد از این در هیچ انتخاباتی تأیید صلاحیت نخواهد شد...

چه اینکه دیاثت سیاسی کار یک لحظه‌ای اوست و همگی می‌دانیم که به چندین هنر دیگر از قبیل انحراف، بغی علیه ولی فقیه، خلاف شرع و قانون بیّن و... هم علاوه بر دیاثت آغشته است.

فقط دعا کنید، قُل دومش یعنی سعیدخان جلیلی که احتمالاً از فیلتر شورای نگهبان عبور می‌کند هم رأی نیاورد که خدای نخواسته مجبور شویم از چاله روحانی به چاه تفکر منحطّ جبهه پایداری سقوط آزاد کنیم.

 

سوم_ همانطور که می‌دانید تحلیل من از چند سال قبل این بوده که این توافق نهایی میان روحانی و آمریکا (موسوم به برجام) یقیناً با صدای بلند و بصورت رسمی خواهد شکست و ایضاً اینکه تعدادی از فعالان دولت روحانی هم دچار پرونده‌ای همانند «سیدحسین موسویان» خواهند شد.

خواستم بگویم این دو تا تحلیل اگرچه صورت عینی‌تری هم خواهند داشت اما با اجازه شریفتان همین الآن هم محقق شده‌اند چه اینکه اولاً آقای عراقچی صراحتاً اعتراف کرد که برجام بر اساس شروط رهبری نظام نقض شده است! (و برجام منها شده از امر رهبر یعنی حرام عینی و حکماً می‌دانید که ساحت پاک انقلاب اسلامی هرگز حرام عینی را نمی‌پذیرد)

و ثانیاً رهبر انقلاب هم اخیراً اذعان کردند که محمدجواد ظریف از برخی خطوط قرمز عبور کرده است. (و این یعنی اینکه نظام اسلامی دارای سماحت اگر نبود؛ الآن باید ظریف را با لباس منقش به ترازو مشاهده می‌کردیم. و این سماحت و بزرگی البته معلوم نیست که تا کجا ادامه داشته باشد...)

 

چهارم_ رفقای خوبم، مسئله اصلی ما در این روزها نه دیدار صبیّه آقای هاشمی با بهائیان است نه بحث و فحص درباره کیستی ریاست مجلس!

مسئله اصلی (غیر از برجام!) باید این باشد که این اصلاح‌طلبان نامرد، که در انتخابات ادعای برد کرده‌اند و هم‌اکنون می‌گویند صاحب بیش از 50 درصد کرسی‌های مجلس هستند (و یک جورهایی هم راست می‌گویند و از ۲ سال قبل همین جا خوانده بودید که نوشته بودم برنده انتخابات می‌شوند)، چه خوابی برای پس از انتخاب رئیس مجلس دیده‌اند؟!

خوابی که البته برای آن (که می‌تواند یک طرح و تصویب چالشی برای نظام باشد) منتظر مساعی مشترک دکتر لاریجانی هم هستند چه اینکه لاریجانی برای ادامه نمایش پیشاانتخابات خود و ماجرای مضحک اعلام استقلال از اصولگرایان، یقیناً در این طرح دهان اصلاح‌طلبان را شیرین خواهد کرد.

درباره تحقق این تحلیل به شدت خائفم و می‌ترسم که توی کله‌ی این پیرمردها، نطفه‌ای در شرف تکوین باشد که نظام را دچار چالش کند!

ضمن اینکه نه از باب تحلیل که من‌باب نظر باید بگویم که این تحلیل بوی خون هم می‌دهد حتی...

 

_ و پنجم: رفقای عزیزم، این ماجرای فتنه اقتصادی و «احتمال وقوع فتنه اقتصادی» را جدی بگیرید و تا می‌توانید روشنگری کنید.

اقتصاد و امنیت و اقتدار ما به هیچ وجه آن مرداری که روحانی و ظریف و اصلاح‌طلبان و رسانه‌های نامردشان می‌گویند و معرفی می‌کنند، نیست.

بیکاری ما نسبت به سال ۸۹، به میزان ۳ درصد کاهش یافته و فقط ۶ درصد از استاندارد جهانی بالاتریم، هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا هستیم، ۹۰ درصد درآمدهای مالیاتی دولت برای اولین بار محقق شده، از نظر میزان بدهی‌های دولت حتی از ژاپن هم بهتریم، دچار قحطی و ناامنی نیستیم و تحریم‌ها هم هیچگاه بصورت میانگین اثری بیش از ۳۰ درصد بر اقتصادمان نداشته‌اند. از طرفی به قول حضرت آقا(حفظه) بیکاری و گرانی در کجای دنیا نیست؟!

رفقای خوبم... نشود که صبح فردا مردمی که این حرف‌ها به گوششان هم نرسیده به خیابان بیایند و بشود آنچه در ونزوئلا و سودان و اوکراین شد!

***

پی‌نوشت: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی... خوب می‌دانم ولی به قاعده‌ی یک شهر خسته‌ام... بس که ۳ سال گذشته به حسین موسویان بد و بیراه گفتم و صدای این بد و بیراه حالا از حق‌التحریر پرداختی کاخ سفید به موسویان درآمده، بس که دارم می‌گویم آدمهایی از تیم روحانی دارند منافع آمریکا را پی می‌گیرند و بس که حرف‌های بالا را بیان می‌کنم و آنها که باید نمی‌شنوند...

خب نشنوید... و همچنان هم احساس کنید که شما با آن ریش و چفیه و عمامه و صندلی و پست و مقام و اهمیتی که دارید خیلی مهمّید و می‌فهمید و در این طرف، یک آدم فقط از تحقق تحلیل‌هایش مسرور است و دل به این بازی «بیان و تحقق» بسته است.

نه! نکته اینجاست که من و شما می‌رویم اما «حقیقت» می‌ماند.

و این حقیقت نامیرا، توی این دنیا نه تنها اثرش را می‌گذارد که بی‌تفاوت‌ها و معاندینش را هم رسوا می‌کند و برای آن دنیا هم بزمی تماشایی برایشان تدارک دیده است.

من هم که حاشا و کلّا که از حقّم بگذرم...


برچسب‌ها: سیاست, تحلیل, انتخابات
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت 16:37  توسط مسعود يارضوي  | 

بهشت شدّادِ آنها...

این مطلب را به تازگی در کانال تلگرامم منتشر کردم و مایلم که شما هم بخوانیدش.

البته اگه مشتری اینجا بوده باشید، فکر می‌کنم طی ۳ سال گذشته چندین مرتبه درباره‌اش با کنایه صحبت کرده‌ام.

کنایه‌ها اما این‌بار کمی پرکنایه‌تر شده‌اند...

***

_ خب می‌دانید؟!... تحلیل من این است که آمریکا چنان «بهشت شدّاد»ی برای برخی‌ها آماده کرده است که مسلمان نشنود، کافر نبیند.

یعنی یکجورهایی حتی از کرسی مطالعاتی دانشگاه پرینستون هم بالاتر! که چند نفر بعد از اینهمه دردسرسازی و پیگیری منافع آمریکا و روابط زیر زمینی؛ بروند آنجا بنشینند و یاوه‌گویی‌های حسین آقای موسویان را تکرار کنند.

البته بعید هم نیست که این بهشت شدّاد تفرّس شده در آن‌سو؛ یک دادگاه داخلی در این‌سو باشد که چند نفر دستگیرشده، در پشت میزش به اتهام «ارائه اسناد کشور به غیر» و «ارتباط با بیگانه» مشغول حساب پس دادن، بشوند.

خلاصه که آن بشود یا این... و گذشته از تفرّس من درباره موضوعی که احساس می‌کنم، نباید درباره‌اش حرف زد؛ ولی ان‌شاء‌الله یک عده حتماً توی کشور هستند که از پس اینهمه دروغ و بی‌دستاوردی و بتن‌ریزی و پیگیری منافع آمریکا؛ نمی‌گذارند کسی قسر دَر برود...!

تا یک دادگاه درست و حسابی در مقابل دیدگان مردم تشکیل بشود و افکار عمومی بفهمند که به بهانه «یک پرونده» چه بر سر این نظام اسلامی و کشور مظلوم رفت.

آدم وقتی درباره آینده تحلیل می‌کند،‌ قیافه‌اش مثل احمق‌ها به نظر می‌رسد...

مثل وقتی که توی تیر یا مرداد ۹۲، خدای رحمان می‌خواست که عرض کردم روحانی قرار است حتماً به یک توافق برسد اما توافقش نه تنها بی‌اثر است که شکست هم می‌خورد و قرار است تقصیر بی‌دستاوردی‌ها و شکست‌ها به گردن آن «مانع اصلی» -که البته مظلوم هم هست- بیافتد.

«نقض برجام»، «دستاورد تقریباً هیچ برجام»، «نقض شروط ۹‌ گانه رهبری»، «برجام، کار و تصمیم رهبری بود»، «یک عده نمی‌گذارند دستاوردهای برجام آشکار شود»، «آزمایش‌های موشکی کشورهای غربی را می‌ترساند» و... تماماً جملاتی هستند که اگر هم نخواهید اما این روزها زیاد به گوشتان خورده‌اند.

یا علی...

 

 ***

 

آدرس کانال تلگرام من:

@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: برجام, مذاکره, آمریکا
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:53  توسط مسعود يارضوي  | 

کسی حواسش به فتنه اقتصادی هست؟!

به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

_ بچه‌ها و رفقایی که مشتری نوشته‌های من باشند؛‌ می‌دانند که چند سالی هست که اگرچه به تنهایی اما مشغول هشدار پیرامون «فتنه اقتصادی» و چیزی ذیل عنوان «اوکراینیزه شدن ایران» هستم!

مسئله‌ای که در ظاهر کمی دور از ذهن می‌نماید اما از ۳ سال قبل، بصورت چندین باره مورد اشاره رهبر معظم انقلاب هم قرار گرفت و کسانی مثل محمدجواد لاریجانی، حاج حیدر مصلحی و چند نفر دیگر نیز بعداً بصورت تک و توک، صحبت‌هایی را درباره‌اش مطرح کرده‌اند.

بگذریم...

در بخشی از مصاحبه شماره اخیر روزنامه آرمان امروز با «محمد کیانوش‌راد» از فعالان اصلاح‌طلب می‌خوانیم:

***

مي‌توان اين احتمال را داد كه جريانات مخالف دولت، دست به تحريك اقشار آسيب پذير اقتصادي زنند تا عرصه را بر دولت تنگ كنند؟

احتمال اينكه برخي از جريانات رقيب كه از قدرت كافي جهت ايجاد سازماندهي هم برخوردار هستند، دست به برخي اقدامات تحريك آميز همچون اعتراضات بزنند، وجود دارد.

دولت چه راهكاري براي مقابله با اين جريانات پيش رو دارد؟

دولت لازم است با دقت عمل، هم از جهت رفع زمينه‌هاي شكل‌گيري رفتارهاي پوپوليستي در ميان برخي سياسيون و هم از جهت كار كارشناسانه امنيتي، نسبت به برخي جرياناتي كه احتمال ايجاد ساختگي جريانات مخالف را در اقشار صنفي مي‌توانند داشته باشند، جلوگيري نمايند. +

***

کیانوش راد همچنین در بخش دیگری از این گفت‌وگو از عبارت «لشکر معترضان اقتصادی» هم یاد می‌کند...

رفقای عزیزم؛ در جریان باشید که برای طراحان غربی مدل اوکراینی فتنه و اذناب داخلی‌شان(چه در میان اصلاح‌طلبان و چه در میان حلقه انحرافی دولت احمدی‌نژاد)؛ این مهم نیست که برای آغاز فتنه و اغتشاش اقتصادی چه دولتی بر رأس امور است و کدام محمل یا جریان سیاسی برای این کار ظرفیت بیشتری دارد!

با عنایت به دلایل متقنی، آنها می‌خواهند مردم را با شعار اقتصادی و مطالبات غلط به خیابان بکشانند و بعد هم همین شعارها را به شعارهای براندازانه تبدیل کنند و دست آخر بکنند آنچه را که در اوکراین کردند و در ونزوئلا و هنگ‌کنگ هم در دست اجرایش دارند.

و لابد دقت دارید که تمام این تحلیل‌های پیش‌گفته همچنین قابلیت چفت شدن فراوانی هم با مقولات این روزها مثل «بی‌دستاوردی برجام»، «تحریم‌ها»، «دروغ‌های بزرگی مثل بحران بیکاری و اقتصاد در ایران» و... دارد.

اینکه نوش‌داروی برخورد با این احتمال خطرناک به زعم من چیست هم بماند برای بچه‌هایی که ارتباطات شخصی‌تری با هم داریم.


برچسب‌ها: فتنه آینده, ‌ فتنه اقتصادی, اصلاح‌طلبان, ‌ اوکراین
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 15:44  توسط مسعود يارضوي  | 

روحانی هم وارد ماجرای بی‌دستاوردی برجام می‌شود

این تحلیل را به تازگی در کانال تلگرامم منتشر کردم و دوست دارم شما هم بخوانیدش...

***

از شما چه پنهان! ۲ سال قبل و هنوز کابینه روحانی معرفی نشده بود، تحلیلی را روی وبلاگم منتشر و طی آن من‌باب تفرّس به سه مقوله وقوع توافق روحانی، شکست توافق روحانی و مقصّرتراشی برای این شکست! اشاره کردم.

حالا می‌خواهم حرف عجیبی بزنم... اینکه غیر از صالحی و لاریجانی و عراقچی، «روحانی هم حتی به بی‌دستاوردی‌ها و شکست‌های برجام اشاره خواهد کرد» اما نکته آنجاست که او قصد دارد از این منفذ، «مقصّرتراشی» کند و کسی! یا کسانی را در داخل بعنوان «موانع حصول» و یا «مانع اصلی حصول دستاوردهای برجام» معرفی کند.

امیدوارم که شماها که این حرف‌ها را می‌خوانید نقشه خوبی را برای آن روزهای تلخ طراحی کرده باشید...(کما اینکه انتظار بود برای حرف‌های این‌روزهای صالحی و لاریجانی و عراقچی پیرامون محقق نشدن وعده‌های برجام نقشه می‌داشتید)

و باز هم امیدوارم کسی فکر نکند این حرف‌ها مشتی ورّاجی سیاسی و پیش‌گویی است. نه رفقای خوبم! از شما چه پنهان، همین آقای روحانی وقتی از سفر اول نیویورکی‌اش برگشت، به «موانع داخلی توافق» اشاره کرد. بعد از برجام هم کسانی مثل «اسحاق‌خان جهانگیری» و «ولی‌الله خان سیف» از وجود «آن عده» و «دست‌های پنهانی» سخن گفته‌اند که نمی‌گذارند دستاوردهای توافق برای مردم ملموس شود! این سه اماره باشد برای آنهایی که دنبال شاهد تحلیلم می‌گردند. مابقی هم باشد برای بعد...

الحال اینکه دوست دارم روزی که جملاتی مثل «اگر هم برجام شکستی داشته»، «بخش محقق نشده‌ی دستاوردهای برجام»، «همان چند وعده‌ای هم که در کنار اینهمه دستاورد! عملی نشده» و چیزهایی شبیه این از زبان روحانی بعنوان مقدمه ورود به بحث «مقصّرتراشی» اظهار می‌شود؛ باشند کسانی که پاسخ‌های درخور و اقناع‌کننده‌ای را برای افکار عمومی در چنته داشته باشند.

این برجام لعنتیِ بی‌دستاورد، همین الآن هم شکسته و از نشانه‌های شکستنش همین بس که نه تنها مردم هیچ اثری از آن را لمس نمی‌کنند بلکه حضرت آقا(حفظه) بعنوان دیده‌بان راستگو و خیرخواه انقلاب هم حتی هیچ تشعشعی از آن «آفتاب مورد اشاره‌ی روحانی» ندیده‌اند و این ندیدگی را تلویحاً مورد اشاره صریح هم قرار داده‌اند.

اما تحلیل من می‌گوید که شکستگی برجام البته صدای بلندتری هم دارد... مثل سال ۸۴ و وقتی آنهمه بیانیه و نشست و غیره با صدای «گرومپ» شکست و از بین رفت و روحانی هم به جای عذرخواهی از مردم ، کتابچه‌ای نوشت و همه تقاصیر را به گردن «مانع اصلی» انداخت...

***

آدرس کانال تلگرام من:

@masoud_yarazavi


برچسب‌ها: برجام, تحریم, دستاورد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ساعت 12:59  توسط مسعود يارضوي  | 

برگه‌ای خوانده نشده درباره انتخابات

_یک‌ماه قبل از انتخابات اسفند؛ هیئت امام جعفر صادق(ع) شهر تهران، نشستی تحلیلی را پیرامون انتخابات اسفندماه برگزار می‌کند.

 در آن جلسه، یک آدم گمنام بعنوان مدعوّ حضور می‌یابد و صحبت‌هایی را درباره نتیجه احتمالی انتخابات هفتم اسفند بیان می‌کند.

در ادامه فرازهایی از آن صحبت‌ها را به نقل از فایل صوتی مضبوط در جلسه بخوانید:

 

_ ما می‌خواهیم در این جلسه درباره یک احتمال خطرناک صحبت کنیم.

اصلاح‌طلبان طی ۳ سال گذشته مشغول فعالیت برای انتخابات مجلس بوده‌اند و در یکی از راهبردهای خود در این زمینه تمام بدی‌های عالم را به اصولگرایان ربط داده‌ و در عین حال از خودشان نیز خوب‌نمایی کرده‌اند.

جالب آنکه هیچ پاسخی هم برای این دروغ‌ها؛ ارائه نشده است. بصورتیکه اصولگرایان دچار نوعی امتناع افکار عمومی شده‌اند و لذا بایستی گفت که احتمال اکثریت شدن اصلاح‌طلبان، از نظر ریاضی یک احتمال پر قدرت و با ضریب وقوع بالا است.

 

_ اصلاح‌طلبان در لیست احتمالی خود، آدم‌های کمترشناخته شده، زیاد خواهند داشت اما نکته آنجاست که مردم به چه کسی قول داده‌اند که حتماً به نامزدهای سرشناس رأی می‌دهند؟!

 

_‌ باید توجه داشت که (در نتیجه نهایی انتخابات) ترکیب اصلی مجلس را شهرستان‌ها تشکیل می‌دهد نه تهران.

 

_ احتمال اکثریت شدن اصلاح‌طلبان (به نسبت اصولگرایان)، کم است اما بایستی به پرخطر بودن و ضریب وقوع بالای آن توجه داشت.

 

_ در انتخابات آینده هیچ فتنه‌ای نخواهیم داشت...

 

_ اصلاح‌طلبان در هر حالتی در انتخابات آینده اعلام پیروزی می‌کنند. و بقیه احتمالات (اکثریت شدن آنها یا پیروزی نامزدهای سرشناس فهرست احتمالی‌شان) این اعلام پیروزی را به کام آنها شیرین‌تر خواهد کرد.

 

آدرس کانال تلگرام من:

masoud_yarazavi


برچسب‌ها: انتخابات, مجلس, نتیجه
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 10:21  توسط مسعود يارضوي  | 

درباره برنده شدن فهرست اصلاح‌طلبان در تهران

_«تقصیر مردم خوب تهران نیست» این نتیجه‌ی انتخابات...
به زعم من و به تحلیل من، عاملیّت پیروزی قاطع فهرست اصلاح‌طلبان در تهران را باید به درستی و در جایی که نشسته است،‌ فهم کرد نه در جای دیگری.
در آنجا که این جریان سیاسی خاص از 2 سال قبل تا توانست به اصولگرایان و مجلس اصولگرا نسبت‌هایی مثل «بی‌عقل»، «کارنابلد»، «تندرو»، «افراطی»، «موافق اختلاس»، «کم‌توان» و «بدترین مجلس تاریخ ایران» را داد.
و آنهایی که باید! هم صمٌ‌بکم نشستند و هیچ نگفتند.
جریان خاص همچنین و در ادامه تا توانست از خودش، از دولت و از چیزی به نام «برجام»، خوب گفت و خوب گفت.
ولی ما حتی در اثبات ساده‌ترین چیزها مثل اینکه «تحریم‌ها فقط 30 درصد اثرگذاری دارند» ناکام شدیم... تا آنجا که رهبری نظام مجبور شد به صحنه بیاید و درباره این اثرگذاری کم تحریم‌ها سخن بگوید!
انتظار دارید وقتی آن تهمت‌ها و مغالطات در ذهن افکار عمومی طرح می‌شود و این ناکامی‌ها و بی‌توجهی‌ها از جانب اعاظم و رسانه‌های اصولگرا هم بر عمق فاجعه می‌افزاید؟! نتیجه‌ای بهتر از این برای فهرست اصولگرایان در انتخابات تهران رقم بخورد؟!

پ.ن: وقت داشتید اگر، مایل هستم این تحلیل کوتاه که ۶ بهمن‌ماه امسال پیرامون «فهرست اصلاح‌طلبان» و در انتهای یک مطلب نوشته‌ام را بخوانید:
«صحبت‌های اشاره شده از چهره‌های ستادی جریان اصلاحات به روشنی بیان می‌کند که بازی از ابتدا هم فرجام دیگری داشت و دروغی به نام ردّ صلاحیت گسترده اصلاح‌طلبان احتمالاً برای ایجاد حاشیه امن اظهار می‌شده است.
اما اکنون سؤال دیگری به ذهن خطور می‌کند و آن اینکه میزان توفیق «لیست اصلاح‌طلبان ناشناخته» در انتخابات مجلس چقدر است؟!
پاسخ به این سؤال بستگی به فاکتورهای فراوانی دارد و فی‌الواقع نمی‌توان چیزی را بصورت دقیق بیان کرد اما در عین حال، جدی نگرفتن این لیست مرموز نیز پس از ۱۴ سال شکست پیاپی اصلاح‌طلبان در تمام انتخابات‌ها خطایی بزرگ است.
جریان سیاسی خاص طی ۳ سال گذشته تا حد توانش نسبت به سیاه‌نمایی اوضاع کشور، بزرگنمایی تحریم‌ها، شبهه افکنی و انتقاد نسبت به اصولگرایان اقدام کرده است.
بدیهی‌است که اگر این اقدامات و شبهات و دروغ‌ها به صورت عقلایی و با استدلال‌های محکم، در ساحت افکار عمومی پاسخی درخور نیابند و در ادامه خطوط قرمز مهمی همچون «فتنه ۸۸» و تلاش خطرناک عده‌ای برای ایجاد فتنه‌ای دوباره (مثل فتنه اقتصادی و اوکراینیزه کردن ایران) نیز از سوی دلسوزان کشور مورد توجه ویژه قرار نگیرد؛ بعید نیست که فتنه‌گران سال ۸۸ و منتسبین به آنها بتوانند راهبردهای خود را عملی سازند.
این خطری است که باید بصورت جدی متوجه آن بود... »
 
آدرس کانال من در تلگرام:
@masoud_yarazavi

برچسب‌ها: انتخابات, لیست, فهرست
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 13:17  توسط مسعود يارضوي  | 

هایکوهای درد

خب راستش آنهایی که چند سالی هست مخاطب وبلاگ عبور هستند، می‌دانند که من عادت ندارم وقتی تحلیلم محقق می‌شود حرف زیادی بزنم و حتی‌الامکان سکوت را ترجیح می‌دهم.

ولی من هم آدمم و گاهی دلم می‌گیرد.

متن زیر را شنبه شب گذشته درباره انتخابات مجلس دهم بر روی خروجی کانال تحلیلی‌ام در تلگرام منتشر کردم. مایلم شما هم آنرا بخوانید...

***

_ تا ساعاتی دیگر "پیروزی اصلاح طلبان و دولتیون در انتخابات" توسط خودشان و به هر قیمتی (حتی اگر اقلیت شده باشند!) اعلام خواهد شد.
کاش آن یک نفری که طی ۲ سال گذشته در بسته های گزارش تحلیلی خبرگزاری فارس, روی وبلاگش و در خروجی همین کانال نوشته بود اصلاح‌طلبان و دولتیها ولو حتی اگر یک کرسی هم در انتخابات مجلس جابه جا شود; اعلام پیروزی خواهند کرد و هیچ فتنه ای هم در کار نخواهد بود; خودم نبودم!
فکر نکنید کسی دارد از خودش تعریف می کند...!
اینجا سرزمین واقعیتهاست.
خواستم بگویم کاش آن آدم به تنهایی خودش تبعید! خودم نبودم تا حرفهایم را می گفتم و سبک می شدم.

پ.ن: مثلا درد سنگینی بود که ۲ سال تمام, بقیه فکر کنند یک آدم تنهای احمق هستی که خودت را به اصولگرایی الصاق کرده ای و عادت داری بیانیه‌ی خودت را بخوانی!


برچسب‌ها: انتخابات, نتیجه, مجلس
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 10:19  توسط مسعود يارضوي  | 

آنها که قبل از انتخابات «پیروز» شدند!

_ این تحلیل را روز چهارشنبه گذشته در کانال تلگرامم منتشر کردم و معذرت می‌خواهم از اینکه پس از گذشت 2 روز، می‌گذارمش اینجا...

ادب اقتضا می‌کرد که همانروز بصورت همزمان منتشرش می‌کردم ولی به دلایلی میسور نشد.

الحال اینکه طبق معمول امیدوارم این تحلیل محقق نشود و قضایا طوری رقم بخورد که اصلاح‌طلبان و دولتی‌ها نتوانند، ادعا کنند که مردم به اعتدال و اصلاحات و برجام! رأی داده‌اند ولی چه کنم که مقتضیات صحنه معنای دیگری دارد.

معنایی که یقیناً بایستی آنرا با شما هم به اشتراک گذاشت...

***

«اعلام پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات به هر قیمتی» سیاستی است که جریان خاص از ۳ سال قبل درباره انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی پِی گرفته است.
الآن که در حال نوشتن این مطلب هستم حتی مطمئنم که آنها تیترها و محتوای رسانه‌ای خود برای این «اعلام پیروزی به هر قیمتی» را هم حتی آماده کرده‌اند و اقلیت بشوند یا اکثریت اما پیشاپیش مسرور پیروزی خویش‌اند!
پیروزی‌ای که نمی‌دانم خودخوانده است، یا گفتمانی یا حتی شاید اکثریتی؟!
اما هرچه هست در پرتو بازی‌خوردگی کسانی نظیر علی لاریجانی و سایرینی که فریب عباراتی مثل «اصولگرای معتدل» و «تندروی و اعتدال»! را خوردند؛ رخ خواهد داد.

مجلس آینده یا با اکثریت اصولگرایی تشکیل می‌شود (احتمال قریب) یا با اکثریت اصلاح‌طلبان(احتمال بعید) که بر مبنای تحلیل من، اصلاح‌طلبان در هر دو حالتش اعلام پیروزی خود را به خورد افکار عمومی می‌دهند و به مردم اینطور می‌گویند که «گام دوم را هم برداشتیم، اکنون پیش به سوی گام سوم»!
کثیفی و فرصت‌طلبی این بازی که البته دنیاطلبی و بلاهت عده‌ای نیز بر عمق آن افزود، به حدّی بوده که رمقی برای بیان تمام آسیب‌ها و خطرات آن ندارم.
چه اینکه یادمان باشد جریان اصولگرا وقتی دچار این بازی –بیان شده در تحلیل من- شد که توانسته بود وحدتی کم‌نظیر را تجربه کند...
طرفه آنکه ما نه تنها می‌توانستیم جلوی این بازی‌خوردگی را بگیریم بلکه هم حتی در صورت ناتوانی از این کار (به دلیل آن دنیاطلبی‌ها و بلاهت‌های اثرگذاری که گفتم) اقلاً می‌شد جلوی آسیب‌هایش را گرفت و به مردم گفت که اصلاح‌طلبان همانطور که درباره پیروزی بدون کاندیدا! در انتخابات 92 به مردم راستش را نگفتند؛ درباره انتخابات 7 اسفند 94 هم دارند با افکار عمومی بازی می‌کنند...

 

***

آدرس کانال تحلیلی من در تلگرام:

masoud_yarazavi@


برچسب‌ها: انتخابات, مجلس, خبرگان
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 13:31  توسط مسعود يارضوي  | 

در صبح فردای انتخابات

به تازگی تحلیل زیر را که مربوط به فرجام انتخابات مجلس شورای اسلامی است روی کانال شخصی‌ام در تلگرام منتشر کرده‌ام.

 

_بنا به دلایلی! اصلاح‌طلبان در صبح روز اعلام نتایج انتخابات، اعلام می‌کنند که پیروز شده‌اند و به آنچه می‌خواستند دست یافته‌اند. (دلایلش را کراراً طی دو سال گذشته در بسته‌های گزارش تحلیلی فارس توضیح داده‌ام)

جدای از این ادعای آنها که تقریباً مطمئنم مقابله‌ی درخوری با آن انجام نخواهد شد؛ اما من هم دوست دارم تحلیل آقایان توکلی و حجاریان و نادران محقق شود و ترکیب مجلس آینده با اندکی تغییر، دارای اکثریتی اصولگرا باشد.

با اینهمه ولی با تحلیل من، نمی‌شود تأثیر رخدادهایی مثل تخریب 3 ساله اصولگرایان، کاریزما سازی برای خود و خوب‌نمایی از چیزی به نام برجام! توسط اصلاح‌طلبان را در نتیجه احتمالی انتخابات آینده نادیده گرفت.

طرفه آنکه 2 سال قبل در جایی نوشته‌ام اصلاح‌طلبان و دولتی‌ها برنده انتخابات آینده خواهند بود...

بردی انتخاباتی که گفتمانی باشد یا اکثریتی یا خودخوانده! اما به دلایلی رخ می‌دهد که امیدوارم به واسطه آنها، زنگ‌های هشدار انتخابات دولت دوازدهم برای اصولگرایان به صدا در بیایند.

انتخابات مجلس دهم مثل «دیدار دوستانه»‌ی قبل از جام جهانی است. مهم ولی بی‌تأثیر شاید...

 

*ساعاتی بعد از آنکه تحلیل قبلی مبنی بر «پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده» را منتشر کردم، در خبرگزاری ایسنا به این خبر برخوردم و ترجیح دادم شما هم ببینیدش.

فیه تأمل...!

 

پ.ن: آدرس کانال من در تلگرام، این است: +

https://telegram.me/masoud_yarazavi


برچسب‌ها: انتخابات, مجلس, خبرگان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:22  توسط مسعود يارضوي  | 

اجرای برجام؛ وعده‌هایی که محقق نشد و میرایی توافق روحانی

به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

_ نمایش تئاتر دولت یازدهم درباره مذاکره با غرب وارد پرده ماقبل آخر خود شده است.

حرف جدیدتری غیر از آنچه طی 3 سال گذشته روی این وبلاگ درباره مذاکرات هسته‌ای و توافقات دولت حسن روحانی نوشته‌ام، ندارم.

چه اینکه نه از باب خودتعریفی که من‌باب ارائه گزارش به مخاطبان «عبور»؛ نیک می‌دانید که نعل به نعل چیزهایی که درباره مشی دولت حسن روحانی و توافقاتش تحلیل کرده بودیم، محقق شده است.

عرض کرده بودیم که میان ایران و آمریکا چیزی به نام توافق نهایی ممکن و میسور نیست و اگرچه در این میان توافقک‌هایی امضا می‌شود و تحریمک‌هایی هم لغو خواهد شد اما اولاً مردم ایران لغو این تحریمک‌ها را در معیشت خود هرگز لمس نخواهند کرد (چون اساساً اثر تحریم‌ها بر اقتصاد ایران بیش از 30 درصد نیست!) و ثانیاً توافقات میان دولت روحانی و کشورهای 1+5 و کدخدای آنها یعنی آمریکا نیز هرگز مانا نخواهد بود و می‌شکند.(چون مشکل بین ما دشمنی است نه سوء تفاهمی که بخواهد با مذاکره حل شود)

آنهایی هم که امروز و در صبح روز اجرایی شدن چیزی به نام برجام، دچار خرسندی هستند باید بدانند که این خرسندی اگر دلیلش «لغو تحریم‌هاست» پس آنها باید به خودشان و مردم نشان دهند که اثر این لغو تحریم‌ها دقیقاً کجاست؟!(یعنی اینکه هرگز چیزی بهتر از آنچه که بعد از توافق موقت ژنو در سال 92 وقوع یافت، رخ نمی‌دهد)

البته باید بهتان بگویم که اگر سیاست‌ورز کم تحملی بودم، عرض می‌کردم که برجام همین الآن هم شکسته است.

چه اینکه لابد خبر تحریم‌های جدید آمریکا در پسابرجام را شنیده‌اید!

و ایضاً اینکه بر اساس دستور 9 بندی مقام معظم رهبری درباره برجام هم برخی مفاد آن مشخصاً رعایت نشده است و این یعنی نقض برجام.

اما تحلیل من این است که صدای افتادن برجام را همه هم حتی خواهند شنید و میرایی آن آشکارتر از این هم می‌شود.

از بابت دولت و اصلاح‌طلبان و غیره هم لابد می‌دانید یا دیده‌اید که حضرات مشغول اذکاری مثل «عده‌ای می‌خواهند نگذارند مردم شیرینی لغو تحریم‌ها را احساس کنند»، «مشکلات اقتصادی با انتخابات مجلس رفع می‌شود»، «موانعی در کار است» و ... هستند.

اذکاری که تدقیق در آنها نشان می‌دهد اساساً خود این حضرات هم می‌دانند خبری از «باغ سبز ارزانی!» نیست و لذا قرار است تقصیر بی‌دستاوردی برجام و شکست آن به گردن چیزهای دیگری از جمله «موانع اصلی»! بیافتد.

رفقای عزیزم، علاوه‌ی بر اینها در جریان باشید که رخدادهایی که در بالا توضیح دادم، به شدت قابلیت چفت شدن با فتنه اقتصادی و اوکراینیزه کردن ایران را هم دارند و برای همین بایستی به شدت حواس همه‌مان جمع باشد.

از بابت انتخابات اسفند ماه هم خیالتان راحت... که هیچ فتنه‌ای رخ نخواهد داد.

سوگمندانه باید بگویم که فتنه در سمت دیگری در حال نضج گرفتن و رشد یافتن است که البته گویا حواس عمده‌ی آنهایی هم که باید جلب نیست.

 

انتهای پیام/

 

پ.ن: از سه، چهار روز پیش که رفته‌اند و سیمان ریخته‌اند توی قلب رآکتور اراک هنوز جای خودم نیستم و احساس خرد شدگی‌ام خوب نشده است هنوز.

می‌توانید، بگویید طرف روی یک وبلاگ، برای تفاخر و ریا وقت گیر آورده... هرجور راحتید!

ولی شما هم حتما می‌دانید نزدیک به 15 سال خون دلی را که بچه‌های جنبش دانشجویی، بچه‌های وزارت اطلاعات، حضرت آقا، رسانه‌های انقلابی، دانشمندان هسته‌ای و امثال شهید احمدی‌روشن‌ها خوردند! اما حالا سیمان‌های سرد و سفت شده، قلب رآکتور اراک را پر کرده است.

بگذریم...

لابد آن تحلیلم را هم خوانده‌اید که هزار بار گفته‌ام یک تعدادی از چهره‌های فعلی، به زودی یا به دوری جلای وطن خواهند کرد و به جمع اپوزسیون خارج نشین فعلی خواهند پیوست!

همین برافتادن ماسک از صورت خیانت هم که البته در آینده رخ می‌دهد، کمی تسکینم می‌دهد...


برچسب‌ها: برجام, تحریم‌ها, وعده‌های دولت روحانی, نقض برجام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 14:28  توسط مسعود يارضوي  | 

درباره القای بحران اقتصادی و فتنه آینده

_ وقت کردید اگر، این مطلب کوتاه را بخوانید:

 

***

اوکراینیزه شدن ایران؛ عاقبت القای «بحران بیکاری»

به تازگی و در لابه‌لای اخبار رسانه‌ها، آماری مبنی بر ازدیاد نرخ بیکاری در ایران به چشم می‌خورد.

بر اساس گزارش رسانه‌ها، مرکز آمار ایران در گزارش خود نرخ بیکاری فعلی ایران را 10.9 درصد اعلام کرده است.

یکی از نمایندگان مجلس نیز چند هفته قبل در جریان سؤال از یکی از وزرا اینطور گفته بود که به دلیل یک اظهار نظر اشتباه وزیر مربوطه، 2 میلیون نفر! بیکار شده‌اند.

یکی دیگر از مجلسی‌ها هم مهرماه گذشته از بیکار شدن یک میلیون نفر در کشور خبر داده بود.

در همین حال، یک مقام سابق بانک مرکزی نیز به تازگی طی مصاحبه‌ای اظهار کرده است که علامت‌های موجود در اقتصاد ایران از حرکت به سمت یک «بحران اقتصادی شدید» حکایت دارد!

مقولاتی همچون رکود، بیکاری، نوسانات بورس و ارز و... در تمام اقتصادهای کلان دنیا وجود دارند اما عموم کشورها از بحران‌نمایی بواسطه این مشکلات اقتصادی خودداری می‌کنند چرا که اساساً هم بایستی میان «مشکل» و «بحران» فرق قائل شد.

مثلا در بحث نرخ بیکاری حتی با توجه به اینکه نرخ بیکاری فعلی ایران 10.9 درصد گزارش شده است اما در عین حال، آگاهی از میزان نرخ بیکاری در سایر کشورهای جهان اثبات می‌کند که اقتصاد ایران در بحران نیست و نرخ بیکاری فعلی هم به مثابه یک تب زودگذر، ان‌شاءالله رفع خواهد شد.

کما اینکه مثلا نرخ بیکاری در ایران در بهار سال 89 عددی در حدود 14 درصد بوده است و مشاهده می‌شود که در حال حاضر و با وجود تمام سیاه‌نمایی‌ها و برخی بی‌تدبیری‌ها اما در حدود 4 درصد کاهش یافته و به نرخ فعلی رسیده است.

در ادامه به میزان نرخ بیکاری در چند کشور دنیا اشاره می‌شود که دانستن آنها برای فهم دقیق‌تر وضعیت اقتصادی ایران ضروری است:

(قابل ذکر است که منابع ارقامی که در ادامه ذکر می‌شود مربوط به «ویکی‌پدیا» و «یورونیوز» است که جملگی مربوط به سال 2015 میلادی هستند. به این نکته نیز توجه شود که میزان استاندارد بیکاری عددی در حدود «5 درصد» است)

اسپانیا: 21 درصد

استرالیا: 6 درصد

بلژیک: 8.7 درصد

بلغارستان: 9.5 درصد

فرانسه: 10.8 درصد

آمریکا: 5 درصد

انگلیس: 5 درصد

کانادا: 7.1 درصد

ایتالیا: 11.5 درصد

مالزی: 3.1 درصد

فنلاند: 9.5 درصد

غزه: 41.5 درصد

ایسلند: 4.3 درصد

یونان: 24.6 درصد

ایرلند: 8.9 درصد

سوریه: 40 درصد

تعمق در آمار ذکر شده به روشنی نشان می‌دهد که وضعیت بیکاری در ایران اسلامی به هیچ وجه در حد بحران نیست و با اندکی تدبیر و برطرف کردن سوء مدیریت‌های موجود به حد نرمال میل خواهد کرد.

پس از ارائه این آمار، بد نیست به این نکته هم اشاره شود که گویا دست‌هایی در کار است تا بصورت خواسته یا ناخواسته نسبت به «بحران‌نمایی از اقتصاد ایران» اقدام کنند.

مثلاً در زمینه نرخ بیکاری؛ یک نشریه خارجی با عنوان «تحقیقات اقتصادی خاورمیانه» در سال 2005 _ 1384 طی گزارشی از بیکاری 40 درصدی در ایران خبر داده و مدعی شده بود که 28 میلیون نفر در ایران با بحران بیکاری مواجه هستند!

و یا از باب مثال دیگر، در سال 1393 نیز یکی از مسئولان امر، طی سخنانی رسانه‌ای اعلام کرد که ایران از نظر آمار بیکاری به «بحران»! رسیده است.

سخنی که البته مورد استقبال گسترده رسانه‌های غربی نیز قرار گرفت...

گفتنیست، بحث مناقشه در آمار مهمی مثل آمار بیکاری، امری رایج در تمام دنیاست و کارشناسان اقتصادی کشورها همواره در آمارهای اقتصادی ارائه شده از سوی دستگاه‌های مختلف کشورشان مناقشاتی را مطرح می‌کنند اما نکته آنجاست که دست آخر نظر مراجع قانونی کشور مورد اتفاق قرار می‌گیرد و مباحث کارشناسی ساحت خود را از خدشه و دروغ پنداشتن آمار ارائه شده جدا می‌کنند.

مطالب فوق البته در حالی است که متأسفانه برخی اشتباهات اقتصادی دولت یازدهم در زمینه‌هایی مثل عدم توجه لازم به اقتصاد مقاومتی، امحای 1700 تن سیب‌زمینی برای عدم کاهش قیمت، امید بستن بیش از اندازه به «برجام»، واردات 12 تن سنگ‌پای چینی در سال جاری و ... بر همگان مکشوف است اما در عین حال باید از مبحث بحران‌نمایی از اقتصاد ایران و به مرز اعتراض کشاندن قشرهایی از مردم نیز بر حذر بود.

رخدادی که نظیر آن در دو کشور ونزوئلا و اوکراین نیز به وقوع پیوسته و بر اثر بحران‌نمایی از اقتصاد؛ در کشور اول منجر به پیروزی سیاسی جریان مخالف چاوزیست‌ها در انتخابات مجلس و البته قحطی اقلامی از مواد غذایی شده و در دومی نیز به براندازی حکومت قانونی اوکراین و حاکم شدن ناامنی و بی‌ثباتی!

در کشور اوکراین بعنوان نسخه اصلی براندازی اقتصادی، مخالفان حکومت قانونی تا توانستند بر طبل بزرگنمایی تحریم‌های اتحادیه اروپا کوبیدند و اقتصاد و حکومت اوکراین را به سبب ارتباط با روسیه تا آن حد مورد عیب‌یابی و تضعیف قرار دادند که النهایه قشرهایی از مردم به خیابان آمده و با حمایت‌های سرویس‌های جاسوسی آمریکا؛ سرانجام دولت قانونی اوکراین در سال 2014 مورد براندازی قرار گرفت.

گفتنیست، جمهوری اسلامی ایران بر اساس گزارش اخیر صندوق بین‌المللی پول، هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا را در اختیار دارد.

 

پ.ن: مثل این مطلب را که زیر تیغ سانسور رفته و هرگز منتشر نشده را کمتر در رسانه‌های کشور می‌بینید، یا اصلاً نمی‌بینید...

دلیلش در میان رسانه‌های اصلاح‌طلب این است که آنها به صورتی خواسته یا ناخواسته در جهت مسیر ایجاد فتنه اقتصادی هستند و اصلاً فازشان چیز دیگری است و در میان رسانه‌های اصولگرا هم به این دلیل از این مطالب نمی‌بینید که آقایان می‌گویند چون ما منتقد اقتصادی دولت هستیم، انتشار این مطالب که به نوعی تقلیل مسئله بحران اقتصادی و کمک به پوشاندن اشتباهات دولت است؛ وجهی ندارد.

و من اصلاً نمی‌فهمم چرا این فهم مشترک وجود ندارد که مسئله امنیت و نظام بالاتر از این دولت و آن دولت است.

و باز هم متوجه نمی‌شوم چرا حاضر به تفکیک جایگاه از شخص نیستیم؟! یعنی اینکه چرا جایگاه دولت جمهوری اسلامی و ریاست جمهوری اسلامی را از کسانی مثل احمدی‌نژاد و روحانی جدا نمی‌کنیم؟!

ببخشید رفقا...

چشم‌هایم خسته، قلمم زهر‌دار و قلبم پر از تنهایی است اما شما را به هر مقدساتی که دوست دارید، مواظب این «فتنه اقتصادی» لعنتی باشید و تا آنجا که می‌توانید، نگذارید رخ بدهد.

انتخابات آتی امن برگزار می‌شود و هیچ خطر فتنه‌باری، او و ما را تهدید نمی‌کند ولی این ماجرای فتنه اقتصادی را جدی بگیرید و تا حد امکانتان، از آتشش فرو بکاهید.

باشد که خداوند متعال از همه‌مان قبول کند و جملگی پاسدار خون شهدای عزیزمان باشیم.

همین...


برچسب‌ها: فتنه آینده, فتنه اقتصادی, اقتصاد ایران, بحران
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ساعت 14:39  توسط مسعود يارضوي  | 

از باب رفع تهمت

_ راستش این است که من به دولت فعلی انتقادات زیادی دارم. و البته ترسی هم از بیان این انتقادات ندارم. چه اینکه نظام اسلامی هم به ما اجازه آزادی انتقاد را داده است.

اما آنهایی که نوشته‌هایم را شناخته یا نشناخته می‌خوانند، می‌دانند که اهل توهین و تحقیر و ناسزا خطاب به مسئولانی که در سمت هستند، نیستم.

یعنی راستش را بخواهید، معتقدم همیشه باید جایگاه را از فرد جدا کرد. و لذا اگر کسی نسبت به مقام مسئولی ناسزایی بگوید یا تهمتی بزند؛ این ناسزا و آن تهمت؛ آن جایگاه را هدف می‌گیرد.

وانگهی، تا وقتی عقل و استدلال و سند برای درست بودن یک انتقاد یا غلط بودن یک رفتار وجود دارد؛ ناسزاگفتن و ارجاع دادن نیت به الفاظ رکیک هیچ جایی ندارد به نظر من.

خلاصه اینکه من‌باب «اتّقو من مواضع التهم»! خواستم بگویم علیرغم اینکه بعضی از مسئولان دولت فعلی را به هیچ وجه صالح برای تصدی سمت نمی‌دانم و به خاطر دینم، مردمم و کشورم دست از انتقاد علیه آنها - و مقابله با آنها - هم نخواهم کشید اما در هیچیک از ناسزاگویی‌های سیاسی و طیفی و محفلی و شخصی این روزها نه مطلبی نوشته‌ام، نه موافقتی ابراز کرده‌ام و عباس‌وکیلی! رضایت نداشته‌ام که هیچ که صد در صد هم مخالف بوده‌ام.

و ضمنن اینکه مرد باید مرد باشد و پای کار و نوشته و حرفش بایستد. یعنی اینکه به قول لُرها مرد کارش را پنهان نمی‌کند و نمی‌ترسد(با اندکی تلخیص!) یعنی اینکه بعضی‌ها با یک من ریش و سابقه جنگ و حروف حلقی وقت نماز و انواع و اقسام چیزهای دیگر؛ ولی عرضه این را ندارند که پای نوشته‌شان؛ امضای خودشان را بزنند و یواشکی دیگران را به جای خودشان جا می‌زنند.

ضمنن‌تر اینکه رفقا، من از 2 سال قبل تا حال حاضر، مدیر هیچ قسمتی در هیچ‌کجا نیستم. دبیر و مدیر سیاسی هیچ رسانه‌ای هم نیستم. البته کارهایی انجام می‌دهم ولی بابت هیچ‌کدامشان نه امضایی داده‌ام و نه حکمی گرفته‌ام.

و این‌همه توضیح می‌دهم و رفع تهمت می‌کنم نه از بابت ترس که از این بابت که بدانید نه دین من و نه شخص من به خودمان اجازه نمی‌دهیم که مسئولان حال حاضر کشور را حتی به اندازه حروف یک کلمه با بی‌احترامی مورد خطاب قرار دهیم و مثلاً به مسئولی که سرتاپایش را اشتباه فرا گرفته، بگوییم سلیطه!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 13:45  توسط مسعود يارضوي  | 

برجام در آغوش لياخوف‌هاي وطني

ـ آه که مجلس را به توپ بستيد آي لياخوف‌هاي وطني...

آه از سکوت خواص... که نه حداد حرف مي‌زند، نه صفار هرندي، نه سعيد جليلي، نه حسين فدايي، نه رحيم‌پور ازغدي و نه ديگران.

آه که حرف‌هاي حجاريان که مي‌گفت دولت بايد بتواند مجلس را منحل کند! را به احسن وجه ممکن ساختيد.

آه که يک برجام بين‌الغيّ، بيّنه‌اي شد براي اثبات بدفهمي و ديرفهمي برخي خواص کشور.

آه که به قول سيمين دانشور، تمام پهلوان‌هاي اين شهر را اخته کرده‌ايد.

آه که کاري کرده‌ايد که بابصيرت‌هايمان شده‌اند برخي مختل‌العقل‌هاي جبهه پايداري و رجانيوز!

و آه که فکر مي‌کنيد نظام بايد مدافع شما باشد نه شما مدافع نظام!

خدايا تو شاهد باش که راه ما بچه‌هاي سر راهي انقلاب، راه حسين(ع) است نه راه شوراي شش نفره خليفه دوم و نخيله و حکميت و قرآنهاي بر نيزه رفته...

حاشيه: فکر کرده‌ايد وقتي ترکمانچاي و گلستان منعقد شد؛ مثلاً ساير عناصر سياسي حکومت رفته بودند دربار و رئيس‌جمهور يا همان شاه را تخطئه کرده بودند؟!

نه آقا... آنها هم رفتند دست مريزاد گفتند و عريضه دادند که اگر جايي از ترکمانچاي يا گلستان گير است، امر بفرماييد تا حکماً راه را برايتان هموارتر! کنيم.

پ.ن: از حالا ديگر چوب‌خط بياندازيد تا روزي که برجام مي‌شکند.

با تحليلي که از دو سال قبل هم عرض کرده‌ام، اين برجام و اين توافق نهايي دولت يقيناً مي‌شکند.

مي‌شکند و روسياهي ولي به چهره زغال باقي مي‌ماند.


برچسب‌ها: برجام, طرح مجلس, توافق وين, پسابرجام
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۴ساعت 9:52  توسط مسعود يارضوي  | 

«شکست»؛ تحلیلی بر توافق نهایی منهای دستاوردهای ملموس

به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

ـ بيتاب و خسته‌ام ولي آنچه در اين روزهاي وين مي‌گذرد؛ تکليف را بر چون مني واجب کرده شايد که جداي از بسته‌هاي تحليلي و صحبت‌هاي با دوستان، باز و در اینجا هم برايتان بگويم دقيقاً در ماجراي هسته‌اي چه خبر است؟!

همانطور که پیش‌بینی می‌شد و عباس‌خان عراقچي هم اخيراً اعلام کرد؛ بحث امضاي توافق کأن لم يکن شده است.

به سخن ديگر اينکه طرف آمريکايي متني توافقي و بي‌امضا را به دولت روحاني تحميل کرده است که گويي هدف اصلي‌اش نشان دادن رويي ديگر از «در باغ سبز» به افکار عمومي ايران است.

تا به مردم گفته شود که آي مردم، ما بر سر اين موضوعات با اين نتايج خيلي خوب! توافق کرده‌ايم اما «موانع» داخلي در ايران! نمي‌گذارند اين قدم‌ها برداشته شود... ديگر ريش و قيچي دست خودتان.

رفقاي خوبم، طي دو و نيم سال گذشته اگر با محتواي تحليلي اين وبلاگ درباره مذاکرات هسته‌اي دولت روحاني با 1+5 همراه بوده باشيد يقيناً خوانده‌ايد حرف‌هايم را که همواره تأکيد کرده‌ام چيزي به نام توافق ميان ايران و 1+5 ممکن و ميسور نيست و اگر هم چيزي امضا يا اعلام بشود حتماً دچار ميرايي خواهد بود و خواهد شکست.

الآن هم عرضم همين است که حتي اگر چند روز ديگر يا حتي تا ساعاتي ديگر، دود سفيد از پشت بام مذاکرات وين به هوا برخاست؛ کسي اسير اِغواي جماعت اصلاح‌طلب و آنهايي که 2 سال است جيغ‌هايشان را براي هيچ هم حتي حبس کرده‌اند؛ نشود.

اين توافق، حتي اگر هم اعلام بشود؛ اولا همانند توافق موقت ژنو کاملاً بی‌دستاورد خواهد بود و ثانیاً همین توافق بی‌دستاورد هم خواهد شکست و درست مثل تجربه سال 83 و بيانيه سعدآباد از بين خواهد رفت.

فقط عرضم اين است که در اين ميانه تا مي‌توانيد بصورتي مدلل و محکم و اصولي، از دروغ بودن باغ سبزي که اين همه مدت؛ عده‌اي به مردم وعده دادند، بگوييد و با قول سديد بيان کنيد که بزرگنمايي تحريم‌هايي که هيچگاه اثري بيش از 30 درصد بر اقتصاد کلان ايران نداشته‌اند؛ مهملاتي بود که عده‌اي در داخل و خارج ايران بافتند تا به زعم خود؛ پروژه‌ي شوم «اوکراينيزه کردن ايران» و براندازي به بهانه ارتقاي سطح معيشت را اجرایی کنند.

مهملاتي که فکر مي‌کنم باطل بودنشان حالا ديگر با ماجراي «ربط داده شدن آب خوردن به تحريم‌ها»! بر بچه و بزرگ هم مکشوف شده باشد.

عزيزان من، تا مي‌توانيد از رمق اين فتنه اقتصادي که کشور را تهديد مي‌کند به هر صورتي بکاهيد و به قدر رسا بودن فريادتان، واقعيت‌هاي کشور را که برخي اصلاح‌طلبان تلاش کرده‌اند با شکم‌هاي گنده و تن‌هاي فربه‌شان آنها را بپوشانند؛ مکشوف کنيد و در مقابل ديدگان مردم و اطرافيان قرار دهيد.

و ضمنن این را هم بدانید که متدین و امین و غیور بودن؛ دلیلی بر خیانت نکردن نیست و فراوان بوده‌اند در طول تاریخ کسانی که امین و متدین بوده‌اند اما مرتکب خیانت نادانسته و انحراف و تصمیمات اشتباه هم شده‌اند.

باشد که خداوند رحمان از همه‌ي ما در حفظ کردن ميراث امام و شهدا و دلسپاري به ولايت فقيه قبول کند.


برچسب‌ها: توافق نهایی, مذاکرات هسته‌ای وین, دولت یازدهم, محمدجواد ظریف
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:16  توسط مسعود يارضوي  | 

تحلیلهایی برای سرانجام پرونده "توافق نهایی ایران و غرب"

به نام خداوند متعال و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

_ مذاکرات هسته ای ایران و غرب وارد پروسه ای به نام "نهایی" شده است.

فازی که بر اساس اظهارات رئیس جمهور، وزیر خارجه و عددی دیگر از دیپلماتها، قرار است طی آن سوالات غرب از فعالیتهای هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران پاسخ داده شده! و در انتها نیز تمامی تحریمها! لغو شوند.

اجازه بدهید با اشاره به تحلیلها و تأکیدات قبلی ام پیرامون توافق ژنو و ماجرای مذاکرات هسته ای وارد فرایند تحلیلی بشویم.

آنجا که 5 ماه قبل در تحلیلی عرض کردم که آمریکا در قبال دولت جدید ایران، نرمش ها و رامشگری هایی را به خرج خواهد داد و برخی از تحریم ها را نیز لغو می کند تا اینکه بحث "موانع" بروز خواهد کرد و عده ای در داخل و خارج، اینگونه شروع به پروپاگاندا می کنند که کسانی نمی گذارند تحریم ها لغو شود و موانعی در این راه هست.

و همچنین در یادداشتهای دیگری تصریح کردم که این موانع، مقولاتی مثل حمایت ایران از حزب الله، توانمندی های علمی و دفاعی ما و مسائلی از این دست هستند و بر این نکته هم الحاح ورزیدم که اساساً تحریم ها در صورت کلی خود هیچگاه لغو نخواهند شد. +

 

*بروز مسئله ای به نام "موانع" در فرایند مذاکرات/کارکرد "موانع" چیست؟

اکنون چند هفته از توافق بی دستاورد ژنو میان ایران و کشورهای 1+5 می گذرد.

بحث موانعی که نمی گذارند توافقات اصلی و نهایی حاصل شوند! در بیان و حتی در لفظ! صحبتهای مقامات آمریکایی و البته عددی از...(ادامه مطلب)


برچسب‌ها: توافق نهایی ژنو, تحریمهای ایران, مذاکرات هسته ای, اوکراین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 22:16  توسط مسعود يارضوي  | 

پدرهای ما

_ "مرد ارتشی چهل و چند ساله است.

قطع نخاع شده و روی یکی از تخت های بخش جانبازان خوابیده است.

می گوید استوار است و سال 58 توی کردستان مجروح شده و حال از روی تخت بودنش، دو و نیمسال می گذرد.

حرفهایمان گرم می گیرد و وقتی می پرسم خواسته ات از خدای رحمان چیست؟ می گوید: 

فقط یک خواسته دارم!

من سالها در ارتش شاه خدمت کردم و چیزی جز شاه پرستی نمی فهمیدم.

مدام به ما تلقین می کردند: شها کیش تو آیین من است... پرستیدن نام تو دین من است.

اما توی این سه، چهار ساله همه چیز برایم تغییر کرده است و الآن هم راضی ام به رضای خدا.

من می دانم که این پیرمرد خدایی (امام خمینی) دلش میخواهد در مسجد الاقصی نماز بخواند...

از خدا می خواهم که این خواسته امام امت را برآورده کند."


*تکه ای بازنویسی شده از کتاب "خاطرات یک طلبه از جبهه های جنگ" نوشته حجت الاسلام علی زادسر. چاپ 1364


پ.ن: خواستم بگویم اینها کسانی بودند که چندی روزی بیشتر امام را ندیده بودند و اینطور عاشق راهش شدند. تکلیف ماهایی که زبانمان با اسم امام(ره) و آقا باز شد که مشخص است...

و خواستم بگویم امام راحل کاری با دلهای ما کرده است که صادق زیباکلامی که میگوید رژیم صهیونیستی را به رسمیت می شناسد که هیچ! وعده معیشت بهتر و لغو تمام تحریمها و تهدید و جنگ هم نمی تواند ما را از راه انقلاب اسلامی منحرف کند. ان شاء الله. 

وندی شرمن و زیباکلام و سایت جماران و سریع القلم و حجاریان و ظریف و الیاس حضرتی و خاتمی و تابش و لیلاز و روزنامه شرق و سایت الجزیره اگر نمی دانند، بدانند که ما نه از تحریمها می ترسیم نه از آمریکا.

نه تنها نمی ترسیم بلکه "سر اسلام دعوا داریم" و تا آخر هم کنار سیدعلی خامنه ای ایستاده ایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 7:16  توسط مسعود يارضوي  | 

راهبردهایی برای فردا

به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد


_ من از بابت فعالیتهای سایت جماران و رویکردهای سیدحسن آقای خمینی نگرانم.

به قول حضرت حافظ: "نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع"

نمی شود یک "بلاگ – مدیا" به اسم جماران و با مدیریت سیدحسن آقا، از صبح تا شب به صورت کنایه وار در حال امام سازی! باشد و درباره رویکردهای نظام و رهبری هم بدون اسم بردن! و با نیش و کنایه صحبت کند و بعد هم ما متوجه نباشیم که این رسانه چه اهداف خاصی دارد و چه فرایند سوئی در حال بروز است؟!

اینکه می گویم: "امام سازی" بخاطر این است که جمارانی ها فی الجمله یکجوری درباره امام راحل ما مطلب منتشر می کنند که تو گویی امام(ره) نبود که می فرمود: "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" و مهمترین مسئله و دعوای امام راحل هم "اسلام ناب" نبود! و ایضاً "ولایت فقیه" را هم لابد ما بوده ایم که وارد ساحت نظام جمهوری اسلامی ایران کرده ایم و حضرت امام(ره) در این زمینه نظر خاصی نداشته اند!

البته "جماران" به نظر من کرامات خطرناک دیگری هم دارد که توضیح و بیان نتیجه آنها باشد برای وقتی دیگر.

کراماتی از جمله اینکه آقای عارف در همین سایت فرمودند "به دانشجوی پرخاشگر هم نیاز داریم" و یا فلان نماینده مجلس ششمی هم در ساحت سایت جماران بود که در مضمون گفت دیدگاه امام(ره) نسبت به اسلام با دیدگاه حوزه علمیه متفاوت بوده است! و ایضاً این هم خانم ابتکار بود که در همین سایت جماران و به تبعیت از نعیمه اشراقی، دختر عمه حسن آقا!، افاضه کرد که چادر نماد زن مسلمان نیست!

 


_ تحلیلم این است که به دلایلی، جمع خارج نشین مزروعی و مهاجرانی و گنجی قابلیت زیادتر شدن و عضوگیری از میان برخی تازه واردها! را دارد.

معتقدم خون عددی از این تازه واردها، به هیچ وجه از خون آن 3 نفر و اذنابشان رنگینتر نیست و نشانه هایی هم وجود دارد که این "عده" مجبورند یک روز حرفهایشان به ما و نظام را از جایی خارج از سرزمین ایران بزنند و یا اینکه پشت میز دادگاه شاهد اعترافاتشان باشیم.

از نشانه های این عده کمتر از انگشتان یک دست! تمایل به تسلیم در مقابل هژمونی آمریکا، کراوات، اعتراض به فیلترینگ و تأکید بر تأثیرگذار بودن تحریمهاست.

بیش از این نمی شود و نباید نوشت.

پ.ن: کسی نگوید "حالا که چی؟!"

حالا اینکه تلاش کنید در مقابل رویکردهای غلط این "عده" موضع بگیرید و به صورت اصولی نقدشان کنید تا اثر کارهایشان و حرفهایشان کم بشود و وقتی هم احتمالاً به سرنوشتی که گفتم، دچار شدند؛ اثری نداشته باشند.

و البته شما هم به تکلیفتان در قبال نظام و انقلاب و خون شهدا عمل کرده باشید.

 


_ به نظر من، اصلاح طلبان حمایتهای اجباری و ریاکارانه خود از دولت آقای روحانی را در فرایندی به "حمایتهای مشروط" بدل می کنند.

شما فکر کرده اید این جماعت از کسی که نمی تواند حصر موسوی و کروبی را بشکند، درباره 18 تیر موضع صریح ولایی گرفته، یکبار هم نگفته اصلاح طلب است، عضو یک تشکل سیاسی اصولگرا بوده و رخداد 9 دی را مطلوب می داند، می گذرند؟!

و برای همین است که می گویم حمایت های این روزهایشان ریاکارانه است.

امیدوارم آقای روحانی طوری بازی کند که در روزگار مشروط شدن حمایت های اصلاح طلبان (که البته اجرای شرطهایشان برای آقای روحانی ناممکن است) کُمیتش تندتر از آنها بدود.

اصلاح طلبها که رابطه الآنشان با دولت مثل رابطه ازدواج موقت! است، پس از طی شدن چرخه حمایتهای تصنّعی و ورود به فاز حمایت های مشروط؛ بین خودشان راهبرد "عبور از روحانی" را در پیش خواهند گرفت و آنوقت است که آقای روحانی دیگر هیچ صدای به به و چه چهی را از روزنامه های اصلاح طلب نخواهد شنید.

پ.ن: آنهایی هم که می گویند: "حالا که چی؟!" حواسشان باشد که اگر تلاش کنند واقعیتهای این حمایتهای تصنّعی برای دولت آشکار شود! آنوقت است که اولاً آقای روحانی دیگر به منتقدان اصولگرایش نمی گوید: "کم سواد"! و ثانیاً میتوان به دلیل ایجاد فضای واقع بینی و شکست پوپولیسم اصلاح طلبانه، انتظار عملکرد بهتری را در حوزه های مختلف از دولت داشت.

البته من بعید می دانم آقای روحانی این حرفهای ما را باور کند ولی نکته ی ماجرا، عمل به تکلیف است و آگاه کردن همه از واقعیت های صحنه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:53  توسط مسعود يارضوي  | 

حرف‌هاي رهبر و آن سه گروه

به نام خداوند رحمان و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد


_ حرف‌هاي اخير حضرت آقا در جمع همافرها به نظر من جاي تأمل خيلي زيادي از سوي همه ما دارد.

جاي تأمل بيشتر از اين لحاظ كه اين حرفهاي مهم در يك بزنگاه مهم ايراد شدند و مقام معظم رهبري طبق معمول با يك تيزبيني و تفرّس خردمندانه،‌ خط مشي هايي را براي همه ترسيم كردند كه به نظر من اگر هر يك از ما به فراخور وظيفه اي كه داريم به آنها عمل نكنيم؛‌ دورنماي شرايط كشور در قسمت‌هايي با چالش مواجه خواهد شد.

از آن "همه"‌اي كه در بالا توضيح دادم؛ اشاره به سه طيف به نظرم ضروري است:


اول: دولت

مقام معظم رهبري در صحبت‌هاي ديروزشان به نظر من ابعاد ديگري از بحث سابوتاژ اقتصادي را مورد اشاره قرار دادند و به دولتي‌ها با كنايه گفتند كه تحريم‌ها يك تئاتر مضحك است و "راه حل مشكلات اقتصاد،‌ برطرف كردن تحريم نيست"

البته همه ما مي‌دانيم كه به هر حال بخش كوچكي از مشكلات هم به توطئه‌هاي خارجي مربوط است ولي به هر حال جان كلام رهبر اين است كه مواظب باشيد موازنه تحليلي ماجرا به سمت با اهميت‌تر بودن تئاتر تحريم‌ها خم نشود.

همچنين معظم‌له در صحبت‌هاي خود مقولات مهمي را هم پيرامون بحث "سازش" مطرح كردند كه به نظر من گزينه بسيار مهم و قابل توجهي براي دولت است.

دقت شود كه كسي معتقد نيست كه خداي نكرده دولت معتقد به سازش! است.

خير! بحث اصلي ما و البته جان كلام حضرت آقا ماجراي "تحليلهاي غلط" است كه ممكن است سبب شود تا افرادي، به موافقتنامه‌هاي مقطعي و نشستن پاي ميز مذاكره با غرب؛ بيش از اندازه دلخوش كنند و اين دلخوش كردن يقيناً ثمرات تلخي خواهد داشت. (كما اينكه در ماجراي اقدامات نابجاي نيويورك و بيانيه اقدام مشترك ژنو داشت!)


دوم: جبهه پايداري

بحث مهم ديگري كه در بيانات رهبر معظم انقلاب، مايلم آنرا مورد اشاره قرار بدهم بحث اشاره رهبر به منتقدان است.

و البته از اين حيث هم به جبهه پايداري اشاره مي‌كنم چون افراد وابسته به طيف مذكور، بدترين حمايت‌ها را در اوان كار و ايضاً بدترين انتقادها را در روزهاي كنوني از دولت مطرح كرده‌اند.

حضرت آقا در صحبت‌هاي خود در جمع همافرها ضمن برشمردن مؤكداتي پيرامون رفتار منتقدان و دولت،‌ اين جمله را به كار بردند كه "همه ملاحظه‌ي يكديگر را بكنند"

منهاي اينكه من اساساً معتقد هستم شناخت انتقاد منصفانه از غير منصفانه تقريباً غير ممكن و مثل تلاش براي شناخت سطح ولايتمداري افراد! است؛ (مگر اينكه افراد خودشان اعتراف كنند و يا اينكه انتقاد و ولايتمداري آنها توسط اهل فن شناخته شده و داراي سابقه درست در شناخت مورد مناقشه قرار گيرد) اما با اين وجود پيدا كردن درك از مقوله‌اي به نام "ملاحظه‌ي يكديگر" كار چندان سختي نيست.

در واقع با عنايت به مؤكدات رهبري، ما همانگونه كه از دولت انتظار نداريم كه به منتقدان برخي اقدامات خود بگويد:‌"كم سواد"، از جبهه پايداري هم انتظار نداريم كه يكهو به صحنه بيايد و به برخي از اقدامات و گفته‌هاي دولتي‌ها نسبت "سازش" و يا "دروغ" بدهد.

دقت شود كه جبهه پايداري تا همين چند وقت قبل معتقد بود دولتي بر سر كار آمده كه مجبور است هواي خط رهبري را داشته باشد و ولايتمداري آقاي روحاني بيشتر از قاليباف است و غيره... اما اكنون به صحنه آمده و انتقاداتش را با اين جملات ناخوب به زبان مي‌آورد كه به نظر من هر دو غلط است.

ضمن اينكه بايد توجه داشت كه فرض بر اينكه جبهه پايداري در جايي هم انتقاد درستي دارد؛ بايد آنرا با كلمات درستي بيان كند و ماجراي مشهور "بفرما و بنشين"! را رعايت كند نه اينكه يك روز بگويد ما اگر روحاني را مي‌شناختيم به او رأي مي‌داديم! و يا "روحاني هيچوقت دچار افراط نمي‌شود!" و روز ديگر هم به صحنه بيايد و صريحاً به دولتي كه قرار است 4 سال بر مسند امور باشد، بگويد دروغگو! و يا بياييد، ببينيم شما بي‌سواديد يا ما؟! +


و سوم: جنبش دانشجويي و آقاي دكتر زيباكلام

حوالي شش ماه قبل بود كه در تحليلي متذكر شدم به نظر من افكار دكتر مطهري و دكتر زيباكلام وارد مرحله‌اي شده است كه بايد فعالان سياسي و رسانه‌ها آنها را بصورت جدي نقد كنند.

دقت شود كه من از آنهايي نيستم كه علي مطهري را بي بصيرت مي‌دانند و يا معتقدند كه حرف‌هاي صادق زيباكلام جواب ندارد!

خير! من معتقدم كه سطح بصيرت آدم‌ها را با دماسنج اين و آن نمي‌شود اندازه گرفت و همچنين هر حرفي ولو فحش و ناسزا هم جواب مستدل و منطقي دارد (و براي همين از دولت ناراحتم كه براي انتقادها شرط منصفانه بودن! گذاشته است) و در عين حال هم اعتقاد دارم كه فعالان سياسي،‌ رسانه‌ها و جنبش دانشجويي بايد بتوانند در لحظه، خطراتي كه در ظرفيت فراگيري قرار مي‌گيرند را رصد و نسبت به پاسخگويي به آنها اقدام كنند.

به هر حال و بخواهيم يا نخواهيم،‌ امثال آقاي زيباكلام هم اكنون به نوعي مرجع اجتماعي محسوب مي‌شوند،‌ تريبون دارند و البته گاهي هم حرف‌هاي الجزيره! را بلغور مي‌كنند.

بگذريم...

مقام معظم رهبري در جمع همافرها بر اين نكته هم تأكيد كردند كه: "دستگاه‌هاي تبليغاتي قدرتهاي مداخله‌گر ميكوشند با طرح اين ادعا كه استقلال با پيشرفت كشور منافات دارد، حس استقلال را در ملت‌ها تضعيف كنند. اين حرف كاملاً غلط و ساخته و پرداخته قدرت‌هاي مداخله‌گر را برخي در داخل كشورها از جمله كشور ما پخش مي‌كنند."

اين همان ماجراي "آيا چرخش همزمان سانتريفيوژها و چرخ زندگي مردم ممكن است يا خير؟" و همان ماجراي "تأكيدات دائم آقاي زيباكلام و برخي دوستان اصلاح‌طلبشان بر اين كه داشتن انرژي هسته‌اي چه خاصيتي براي ما دارد؟!" است.

ماجرايي كه البته فكر مي‌كنم اگر مخاطب من بوده باشيد،‌ سه سال قبل هم در وبلاگ عبور ديديد كه رصد اين راهبرد شوم كار ممكني بود. 

راهبرد شومي كه البته سه سال بعد يعني همين چند وقت قبل مشخص شد كه جماعتي از اصلاح‌طلبان هم قصد دارند آنرا در دستور كار قرار بدهند و نامه آقاي زيباكلام به آقاي شريعتمداري مهر تأييد را بر اين تحليل زد. +

ببينيد عزيزان من، اشكالي ندارد كه آقاي زيباكلام نظري بر خلاف نظر مقام معظم رهبري دارد. (البته من الحاح بر نظر غلط در مقابل نظر ولي فقيه را داراي اشكال مي‌دانم)

اما اشكال خطرناك‌تر از آنجا آغاز مي‌شود كه برخي حرف‌هاي بد در جامعه پاسخ داده نمي‌شوند و يا در موقعي كه بايد مورد پاسخگويي قرار نمي‌گيرند.

حرف من اين است كه جنبش دانشجويي و برخي خواص و رسانه‌هاي ما بايد در اين مسئله تفقه و تفكر كنند كه چطور مي‌شود امري كه از سه سال قبل هم حتي قابل تشيخص و رصد و پيگيري بود؛ آنقدر مورد بي تفاوتي قرار مي‌گيرد كه حالا مقام معظم رهبري مجبور مي‌شود و بيايد فقط در گام اول نسبت به آن ايراد اشكال كند.


و حرف آخر:

صداي بسيجي‌ها هنوز هم از پشت خاكريز به گوش مي‌رسد.

او خواهد آمد، بايد رفت...


برچسب‌ها: سياست, تحليل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:24  توسط مسعود يارضوي  | 

دی اِن اِی خانم شرمن و واقعیتهای ایران/Ms. Sherman's DNA and facts about Iran

_ همانطور که قبلاً تحلیل کرده بودم، منهای انتقادات پیرامونی از طرح توزیع سبد کالا، اما عده ای قصد داشتند و دارند که از لابه لای آن پیام های خاصی را به داخل و خارج کشور مخابره کنند.

پیام های خاصی که خیلی خیلی خطرناکتر از اشکالات واضح طرح بودند و هستند و مثلاً اینگونه در صحبت های خانم وندی شرمن، معاون وزیر خارجه آمریکا تبلور یافتند که اخیراً در سنای آمریکا گفت:

(خبرگزاری فارس) "شما در اخبار دیدید که ایران اخیراً به طور قابل مشاهده‌ای غذا به مردم فقیر در جامعه داد که به نوعی نشان‌دهنده این است که کاهش هدفمند و محدود تحریم‌ها تاثیر مستقیم بر مردم این کشور داشته است، همانطور که روحانی قول داده بود که این پول صرف اهداف دیگر نشود"

و البته می گذرم از اینکه عده ای در رسانه ها و عده دیگری مثل آقای مطهری، فهم درستی از نحوه اطلاع رسانی صحیح ندارند و ایضاً صاحب تحلیل های غلطی هستند که یا پوشش اخبارشان آب به آسیاب دشمن می ریزد (که ریخت!) و یا اظهار نظرهایشان درباره رفتار مردم و توده جامعه ایرانی به هیچ وجه صحیح نیست و ملاک درستی ندارد.

من با تحلیل خانم وندی شرمن و آقای علی مطهری درباره نیازمند بودن مردم ایران، تمایل آنها به صف بستن، تأثیرگذاری تحریم ها، تأثیرگذار لغو محدود تحریم ها و جولان گسترده فقر در ایران مخالفم.

به این دلیل که اولاً تأثیر تحریم ها در اقتصاد ایران به گواه عقل و آمار منتشر شده بیش از 25 درصد نیست.

ثانیاً اقتصاددانان ایرانی قبل از لغو محدود تحریمها و اساساً قبل از شروع تئاتر مسخره تحریم ها، طرح توزیع کوپن غذایی و یا کالاهای اساسی را در میان قشرهای جامعه ارائه کرده بودند و طرح توزیع سبد کالا ربطی به تحریم ها ندارد. (رجوع شود به آرای دکتر احمد توکلی در سال 91) 

و ثالثاً صف بستن برای غذا، برای خرید آیفون 5، برای باز شدن یک رستوران جدید، برای رأی دادن و برای هر چیز دیگری، نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورهای دنیا یک رسم بشری محسوب می شود و نشانه هیچ چیز غیر از انضباط اجتماعی نیست. (حتی اگر داخل صف زد و خورد صورت بگیرد یا یکنفر سکته کند)

در آخر هم این عکس ها و توضیحات ذیل آنها را بعنوان فصل الخطاب ارائه می کنم تا خانم شرمن، آقای مطهری و طرفداران نظرات این دو نفر، تحلیل بهتری راجع به ماجرای توزیع خدمات رایگان توسط دولت و البته ماجرای "صف بستن"! درباره هرچیزی و در هرکجای دنیا داشته باشند و نتایج درستی در این باره بگیرند.

***

این تصویر، جوانان و خانواده های ایرانی را نشان می دهد که برای دیدن یک فیلم سینمایی صف بسته اند. قاعدتاً این تصویر بیانگر آن است که تصور خانم وندی شرمن و همچنین آقای مطهری از دلایل صف بستن ایرانی ها به بهانه هایی مثل تحریم ها و یا کالاهای رایگان، تصوّر صحیحی نیست.

***

این تصویر، مردم یکی از شهرهای اروپا را نشان می دهد که برای خریدن آیفون 5 صف بسته اند. صف بستن امر مرسومی در دنیا محسوب می شود و هیچ تحلیلگر منصفی و حتی نامنصفی به خودش اجازه نمی دهد؛ حضور مردم در یک صف را به فقر و تحریم مربوط بداند!

***

این تصویر یک زن یونانی را نشان می دهد که در صف توزیع کالای رایگان در کشور یونان ایستاده و از خدمات رایگان عمومی کشورش استفاده می کند. تبعاً خانم شرمن و آقای مطهری این قضاوت را ندارند که یونان تحریم بوده یا فرهنگ مردم یونان، طوری است که اگر جارو هم توزیع رایگان داشته باشد؛ آنها برای داشتنش صف می کشند...

یونان هم مثل هر کشور دیگری در دنیا مشکلاتی دارد و مردمش از خدمات عمومی دولت نخست وزیر ساماراس استفاده کرده اند.

***

این تصویر که توسط رسانه های ایرانی منتشر شده، جوانان مشتاق ایرانی را نشان می دهد که در انتظار آغاز توزیع گوشی هوشمند ال جی 2 هستند. به نظر من، حرفهای خانم شرمن درباره فقر در ایران و اثرگذاری تحریمها! با واقعیت این تصویر هیچ تطابقی ندارد.

***

این تصویر، آلمانیها را نشان می دهد که برای بهره مندی از خدمات عمومی کشورشان که شامل غذا و لباس است در صف ایستاده اند. خانم شرمن با دیدن این عکسها هیچگاه نگفته و البته نخواهد گفت که آلمان یک کشور فقیر است...

***

این عکس مربوط به مردم ایرلند است و سایت ایریش میرور، آنرا مخابره کرده است. گویا آنها با مشکل کار مواجه هستند و در صف ایستاده اند تا یک مرکز کاریابی مشکل آنها را حل کند. در صف ایستادن و استفاده از خدمات عمومی در هیچ کشوری از دنیا نماد فقر و تحریم نیست.

***

این تصویر مربوط به یک مرکز توزیع غذای رایگان در انگلستان است. مردم برای استفاده از خدمات این مرکز باید در صف بایستند. انگلستان تحریم نیست...

***

این تصویر مردم ایران را نشان می دهد که برای بهره مندی از طرح عمومی دولت در ارائه سبد رایگان کالا، در صف ایستاده اند.

***

این افراد، استرالیایی هایی هستند که در صف توزیع خدمات رایگان یک مرکز عمومی ایستاده اند. قاعدتاً خانم شرمن و آقای مطهری می دانند که کشور استرالیا نه تحریم است و نه برخی از چهره های دولتی و پارلمانی اش معتقدند که مردم استرالیا برای توزیع جارو! یا مرگ موش در صف می ایستند!

***

این مردم ایران هستند که در یکی از خیابان های تهران در انتظار توزیع گوشی های گلکسی نوت 2 سامسونگ هستند. این در حالی است که خانم شرمن مدعی تأثیرگذاری گسترده تحریمها و فقر عمده مردم در ایران است!

***

این عکس که از یک گزارش تصویری اخذ شده، مردم یکی از شهرهای استان قشنگ فارس را نشان می دهد که در یکی از انتخاباتها، برای انداختن رأی خود، در صف ایستاده اند. ایرانی ها مثل مردم همه دنیا، برای کارهای مختلفی در صف می ایستند. ضمن اینکه تئاتر تحریم ها نیز میزان حمایت سیاسی آنها از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را افزایش داده است.

***

صف بستن گاهی ممکن است برای اعتراض به مدیریت بد بانک های یک کشور صورت بگیرد. این تصویر متعلق به بحران مالی چند سال قبل بانک های کشور قبرس است که در پیامد آن مردم این کشور با ازدحام در مقابل بانکها تلاش کردند تا حساب های پس انداز خود را خالی کنند. خانم شرمن در آن مقطع مدعی نشد که کشور قبرس با فقر شدید مواجه است!

***

گویا مردم فرانسه هم گاهی در مقابل فروشگاه های مواد غذایی صف می بندند. قابل توجه خانم شرمن اینکه مثل محتوای همین عکس؛ در تهران هم رستوران ها و کافی شاپ های زیادی وجود دارد که هرگاه قصد کنید وارد آنها بشوید؛ اول باید چند ساعتی را در صف بایستید تا نوبت شما برسد.

آنها جای خالی ندارند.

***

فکر می کنم بهتر است خانم شرمن به جای تحلیل غلط وضعیت اقتصادی ایران و مردم ایران؛ فکری به حال اوضاع رو به سقوط کشور خودش بکند.

این تصویر که سایت انگلیسی دیلی میل آنرا منتشر کرده است؛ یکی از 49 میلیون مادر تنها و بی خانمان آمریکایی را نشان می دهد که در کنار یکی از پیاده روهای خیابان های آمریکا نشسته و بر روی تابلوی خود نوشته است: "فقط یک شغل. من یک مادر تنها هستم. لطفاً کمک کنید. متشکرم. خدا به شما خیر بدهد."

و البته امیدوارم خانم شرمن بعد از آنکه فکری به حال پدیده مادران تنهای بی خانمان در آمریکا کردند؛ سپس فکری هم به حال 47 میلیون آمریکایی استفاده کننده از کوپن غذا بکنند و بعد هم فکری به حال بیکارهایی که هم اکنون در کانالهای فاضلاب آمریکا زندگی می کنند و بعد هم فکری به حال تحلیلهای غلط خودشان و سایر مقامات آمریکایی از وضعیت جمهوری اسلامی ایران در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که ممکن است تبعات جبران ناپذیری را برای دولت آمریکا به همراه داشته باشد...

خانم شرمن حتماً فراموش نکرده اگر این روزها قیمت سوخت در کشورش افزایش نیافته و یا در راهروی وزارت خارجه آمریکا از سرما خبری نیست؛ فقط و فقط به خاطر این است که تنگه هرمز بعنوان شاهراه 80 درصد انرژی فسیلی جهان، هنوز باز است.

***

Ms. Sherman... your analysis about the situation in Iran and about the economic conditions and the impact of sanctions, is not correct.


I think that if you see these images and the translation! of their related texts can help you find the correct analysis about Iran and its people.

Sanctions have low effect on Iran's economy Ms. Sherman! and of course you are aware of it,
I just want to tell you and your partners that we and our people have found out your programs and do not let them succeed... programs that you and your colleagues have planned them in White House.

you are not able to think properly because of your DNA
Ms. Sherman...

Respect

Masoud yarazavi

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:23  توسط مسعود يارضوي  | 

چرا با "تحلیل" موافقم و با "خبرهای محرمانه" مخالف؟

به نام حضرت دوست و با سلام و صلوات بر محمد و اهلبیت پاکش.

صحبتهای اخیر برادر "جواد کریمی قدوسی" عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس درباره توافق ژنو، توانسته است توجهات زیادی را در فضای رسانه و افکار عمومی به خود جلب کند.

صحبت هایی که در مهمترین قسمت خود، با شواهد و خبرهایی به نقد توافق ژنو و افشای ضعفهای بزرگ آن می پردازد.

این خبر و محتوای طرح شده در آن از جهات مختلفی قابل بررسی و شکافتن است.

اما به نظر من یکی از مهمترین ابعادش را نادیده گرفته اند و آن اینکه میتوان از آقای کریمی قدوسی و عمده موافقان حرفهای ایشان پرسید که آیا حرفهایتان مصداق "نوشدارو پس از مرگ سهراب" هست یا خیر؟!

به سخن دیگر چرا در ساعات اولیه پس از امضای توافق ژنو توسط آقای ظریف و آقای روحانی، بصورت کارا به صحنه نیامدید و این حرفها را نزدید؟

و یا حتی میتوان این مطالبه را هم از شما داشت که چرا این رخدادهای سوء را پیش بینی نکردید و به وقوع آنها وقوف نیافتید؟!*

ایضاً این سوال را میتوان از رسانه هایی مثل الف، فارس، مشرق، جهان و ... هم پرسید که چرا در همان ساعات اولیه ای که دکتر روحانی، اصلاح طلبان، دکتر زاکانی، سایت الف و غیره به صحنه تقدیر و تشکر از بیانیه اقدام مشترک ژنو شتافته بودند؛ شروع به نقد اصولی آن نکردید تا آنها که گفتند این توافق، تاریخی بود و سدّ تحریمها از بین رفت و از هم اکنون قرار است سطح معیشت مردم افزایش یابد!!! اقلّ کم تا حدودی از اثرات این حرفهای ناصحیحشان کم شود و افکار عمومی کشور زیر فشار تحلیلهای غلط و احتمال وقوع "فتنه آینده" قرار نگیرد؟!

(حرفها و تحلیلهایم را درباره ماجرای ژنو و بحث تحریم ها که همگی قبل و حین این توافق ناخوب منتشر شده اند را بخوانید: + + + + + + +)

پاسخ به تمام این سوالهای ساده این است به نظر من که... (ادامه مطلب)



برچسب‌ها: تحلیل, سیاست, مذاکرات ژنو
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:44  توسط مسعود يارضوي  | 

تحریمهای جدید، پاسخ به شبهه علی مطهری و چند گفتار دیگر

به نام خدا و با صلوات بر محمد و آل محمد

_ به تازگی از آقای امیرعبداللهیان، مدیر عربی و آفریقای وزارت خارجه سوال پرسیده اند که ما شنیده ایم آمریکا گفته است در صورت ادامه حمایت جمهوری اسلامی ایران از مردم سوریه، تحریم های جدیدی علیه ایران وضع می شود. +

آقای امیرعبداللهیان هم در مضمون اینطور پاسخ داده اند که "خیر. چنین چیزی به ما اعلام نشده است"!البته در جای دیگری و در مصاحبه با راشاتودی موضع خود را اینطور بیان کردند که با وجود تحریم ها هم از سوریه حمایت می کنیم.

این گفته ها با توجه به تحلیلی که پیرامون آینده دارم و معتقدم بالاخره این بحث در خواهد گرفت که آمریکا و اروپا به واسطه حصر موسوی و یا حمایت ما از حزب الله و سوریه و غیره قصد دارند تحریمهای جدیدتری را علیه ما اعمال کنند؛ نیاز به توضیحات بیشتری دارد.

به نظر من در مرتبه نخست مورد اشاره، خیلی پاسخ ناخوبی را بیان کرده اند.

پاسخ درست این بود که "حمایت از مردم و نظام سوریه در چارچوب منافع جمهوری اسلامی ایران است و وضع تحریم های جدید یا هر تهدید دیگری علیه ایران بواسطه حمایت از سوریه، نه تنها تغییری در سیاست های جمهوری اسلامی ایران بوجود نخواهد آورد بلکه سبب چالش های بیشتری برای تحریم و تهدیدکنندگان خواهد شد."

و در بار دوم مورد اشاره هم موضع آقای امیرعبداللهیان اگرچه خوب ولی کم قوت است.

پ.ن: این نکته هم گفتنی است که حمایت از سوریه، تضمین کننده دائمی منافع ما نیز هست. نکته ای که در قبال تهدیدهای جدیدی مثل تحریم که به منافع مقطعی توجه دارند؛ باید به آن توجه داشت.

(این نحوه پاسخ های اصولی به مسئله تحریم های جدید را باید ترویج کرد. نگرانم از روزی که مسائل جدیدی مثل حمایت ایران از حزب الله یا آزادی بدون توبه سران فتنه از حصر هم بهانه تحریمها شود و کار کمی مشکل پیدا کند)

 

_ گاهی وقت ها بعضی شبهات خیلی پیش پا افتاده تا آن اندازه در جامعه نضج می گیرد و پاسخ داده نمی شود که به یکباره صدایش از هر روزنه و منفذی شنیده می شود.

اینکه آقای مطهری می گوید احمدی نژاد در مناظره سال 88 با موسوی توهین هایی را به آقای هاشمی ابراز کرده و این مسئله در کنار فتنه گری های موسوی و کروبی سبب ایجاد آتش فتنه شده است حرف درستی نیست به نظر من.

البته آقای مطهری اذعان کرده است که خطای این سه نفر در یک سطح نیست ولی این را هم باید گفت که حرف ایشان معنای خاصی را به اذهان متبادر می کند که معنایی خطرناک و شبهه ای است که مسیر تفکر را از راه حقیقت باز می دارد.

درباره این حرف آقای مطهری عزیز باید به این چند حقیقت واضح اشاره کرد:

 

اول: چند باری که احمدی نژاد در مناظره با موسوی از آقای هاشمی نام می برد در واقع اشاره به سه موضوع کلی دارد. مواضع سیاسی آقای هاشمی. دولت آقای هاشمی و فرزندان آقای هاشمی.

از باب ماجراهای دولت آقای هاشمی و دو فرزند خاصّشان یعنی بانو فائزه و آقای مهدی؛ فکر نمی کنم نیاز به توضیحی باشد. به هر حال دولت ایشان مثل هر دولت دیگری با انتقاداتی مواجه است و این دو فرزندشان هم که در برخی زمینه های خاص معرف حضور همه هستند.

لذاست که این منطقی نیست که کسی مدعی باشد بخاطر برداشتهای خاص و غلط و درست احمدی نژاد از این دو مقوله، پس علی القاعده او در فتنه سهم داشته!

و اما از باب مواضع سیاسی آقای هاشمی.

احمدی نژاد در مناظره اش فقط سه یا چهار بار اشاره می کند که آقای هاشمی به روش هایی مخالفت خود را با دولت او ابراز کرده است و یا در جبهه موسوی و خاتمی قرار دارد.

اولاً که کجای این حرف غلط است؟! در واقع نباید این حرف ناصحیح را بسط داد که اگر واقعیت ها به مردم گفته شود آنها می شورند و به خیابان می آیند و غیره!

ثانیاً آیا واقعاً هیچ عقل سلیمی می پذیرد که اگر در یک مناظره و به تعداد انگشتان یک دست یا کمتر! به دیدگاه های هر رجل سیاسی در ایران انتقاداتی وارد شود؛ آن انتقادات سبب ساز بروز فتنه، دمنده بر آن و یا از عوامل مقوّم آن است؟!

مگر از تریبون مجلس و در همین کشور به دیدگاه های مقام معظم رهبری انتقاد نکردند؟!

مگر شخص آقای مطهری... (ادامه مطلب)

_این مطلب در مشرق

_این مطلب در یالثارات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ساعت 9:17  توسط مسعود يارضوي  | 

فتنه آینده؛ از محتوا تا مدل

به نام خدا و با صلوات بر محمد و اهلبیت طاهرینش

_ تحلیلم را درباره شکل الگویی "فتنه آینده" و تأملی که اخیراً درباره اغتشاشات اوکراین انجام دادم را سرانجام آوردم روی کاغذ و خوشحالم از اینکه از شرّ یک عالمه یادداشت و ترجمه و عکس و روزنامه و پرینت و غیره خلاص شدم.

و خوشحال می شوم که در لینک زیر بخوانیدش...

"فتنه آینده؛ از محتوای اوکراینی تا مدل تایلندی"

سخت گذشت و باید از زحمت بچه های خوب خبرگزاری فارس و مشرق و یالثارات در این مقوله تشکر کرد.

امیدوارم این مسئله بیش از این به اقتراح گذاشته شود و دیگرانی هم اگر احساس می کنند که حرفها و تحلیلهای درون مطلبم پیرامون فتنه آینده درست است و اهمیتی دارد؛ بار تکلیف را در این رابطه به هر نحو که می توانند به سهم خود بر دوش بکشند.

نمی خواهم اینبار هم مثل سال 87 باشد که چون گمنام تر از حالا بودیم و دستاویزی نداشتیم، فقط در جمع رفقا و روی وبلاگهایمان از خطر بروز فتنه "تقلب" و اغتشاش در انتخابات 88! حرف بزنیم...


برچسب‌ها: تحلیل, سیاست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:57  توسط مسعود يارضوي  | 

موسوی یوسف نیست، "قارون" است

_تلگرافی سرگشاده برای آقای شکوری راد.

سلام.

احتراماً، آقای موسوی شما که به دلیل عدم انقیاد به قانون، دروغگویی، فراخوانی به اغتشاش، معاضدت در قتل و بر هم زدن نظم عمومی، هم اکنون به حکم عقل حسابگر و با تصویب شورایعالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در حصر خانگی به سر می برد، هرگز و هرگز "یوسف"! محسوب نمی شود.

بلکه او "قارون"! است که در زمین خشم مردم ایران برای همیشه دفن شد.

عامل اصلی این دفن شدن نیز آشکار شدن ناراستی های خودش و اطرافیانش بود.

و البته دیده بینای مردم که ایستایی ایشان در مقابل حق و عقل و ولایت را دیدند.

با احترام

مسعود یارضوی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:34  توسط مسعود يارضوي  | 

گفتارهایی در باب سیاست این روزها

به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاکش

 

_ حضرت آقای ظریف در یکی از کشورهای خارجه اینطور گفته است که ایران به غنی سازی 20 درصدی نیاز دارد و فعلاً هم در حال انجام این کار هست. و بعد هم اینطور گفته است که نظر پارلمانی های ایران که گفته اند پیشنهاد دولت روحانی در مذاکرات کاهش غنی سازی بوده، توسط خودشان پس گرفته شده!

خلاصه باز هم از موضع اعتدالی! آقای ظریف مشخص نمی شود که حضرات مذاکره کننده بالاخره درباره کاهش یا مانایی سطح غنی سازی در ایران چه موضعی دارند.

خدا کند این مسئله که زمانی احمدی نژاد هم به آن تن داد؛ رخ نداده باشد و کلاً گزینه کاهش سطح غنی سازی روی میز آقای ظریف و شرکا نباشد. (که با تحلیل من و همانطور که قبل تر از حمیدخان رسایی گفته بودم، هست)

 

_ یعنی آدم هاج و واج می ماند از این تحلیلها و کارهای غلط اندر غلط جبهه پایداری.

آن از صحبت یکی از آقایان منتسب به جبهه که اخیراً فرموده بود: "..." (به احترامش رویم نشد، بنویسم. فقط اینکه اینطور تعریف کردن های ویژه از هیچ دولتی کار درستی نیست. بگذریم)

این هم از آق محمود نبویان که اخیراً در مجلس، دیپلماسی دولت آقای روحانی و کارهای نابجایش را یکسره، "ناب"! لقب داده است.

و لابد توجه دارید که مدتی بعد از رأی آوردن آقای روحانی، سخنگوی جبهه پایداری اعلام کرد اگر روحانی را می شناختیم به او رأی می دادیم و دبیر کل پایداران هم روحانی را ولایتمدارتر از قالیباف خطاب کرده بود. (من در اینجا اشاره ای به یک مصاحبه داشتم و فکر می کردم که آنرا آقای سیدمحمود نبویان انجام داده است اما اشتباه می کردم و به این وسیله از شخص ایشان عذر می خواهم)

به نظر من، نه محبّت جبهه پایداری ارزش دارد نه دشمنی اش.

از محبتش احمدی نژاد درمی آید و ایضاً این صحبت ها و اباطیلی که می بینید و از دشمنی اش حادثه 22 بهمن قم و چماق ساکت فتنه، ساکت فتنه گفتن به این و آن که دست آخر صدای اعتراض رهبر مملکت را هم بلند می کند.

آقایان هم اگر رسماً عذرخواهی کردند، می گوییم بارک الله...

 

_ اینکه آقای خاتمی به تازگی (و دوباره!) گفته است سران فتنه باید فک حصر شوند، حرف عجیبی نیست.

بالاخره آقای خاتمی برای ما با سیاست میخ و نعلش مشهور است. که یک بار در انتخاباتی که اصلاح طلبان تحریمش کرده اند شرکت می کند و رأی می دهد و یک بار هم برای عرض ارادت و همراهی با جریانات برانداز و اپوزیسیون، مجبور می شود یک، دو جمله ای هم راجع به فکّ حصر آن دو تا مومیایی حرف بزند.

گفتم حرفش ناعجیب است. عجیب ولی این است که عده ای نمی فهمند، موسوی و کروبی تا رسماً یا تلویحاً نگویند در سال 88 تقلب نشد! خواب حصر را باید ببینند.

آقای انصاری هم که در برنامه شناسنامه به فتنه سال 88 می گوید: "حادثه"! علی القاعده هم در این دنیا و هم در آن دنیا پاسخگوی خون شهدا خواهد شد.

(حضرات می خواستند ایران ما را مثل سوریه بکنند، حالا هم آسّه آسّه برای خودشان می آیند و می روند و لام تا کام حاضر به عذرخواهی نیستند)

 

_ شنیده ام یک عده ای می گویند باید دولت را حمایت کرد و آمریکا می خواهد روحانی زمین بخورد و نباید نقد کرد و از این حرفها.

اولاً که آمریکا کدام وقت می خواسته زیر بغل کدام رئیس جمهور ایران را بگیرد که آقای روحانی نفر دومش باشد؟! (بماند که در یکی از تحلیل هایم عرض کرده ام که احتمالاً در لسان چنین حمایتی به دلایلی انجام می شود!)

ثانیاً کدام دولت را نباید حمایت می کردیم که دولت یازدهم دومی اش باشد و ثالثاً هر وقت دیدید کسی غیر از حضرت آقا می گوید نقد نکنید یا زیر میزی و با تلفن نقد کنید و یا تعاریف هور و قلیایی و غیر منطقی می کند؛ از این برادر کوچکتان به شما نصیحت که حرفهایش را بکوبید به دیوار...

برخی ها نمی فهمند که اگر زخم های دولت را مهربانانه نبندی (اعم از هر دولتی) کارش به "اقدامات نابجا" می کشد.

دولت را از ابتدا و به صورت اصولی نقد نکنی، روز آخر می شوی مثل همان تراژدی که بر سر احمدی نژاد و جبهه پایداری آمد.

و امّهات دیالوگهای ضروری نقّادانه را مردم و افکار عمومی کشور متوجه نباشند، آنچه دست آخر درست می شود شهر هرت است نه مدینه فاضله.

از محمود سریع القلم و محمود نبویان هم بگذریم که یکی اصلاح طلب است و دکتر روحانی ما را اولین و آخرین رئیس جمهور ایران و جهان معرفی می کند! و دیگری عضو جبهه پایداری است و به دیپلماسی کسانی که گاهی کارهای نابجا هم میکنند، می گوید: "ناب"!

و از آنهایی که از همین ابتدا کمر به تمسخر دولت بسته اند هم می گذریم...

 

_ نمی دانم واقعاً که آیا دور و بری های دکتر روحانی این حرف اندیشکده بروکینگز را به گوش ایشان رسانده اند که گفته است: حالا که دکتر روحانی و اطرافیانش تحریم ها را کلید حل مشکلات اقتصادی ایران می دانند، پس چرا ما از این اهرم برای اهداف بیشتری استفاده نکنیم؟!

ان شاء الله که دکتر روحانی این حرف را خوانده و درباره اش تأمل کرده باشد.

عرضم با آمریکایی ها است.

اولاً که هیچ غلطی نمی توانید، بکنید.

ثانیاً شماها آدم این بودید که صادرات نفت ما را به 500 هزار بشکه برسانید، خیلی زودتر از این کارهایتان را کرده بودید. نکرده اید چون نمی توانستید و البته نخواهید توانست.

الباقی ماجرا هم اینکه دارید ارواح عمه تان کُری می خوانید و راستش را بخواهید عاقبت کسی که کُری بیجا می خواند ناکامی است.

درباره تحریم های معدنی اخیری که باز هم کنگره تان می خواهد بررسی کند، یادتان باشد که یک اقدام غیر قابل پیش بینی نبود. ضمن اینکه این ادا و اصولها برای اقتصاد درون زای کشور ما غیر از برکت نخواهد داشت ان شاء الله.

حواله به اتفاق مشابهی که در حوالی 1930 برای ایرلند افتاد و این کشور بعد از تحریم های همه جانبه بریتانیای صغیر! در همه زمینه ها خودکفا شد و بصورتی خیره کننده پیشرفت کرد.

 

_ اصلاح طلب ها خیلی کار بدی می کنند به نظر من که از حالا بحث انتخابات مجلس دهم را پیش کشیده اند.

این کارشان در وهله اول یک نامردی سیاسی در حق مردم و نظام است و در گام دوم بلایای بدی را شامل حال آنها خواهد کرد که کوچکترین آن، نارَس به دنیا آمدن مولود انتخابات مجلس دهم برای آنهاست.

 

_ گاهی که وقت دارید برای رزمنده ها و شهدای ناجا دعا کنید.

ناجا به نظر من بعد از بچه های وزارت امور مخفیه! مظلوم ترین نیروی کشور است که همه اعم از رسانه ها، دولت، فیلمسازها، برخی آدمها، روشنفکرهای غیر متعهد و غیره دیواری کوتاه تر از او پیدا نکرده اند.

فقط مگر گاهی صدای امثال حضرت آقا بلند شود که به بچه های ناجا بگوید مجاهد و یا صلای علامه جوادی آملی به گوش برسد که از دفتر شهادت باز شده در ناجا سخنی به میان بیاورد.

بقیه علی الظاهر ول معطل اند و عین خیالشان نیست که این صلاح الدین و آن عبدالمالک معدوم و سایر ماترکشان اگر خون بچه های ناجا و اطلاعات نبود الآن توی همین خیابان های شهرهای ما داشتند قلعه می ساختند برای خودشان.

یکی از اوتاد گفته بود شهدای جنگ تحمیلی همینطور که گاهی به ماها کمک می کنند و گاهی کارنامه های بچه هایشان را امضا می کنند؛ گاهی هم می روند کمک رزمنده هایی که با اشرار درگیر شده اند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:17  توسط مسعود يارضوي  | 

خاصّه خوان دفتر ایام

_ "پارلمان اصلاحات" بحثی است که اصلاح طلبها این روزها گاه و بیگاه درباره اش حرف می زنند و منظورشان هم چیزی غیر از مجلس دهم است.

از نهان قضیه هم اینطور پیداست که پای عده ای از جوانترهای تحلیلگرشان وسط است.

از باب روشنگری و اینکه غلط اندر غلط تئوری پارلمان اصلاحات کجاست؛ تحلیلی را در خبرگزاری خوب فارس منتشر کردم که دوست دارم شما هم بخوانیدش.

_ درباره اصولگرایان مطلبی نوشته ام و برخی تحلیلهای ناصحیح قبل از انتخابات را در آن مورد اشاره قرار داده ام. و اینکه فرجام تکرار این تحلیلهای ناصحیح چه خواهد شد.

به نظر من، حفظ شدن آن روند نادرست، مجلس و دولت بعدی را به مدار خواسته های آقای هاشمی و هیئت همراه خواهد کشاند. اگر وقت کردید آن مطلب را هم مطالعه کنید.

_ رفقای خوب یالثارات الحسین(ع) هم خواستند نظرم را درباره ماجرای پایین کشیدن بیلبوردهای ضد آمریکایی بگویم.

خوشحال می شوم که آن نظر نوشته شده را هم ببینید.

به نظر من عده ای هستند که همیشه می خواهند حقیقت را تیرباران کنند. چه در تشییع مظلومانه امام مجتبی(ع) باشد چه در خیابان های پایتخت ایران...


پی نوشت: ببخشید که این روزها دستم به نوشتم وبلاگ نمی رود.

حرفهای اینروزهای من درباره سیاست و فرهنگ و امنیت، عموماً نوشتنی نیستند. چرایش هم بماند.

ضمن اینکه از خودم هم چیزی به نظرم نمی رسد برای گفتن. یعنی یک جورهایی به قول آقای سعید: "لحظه های با من کِیف نمی دهد"! و این حرف وقتی خودت هم قبولش داشته باشی، بهانه خوبی به نظر می رسد برای اینکه خیلی وقت ها رمق نوشتن از لحظه ها که احتمالاً رسالت اصلی ما وبلاگنویسها است از تو گرفته شود.

البته جمال همین لحظه ها و همین زندگی را با اجازه تان عشق است. خودم تنهایی خاطرخواهشان هستم. اگرچه دوستم می گفت: "قمارباز نگوید به درک، چه کند؟!"

حرفش از شما پنهان نباشد، درست! ولی به جان هرچی مرد است از بابت آن خاطرخواهی، دارم راستش را می گویم.

چرایش هم حواله به تمام پست های چند سال گذشته ی وبلاگ عبور.

خلاصه اینکه بیخیال وقتهایی که نیستم. (یا نمی خواهم باشم)

ورای همه این بودن و نبودن ها و دلتنگی ها و خستگی های ما، سه تا چیز بماند به نظر من کافیست.

اولی رضای حضرت دوست، دومی سلامتی و بهروزی حضرت آقا(حفظه) و سومی هم دوستی های نامرئی قشنگی که بین نویسنده "عبور" و مخاطب های مهربانش هست.

به بقیه چیزهای دنیا هیچ احتیاجی نداریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:53  توسط مسعود يارضوي  | 

شام آخر اصلاح طلبان

تحلیل من اینست که چند سال پیش رو آخرین فرصت اصلاح طلبان است.

آخرین فرصتی که در آن یا خواهند توانست قطار انقلاب اسلامی ایران را به ریل جدیدی که همیشه دوست داشته اند، بکشانند و یا اینکه نمی توانند اوضاعشان باز به محاق می رود.

اینکه چرا از کلیدواژه هایی مثل "چند سال"، "ریل دلخواه" و "آخرین فرصت" استفاده می کنم بماند (فقط اینکه نقش آقای هاشمی را در این تغییر ریل نمی شود دست کم گرفت)

می خواهم به نشانه ها اشاره کنم...

مگر می شود وقتی روزنامه اصلاح طلب اعتماد از این می نویسد که مجلس به "بدنه اجتماعی"! روحانی (منظور سه وزیری هستند که رأی اعتماد نگرفتند) نه! گفت، بی تفاوت ماند. (می دانید منظور همیشگی اصلاح طلبها از بدنه اجتماعی و اجتماع و قشر چیست؟!)

مگر می شود اشاره های چندی شروع شده ی سعید حجاریان به غیر قابل تحمل بودن تحریم ها را ندید؟! اشاره هایی که از صبح فردایش در سخنرانی اسحاق جهانگیری و صحبت های سعید لیلاز هم تکرار می شوند.

بدبین باشید یا خوشبین فرقی نمی کند... مگر می شود نسبت به این جمله عباس عبدی در یک روزنامه اصلاح طلب بی تفاوت بود که می نویسد: "رأی ندادن به وزرایی که به نحوی به جوانان مربوط می شوند نیز نمی تواند خالی از مسئله باشد، این نکته مبیّن واهمه بیش از حد مجلس از این نیروهای بالنده جامعه است!"

و مگر می شود صحبت های اخیر آقای هادی خانیکی را نشنید که می گوید حساب و سفره حکومت و دولت از هم جداست!

شما هم این نشانه ها را می بینید؟! قشر کارگر، جوانان، اجتماع، واهمه مجلس و حکومت، سختی تحریم ها، عدم تحمل...

این مفاهیم در کنار هم یعنی فتنه آینده، یعنی جنگ داخلی، یعنی اغتشاش شهری که از حمله دشمن به مرزها هم خطرناک تر است و اصولاً یعنی تئوری هایی با هدف ناآرام سازی.

و اینها یعنی مظلومیت دوباره علی زمانه، یعنی تحمیل صلح به امام جامعه و یعنی بریدن سر ولی جامعه.

ضمن اینکه امیدوارم کسی خیال نکند اینها مشتی دعوای سیاسی اند که فرض به صحت، در سطوحی خاص اتفاق می افتند و عموم مردم چیزی از این قضایا متوجه نمی شوند. خیر! بخدا خیر!

حواسمان باشد که بی بصیرتی همانطور که علی(ع) را از جامعه می گیرد، در عوض "حجاج یوسف" و "بصر بن ارطاة" را به جایش تقدیم می کند.

و این یعنی فاجعه برای تک تک ما...

امیدوارم برای رفع فتن زمانه و ادامه مسیر انقلاب اسلامی و پیشرفت، همه به تکلیفمان عمل کرده باشیم و باز هم عمل کنیم... یعنی همان سفارش آقا که هرکسی در هرجایی که هست؛ آنجا را تنگه احد بداند و در حفظ و حراستش، مرد و مردانه بکوشد.

و صدالبته لازمه این حفظ و مقاومت و کوشش هم فقط و فقط فهم درست و دانستن واقعیت و تحلیل صحیح است.

در این هنگامه، دعا برای غریب حسینیه امام خمینی را هم فراموش نکنید...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 19:52  توسط مسعود يارضوي  | 

پاسخ این است...

_ آقای روحانی عزیز یک چند وقتیست که به هر کس و ناکسی می رسند از ضرورت فهم "پیام 24 خرداد" می گویند!

پاسخش اینست که اولاً همان معنای "اعتدال" را صریحاً مشخص بفرمایید بهتر است. بوجود آوردن حرفهایی با چند بار معنایی جداگانه و بعضاً متضاد؛ هم زحمتتان را زیادتر می کند و هم اینکه کلاً به نفعتان نیست.

ثانیاً این چه پیام مشترکی است که هم آمریکا باید معنایش را بفهمد، هم ما و هم همه؟!

حسین(ع) و یزید را که نمی شود همزمان دوست داشت آقای روحانی. می شود؟!

ضمن اینکه قابل توجه شما و چهره های جدیدی که در مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری و با ریاست آقای خانیکی! مشغول به کار خواهند شد، پیام 24 خرداد همان پیام 3 تیر و پیام 3 تیر همان پیام 2 خرداد و الخ است...

یعنی اینکه شما فقط یک نماد هستید و مردم ایران در صورت کلی، به اسلام ناب، ولایت فقیه، انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران رأی داده اند و خواهان تحقق آرمان های والای انقلاب اسلامی هستند.

این پیام اِنقدرها شفاف هست آقای روحانی که ایما و اشاره ها و برداشت های من درآوردی نمی توانند پنهانش کنند.


_ آقای بختیاری، وزیر سابق دادگستری گفته است که در ماجرای خانه نشینی 11 روزه احمدی نژاد؛ برخی از وزرا تا مرز استعفا هم رفتند اما با رهنمودهای بزرگان نظام به کار ادامه دادند.

پاسخ جناب آقای بختیاری اینست که سلّمنا!

بزرگان نظام حرف درستی زده اند. کسی هم انتظار نداشت کل الاجمعین وزرا استعفا را بگذارند روی میز احمدی نژاد و دولت را از رسمیت بیاندازند.

ولی آیا بزرگان نظام فرموده اند که علیه این کار غلط احمدی نژاد افشاگری هم نکنید؟! و یا در مقابل التقاط برخی یاران احمدی نژاد هم زبان به کام درکشید؟!

حرف آقای بختیاری عذری است که پذیرفته نمی شود.


_ من از این ماجرایی که برخی مثل دکتر پزشکیان و علی مطهری و احمد توکلی و سایت الف در پیش گرفته اند و می خواهند فتنه را زنده به گور! کنند، متنفرم.

پاسخ این آدم ها و رسانه ها که معتقدند بیایید دیگر نبش قبر نکنیم و کم کم آتش توجه به فتنه را سرد کنیم، این است که اولاً خون ما که از خون غریب حسینیه امام خمینی رنگینتر نیست که بعد از 4 سال هنوز دست از اشاره به فتنه برنداشته است.

ثانیاً مگر فتنه تمام شده که دست از کوبش زوایای بوجود آورنده آن برداریم؟!

می گفتند تقلب، هنوز هم می گویند. می گفتند براندازی، هنوز هم می گویند. می گفتند اغتشاش خیابانی، هنوز هم می گویند. (اعم از اصلاح طلبان یا حلقه انحرافی!)

و البته حتی اگر نمی گفتند هم باز فراموش کردن رخدادی که امنیت و ناموس مردم و کشور را تا لبه پرتگاه تباهی کشاند؛ کاریست عبث و نابخردانه.

و همچنین اینکه مگر زینب کبری(س) نبود که در روز عاشورا و در پی رویت آنهمه مصیبت، در مضمون فرمود که همه این اتفاقات ثمره فتنه ای است که در سقیفه بنی ساعده و علیه ولایت امیرالمومنین برپا شد؟!

پ.ن: عملکرد سایت الف را در پرداختن به تئوری "زنده به گور کردن فتنه" می شود اثبات کرد.

اما درباره احمدآقای توکلی که دوستشان دارم... 

خب وقتی خودشان درباره فتنه حرفهای به درد بخور نمی زنند و مثلا تنها فرضشان برای رأی ندادن به آقای زنگنه، قسم دروغ است و نه فتنه گری! (از راه آنهایی که متوجه نیستند خطر فتنه از قسم دروغ بیشتر است می ترسم!) و همچنین وقتی که خودشان می گویند به آقای پزشکیان نزدیکی هایی دارند؛ پس به نظر می رسد انتقاد من به ایشان چندان بیراه نیست! (البته آقای پزشکیان آدم خوبیست ها! ولی بعضی جاها سقلمه می خورد به نظر من)

تکلیف علی مطهری هم به نظر من معلوم است. (برای بار سه هزارم؛ جنبش دانشجویی باید آرای مطهری و زیباکلام را به صورتی مستدل و عقلایی نقد کند. اینها دارند خطرناک می شوند.)

پانویس مهمتر هم اینست که با کاسبی و لاشخوری از فتنه و نسبت دادن ساکت فتنه و فتنه گر به این و آنهم مخالفم.


_ آقای مطهری اخیراً و در جریان رأی اعتماد به وزرای دولت جدید گفته بودند که اشکالی ندارد که همه وزرا نسبت به فتنه اعلام موضع نکنند، همچنین اشکال ندارد اگر وزیری معتقد به تقلب بوده. همچنینتر اینکه اشکالی هم ندارد که وزیر به نتیجه انتخابات اعتراض داشته، و نیز اگر وزیری هم در مثلاً تظاهرات 25 خرداد شرکت داشته؛ این هم مجدداً اشکالی ندارد.

پاسخ این است که ایشان اساساً نفرموده اند که با این اوصاف، پس چه چیزی اشکال دارد؟

آقای مطهری علی الظاهر فکر می کند فقط هرکس سابقه عضویت در ارتش اسرائیل را داشته نباید وزیر شود! (اگر نگوییم فتنه گری شعبه ای از حضور در رده افسری ارشد ارتش اسرائیل هم هست!)


_ بی اغراق از دو جماعت خوشم می آید. از روزنامه شرق که ول کن رأی اعتماد نگرفتن فقط سه وزیر کابینه هم نیست و زمین و زمان را به افراط و تفریط متهم می کند و از جبهه پایداری که نقشش در حادثه 22 بهمن قم اظهر من الشّمس است اما حاضر به عذرخواهی نیست.

(بگو جبهه پایداری حاضر به عذرخواهی بود؛ امر رهبر را اطاعت می کرد که به اینها فرمودند بروید از این حادثه اعلام برائت کنید. آقایان رفتند یکی دو تا مصاحبه کردند و خیلی مهربانانه گفتند این کارها بد است! ای بچه های بی ادب... نه بیانیه ای و نه هیچ و نه هیچ. یکی هم نبود بگوید شماها به علی آقای لاریجانی به غلط می گویید ساکت فتنه چون در فتنه داد نمی زد؛ حالا خودتان در مقابل این انحرافات چرا اینطور سکوت پیشه می کنید؟! چرا؟!)

پ.ن: انتقاد به علی لاریجانی و دیگران درباره عملکردشان در فتنه با نسبت دادن لقب ساکت فتنه به این و آن از زمین تا آسمان فرق دارد رفقا.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:16  توسط مسعود يارضوي  | 

سه گفتار؛ پیرامون روحانی و اصلاح طلبان و یک نکته از آینده پیش رو

اول دفتر: در روزهایی که انتخابات پرشکوه ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته ایم و چشم انداز وسیع و پر گردنه ای از آینده کشور عزیزمان در مقابل قرار دارد؛ می شود راجع به مقولات مختلفی سخن گفت و تحلیل هایی را درباره گذشته، حال و البته آینده ارائه کرد.

در این میانه اما مضامینی هم هستند که قید "مهمتر" به آنها تعلق می گیرد و شاید تکلیف ما آن باشد که به این مفاهیم، بیش از مقولات دیگر که نامهم و یا کمتر مهم هستند، بپردازیم.

آنچه که در ادامه می خوانید، خوانشی تحلیلی از سه موضوع هستند که به نظر من در روزهای اخیر و حتی شاید تا یک، دوسال آینده و بیشتر جزو مهمترین هایند و پرداختن به آنها نیز یک تکلیف است.


_ باب اول: "دکتر حسن روحانی"

درباره دولت هنوز تشکیل نشده دکتر روحانی با شواهد و براهینی که وجود دارد، به این تحلیل رسیده ام که طی 4 سال آینده، کم تنش ترین رئیس جمهور را طی 12 سال اخیر در عرصه "سیاست داخلی" به نظاره خواهیم نشست.

گروه خونی دکتر روحانی و مواضعی که در طول سالهای حضور در مسئولیت هایش داشته اینطور می گوید که شیخ ما در سیاست داخلی بیشتر یک رئیس جمهور خواهد بود تا یک نظریه پرداز، لیدر، ایدئولوگ بین المللی!، سهم خواه و غیره.

ضمن اینکه سوابق دیپلماتیک دکتر روحانی نیز این گزاره را بیشتر تقویت می کند که او به رسم قاعده نانوشته دیپلمات ها که دوست دارند تا آخر عمر دیپلمات بمانند! تمایل چندانی ندارد که به راه احمدی نژاد و خاتمی برود.

دقت کنیم که یک رئیس جمهور حتماً و همیشه مواضعی دارد که برخی از آنها ذاتاً تنش زا هستند اما "احمدی نژاد" و "خاتمی" چیز دیگری بودند و عملاً به این تنش زایی، اشتهار و اشتغال روزمره داشتند.

ولی آقای روحانی حتی با اینکه شاکله اصلی دولتش را مومیایی های اصلاح طلب تشکیل خواهند داد، اینطور نخواهد بود، ان شاء الله... (مگر اینکه زمین بازی عوض شود که در صورت زیاد شدن احتمالش مطالبی را خواهم گفت)

در عین حال اما چیزی که در باب شیخ حسن آقای روحانی و دولت هنوز تشکیل نشده اش نگرانم می کند بحث "سیاست خارجی" است.

می شود، گفت که هرچقدر که مقام معظم رهبری طی هشت سال گذشته مجبور به مدیریت بیش از حد معمول صحنه سیاست داخلی کشور و مبارزه با خطاهای احمدی نژاد و کج روی های گروه سیاسی هوادارش شدند، در طول 4 سال آینده، همین روند اما در صحنه سیاست خارجی کشور و انقلاب اسلامی تکرار خواهد شد.

به هر حال مواضع دکتر روحانی در عرصه کم تحملی نسبت به مقاومت و تمایل گفتگو با آمریکا مشخص و هویداست و این صحنه هم صحنه ای نیست که بخواهیم بر سر آن مماشات کنیم و یا از دیدن واضحاتش طفره برویم.

این تحلیل بیانگر آنست که نقش خواص کشور، رسانه ها، تشکل های دانشجویی و سپاه پاسداران در 4 سال آینده و در مسیر ایستایی بر سر آرمان های اصیل انقلاب اسلامی، نقشی خطیر خواهد بود.


_باب دوم: "اصلاح طلبان"

نسبت اصلاح طلبان و رئیس جمهور جدید، در تمثیل، نسبت زن و شوهری است که با صیغه موقت به عقد هم درمی آیند. 

اینکه زن کیست و شوهر کیست؟ بماند اما اینکه نسبت اصلاح طلبان و آقای روحانی؛ از جانب اصلاح طلبان بصورتی کاملاً مصلحتی تعریف شده و مثل صیغه عقد موقت می ماند، امریست واضح.

در کلام واضح تر اینکه، مسیر اصلی اصلاح طلبان، همانطور که در فتنه سال های 78 و 88 دیدیم و همانطور که آقایان نجفقلی حبیبی و اکبر شکوری راد تصریح کرده اند! ذاتاً به سمت و سوهای خطرناکی تمایل دارد.

تمایلی که البته و علی الظاهر در آقای روحانی نیست. (ولی ژنش هست که فعلاً نمی خواهم بیشتر توضیح بدهم)

در واقع دکتر روحانی نسبت به این رویکردهای اصلاح طلبان چه در سال 78 و فتنه مشهور به کوی دانشگاه و چه در سال 88، مواضع شفافی داشته که گویای مخالف خوانی ایشان با شاکله اصلی اصلاح طلبان است.

از سوی دیگر، شیخ حسن روحانی بر خلاف عموم اصلاح طلبان که نسبت به بعض از زعمای برانداز و حبس کشیده خود ارادت ویژه می ورزند، لااقل و تاکنون موضع "فدایت شوم" نداشته و این مسئله هم به زعم ستون های اصلی خیمه اصلاحات یک ذنب لایغفر و گناهی نابخشودنی است. ضمن اینکه برهانی محکم برای موقتی بودن دوستی آنها با رئیس جمهور دولت یازدهم نیز محسوب می شود.

در همین جا باید اشاره کنم که آقای روحانی به هیچ وجه کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات دولت یازدهم نبوده و نیست اما خیرالموجودین کاندیداهای موجود و بهترین نتیجه پس از رد صلاحیت آقای هاشمی، برای آنها بود.

در واقع، من اگرچه اصولگرایان را بازنده انتخابات 92 می دانم اما اصلاح طلبان را هم پیروز قطعی نمی دانم. (و البته عُقلایشان هم این تحلیل را قبول دارند). بی اغراق، پیروز این انتخابات نظام اسلامی بود و بس.

در این مقطع یک تحلیل دیگر را هم باید بیان کرد و آن اینکه اصلاح طلبان، این رابطه موقت را به نظر نمی رسد که بیش از 4 سال تحمل کنند.

در واقع، آنهایی که زمزمه "عبور از خاتمی" را هم در زمان دولت اصلاحات سر دادند بعید است، بخواهند به کسی مثل آقای روحانی بیش از 4 سال قناعت کنند و شهوت رسوخ دادن تفکرات لیبرالیستی به جان کشور را در پله انتخابات سال 96 و دولت دوازدهم، بر اساس مسلکی که دارند وا بگذارند. (ضمن اینکه جانم برایتان بگوید آنها همان آقای هاشمی را هم فقط برای 4 سال می خواستند نه بیشتر. چون مجبور بودند)

البته اصلاح طلبان برای عرصه خطیر انتخابات دولت دوازدهم کسی را هم در قامت یک کاندیدا ندارند (کاندیداتوری خاتمی هم یک جوک سیاسی است) و علی القاعده برای این مسئله مجبور به کاندیداسازی طی 4 سال پیش رو خواهند شد. (و نمی دانم چرا دائماً نام "حسن خمینی" می آید به ذهنم! البته امیدوارم این معنا به ذهن خودشان نیاید چون در فتنه سال 88 اصلاً نقش مثبتی ایفا نکردند و این در حالیست که علی الظاهر دفتر شخصی شان نیز تحت نظارت و راهبری اقوام و دامادهای گرامی است که رد پایشان را یا باید در ماجرای مبارزه با چادر! دید یا در حزب منحلّه مشارکت! و تمام اینها یعنی اینکه شیخ حسن آقا نمی تواند رئیس جمهور خوبی برای ما باشد. دانسته های تحلیلی ما هم باشد برای بعد)

اینکه آقای روحانی بر قاعده 8 دولت قبل از خود، رئیس جمهوری 8 ساله بشود و بر مسند دولت دوازدهم نیز تکیه بزند، بحث دیگریست اما اصلاح طلبان به ایشان به چشم یک رئیس جمهور 4 ساله نگاه می کنند که قرار است بخشی از راهبردهای آنها را عملی کند و سبب ساز بروز زمینه های سایر کارها هم (از نظر اصلاح طلبان) بشود.


_باب سوم: "آینده"

از فتنه آینده شدیداً نگرانم...

به گواه تجربه، به گواه عقل و بر اساس رصد آنچه که دشمن دارد طرح ریزی می کند؛ نه تنها بعید نیست که خیلی زیاد احتمال دارد از سال 94 به بعد، باز هم شاهد یک فتنه دیگر همانند آنچه که در کوی دانشگاه و در سال 78، در انتخابات 88 و در قضیه نیمه مهرماه بازار تهران و نرخ ارز پدید آمد، باشیم. (و این فتنه لزوماً فتنه خفی و مثل شرایط صفین هم نخواهد بود و صورت بیرونی دارد)

آدمهایی که دشمن برای این کار نیاز داشته از سال 88 به این سو در بلاهت فرهنگی محض عده ای و بیخیالی عده ای دیگر، رشده کرده و استخوان ترکانده اند و البته تقویت شده اند. (چه اینکه من ریشه اصلی فتنه را در فرهنگ می جویم نه تماماً در سیاست)

این آدم ها از دو، سه سال دیگر به جایی می رسند که قدرت تبدیل شدن به یک سرباز خیابانی مسخ شده را دارند و هم افزایی اینها با تقویت شده های قبلی یعنی آغاز یک خطر.

البته نیک بدانیم که نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران فتنه زی نیست و شخص من هم با فتنه فتنه گفتن مدام مخالفم اما این یکی حساب بدن و بیماری است. و ذکر این نکته هم ضروریست که چیزی از میزان ربط این فتنه با دولت جدید و هنوز شکل نگرفته نمی دانم. چه اینکه دولت در دو فتنه 78 و 88 و همچنین در ماجرای انحراف، همواره یک ستون اصلی ماجرا بوده است.

تأکید می کنم که این فتنه ای که ضرباهنگش را می شنوم ضرورتاً هم قرار نیست به بهانه انتخابات باشد. (اگرچه عده ای در داخل آنرا با انتخابات تست کردند)

در واقع، ممکن است از دو سال آینده و در بازه ای 3 ساله، به هر بهانه ای ولو کوچک، شاهد یک فتنه بزرگ و عمیق باشیم. که باز رهبری صلای أین عمار برکشد، اصل نظام مورد تهدید قرار بگیرد و امنیت همه مان نیز خدشه دار شود.

برای باب سوم، اماره و دلیل چندانی را در اینجا ارائه نمی کنم. چه اینکه اولاً بنای من بر اینست که مخاطبانم پیش از این نیز حرفهایم را درباره اغتشاشات سال 88، تلاش های حلقه انحراف برای طغیانگری و ... خوانده اند و سبک و سیاقم را می شناسند و ثانیاً اینجا جای دلیل آوری کامل و میز تشریح هم نیست.

اما به این نکته اشاره می کنم که وقتی عده ای شهوت براندازی داشته باشند، نیروی مورد نیاز را هم ساخته و در اختیار داشته باشند و به لاغری و آسیب پذیری نظام (غلط کرده اند! چون نظام لاغر اینهمه پیشرفت نمی کند و دشمن از قدرتش اینهمه نمی ترسد)نیز معتقد باشند، پس دلیلی ندارد که به زدن تیر خلاص نیاندیشند.

و تیر خلاص فقط در پس یک فتنه عمیق امکان شلیک دارد... اگر آن فتنه، مثل تمام فتنه های تحمیل شده بر انقلاب اسلامی نوپای ما شکست نخورد!

انتهای پیام/


*چند بعدنوشت سیاسی هم به نظرم رسید که آنها را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: سیاست, تحلیل
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 15:52  توسط مسعود يارضوي  | 

گزارش به مردم(انتخابات)_10

_ به آقای جلیلی عزیز به سه دلیل واضح نباید رأی داد و ایشان همان دبیر شورایعالی امنیت بمانند بهتر است. (با اینکه تنها مسئول دولتی در نظام جمهوری اسلامی ایران است که از ایشان تعریف خاص کرده ام و دوستش دارم)

دلیل اول: آقای جلیلی در بهترین حالت، (به این دلیل که سابقه سیاسی خاصی ندارد) هندوانه دربسته ای است که هیچکس نمی داند در داخل و درونش چه می گذرد؛ و نیک متفق هستیم که رأی دادن به هندوانه دربسته اولاً کاری عقلایی نیست و ثانیاً نتیجه رأی دادن به هندوانه دربسته نیز تحفه ای به نام "احمدی نژاد" ثانی خواهد بود و بس.

دلیل دوم: آقای جلیلی این روزها حرفهایی می زند که بابت حتی یک جمله اش هم بعداً به هیچکس پاسخگو نخواهد بود. 

"نماز عمود دین است"، "ظرفیت ها را باید آزاد کرد"، "باید مقاومت کرد" و ... همگی کلیاتی هستند که آدم های کوچه و بازار هم بلدند.

که فرمود: از کرامات شیخ ما اینست، شیره را خورد و گفت شیرین است!

یادمان باشد احمدی نژاد هم در سال 84 از همین کلی گویی ها می کرد و این حالت یعنی یک بازی فوق العاده خطرناک.

و دلیل سوم: آقای جلیلی دوست های نابابی دارد. که قدما گفته اند: "به من بگو دوستانت کیستند تا بگویم خودت کیستی؟!"

عدد زیادی از مبرّزینی که در همایش های انتخاباتی ایشان شرکت می کنند "ساکتین انحراف" هستند و این در حالی است که علمداران ستاد و اصلح خوان های دکتر جلیلی هم اعضای جبهه پایداری هستند. کسانی که انحراف خطرناکتر از فتنه، در اصلاب آنها بود که ایجاد شد و رشد کرد.

حال این مردم و این آقای دکتر جلیلی.

 

_ مشارکت حداکثری مردم در انتخابات و شرکت عین 50 میلیون و چند صد نفرمان در انتخابات خیلی رخداد خوبی است که همه باید همت کنیم برای تحقق این آرمان مطلوب.

اما این را هم ببینیم و بدانیم که نظام مظلوم جمهوری اسلامی ایران آیا باید برای رسیدن به این متاع؛ تن به تأیید صلاحیت های غیر قانونی و ناز خریدن از پیرمردهای 80 ساله و براندازها هم بدهد یا خیر؟!

حواسمان به این نکته باشد که خوبتر از مشارکت حداکثری مردم در انتخابات؛ برگزاری قانونی انتخابات و قربانی نکردن صلاح مردم و مملکت و قانون است.

خواستم بگویم با استدلال بعض از آقایان و خانم ها که متلک هایشان را به بهانه مشارکت کمتر مردم نسبت به سال 88 برای این نظام مظلوم آماده کرده اند؛ پس باید صلاحیت میرحسین موسوی برانداز و آیت الله شریعتمداری! و رجوی منافق را هم تأیید کرد تا یک چند تایی بیشتر بروند پای صندوقهای رأی.

ضمنن اینکه همه باید به هر قیمتی در انتخابات شرکت کنیم. اگر کاندیدایمان تأیید صلاحیت شده است که فبهاالمراد، و اگر نه؛ باید به کسی که به خواسته های عقلایی ما نزدیکتر است رأی بدهیم.

این اصل ساده را هم انگاری اصلاح طلبان می خواهند با خصلت براندازانه ای که دارند، بپوشانند!

 

_ چه رسانه های بعضاً خنده داری داریم.

آقای عارف توی تلویزیون می گوید: "جایگاه رهبری یک جایگاه معنوی است"! بعد هم کک هیچ رسانه و فعال و عماری! نمی گزد.

اولاً جایگاه رهبری جایگاه ناخدایی کشتی نظام است حضرت آقای عارف

و ثانیاً آدم تازه می فهمد که هشت سال آزگار چه شخصیت های تندذهنی! معاون اول رئیس جمهور این کشور بوده اند.

 

_ می گویند آقای جلیلی همان کاندیدای احمدی نژاد است.

عرضم اینست که مسئله مهمتر اینست که این مردم هستند که تعیین می کنند دولت احمدی نژاد و پایدارانش را بعد از هشت سال انحراف و غلوّ و اِخباری مسلکی و غیره؛ باز هم می خواهند یا نه!

با این فرض، چه باک که کاندیدای دولت جلیلی است یا مشایی یا هرکس دیگری!

رأی اکثریت مردم در هر چند حالت باید روی چشم همه باشد و همه سعی کنیم که در هر حالتی وظیفه خود را نسبت به امام زمان(عج)، ولی فقیه و خون شهدا ادا کنیم. خواه دولت آینده سمپات احمدی نژاد باشد و خواه مخالف او.

 

_ تکیه کلام این روزهای من به بعض از دوستانم اینست که باید سلام کاندیدای خیلی خوب را برسانیم و بین بد و بدتر؛ بد را انتخاب کنیم.

این حرف من یک ضمیمه خیلی مهم هم دارد. و آن ضمیمه اینست:

اگر همگی از روی حجت عقلی رئیس جمهور را انتخاب کنیم؛ اگرچه ممکن است این رئیس جمهور اشتباهاتی را هم در آینده مرتکب شود (که حتماً می شود) ولی نکته اینست که حجت عقلی ما را از بروز خطراتی مثل فتنه و انحراف در امان می دارد و می توانیم تضمین بدهیم که با این کار (عمل بر مبنای حجت عقلی و تفکر) حتما دیگر تحفه ای مثل احمدی نژاد به اسم اصلح به خوردمان نمی رود!

حجت عقلی، تحلیل صحیح و تفکر مثل تجهیزات آتش نشانی می ماند که ما را حتماً از خطر بروز آتش سوزی های بزرگ در امان می دارد.

 

_ همواره از طرف اعاظم جبهه پایداری این افاضه را شنیده ایم که: "ما به تکلیفمان عمل می کنیم، اگر آبرویی داریم آنرا هزینه می کنیم و..."

خواستم بگویم سلّمنا.

از کیسه خلیفه ولی چرا می بخشید؟!

این اصل ساده را هنوز عده ای باید یاد بگیرند که هزینه کار سیاسی نه یک هزینه شخصی بلکه یک هزینه جمعی است.

ضمن اینکه آدمهایی که در ساحت سیاست، کارشان به فتنه و علی الخصوص "انحراف" کشیده است باید از کانال توبه و تأمل به این ساحت بازگردند نه از ساحت گام گذاشتن دوباره در همان سبیل قبلی.

که آن حکیم فرزانه فرمود: خدای متعال گناهانی را که در رابطه با نظام اسلامی باشد، نمی بخشد.

 

پ.ن: در گزارشهایی که به مردم ارائه کرده ام، انتقادات فراوانی از جماعت پایداران می بینید. 

خواستم بگویم فرض من اینست که خوانندگان این گزارشها، خوانندگان همیشگی "عبور" بوده اند و سابقه تحلیلهایی که از سال 85 ! درباره کج روی های فکری پایداران و جماعت احمدی نژادیستها نوشته ام، در ذهنشان هست. برای مثال: +

دلیل دوم اینهمه انتقاد هم اینست که خطر انحراف بیش از هرچیز دیگریست و همچنین، این برادر کوچکتان خطر مادر منحرف را هم بیش از کودک منحرفش می داند.


برچسب‌ها: سیاست, انتخابات, تحلیل
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:44  توسط مسعود يارضوي  | 

گردنه‌اي خطرناكتر از "انتخابات آزاد"

_ چه بازي بدي را آغاز كرده است آقاي هاشمي...

همينكه دائما در صحبت‌هايش از اين مي‌گويد كه آمدن يا نيامدنش منوط به "رضايت رهبري" و "خواست مردم" است.

از قيد خواست مردم مي‌گذرم كه يك ركب سياسي بيشتر نيست و منظور آيت‌الله هم از خواست مردم؛ درخواست‌هاي همين گروه‌هاي موافقي است كه دائم مي‌كشانند پيش ايشان و نيز شنفتن تحليل‌هاي آقايان عليخاني و رجايي و علي‌عسگري و منتجب‌نيا براي تشويق ايشان است.

حرف اساسي‌ام درباره تأكيدات آيت‌الله بر مقوله "رضايت رهبري" است.

با اين حرف آقاي هاشمي؛ فرض ساده‌مان اين مي‌شود كه اگر ايشان نيايد يعني رهبري اجازه نداده‌اند و اگر هم بيايد يعني كانديداي مورد اشاره رهبري است.

در هر دو حالتش هم رهبري مظلوم نظام است كه در محاصره قرار مي‌گيرد. (حالا شايد متوجه‌تر شده باشيد چرا اينهمه مي‌گفتم براي حضرت آقا دعا كنيد!)

بخواهم صريح‌تر حرف بزنم اين مي‌شود كه آقاي هاشمي دارد به شدت "جوانانه" بازي مي‌كند و براي گفتن اين حرفش هم در روز قيامت مؤاخذه خواهد شد.

يعني وقتي عقل محض، ايشان را به واسطه‌ي اين حرف مؤاخذه مي‌كند؛ پاسخ‌خواهي در قيامت كبري هم لاجرم در پرونده ايشان و به اين واسطه قيد خواهد شد.

ايشان در آستانه 80 سالگي و به جاي آنكه در پيچ تاريخي در كنار جمهوري اسلامي و رهبري مظلوم آن باشد؛ دارد مثل جوان‌هاي ميدان نديده حرفي را مي‌زند و براي موفقيتش در انتخابات پازلي را مي‌چيند كه حتي ساير كانديداها هم عموماً حاضر به اين طرز بازي و هزينه‌كردن از رهبري نظام نبوده و نيستند.

البته از كسي كه تمام طول روزهايش را در خوانش تحليل‌هاي روزنامه شرق و صادق زيباكلام و آقاي مهدي هاشمي مي‌گذراند؛ شنفتن چنين حرف‌هايي بعيد نبوده و نيست.

ولي الحق و الانصاف از آن هاشمي يار امام و انقلاب كه زنده مانده بود چون نهضت زنده است هم شنفتن اين حرف‌ها و بولينگ بازي با آبروي نظام بعيد بود و هست.

طرفه هم آنست كه آقاي اكبر هاشمي بهرماني(رفسنجاني) تصميمش را براي رياست جمهوري و كانديدا شدن، خيلي وقت است كه گرفته و اين رفتار جوان‌سرانه براي بالابردن احتمال پيروزي در انتخابات به هيچ‌وجه در شأن ايشان نيست.

با اين اوصاف اما مي‌خواهم در اين زمينه به يك مسئله مهم اشاره كنم و نيك مي‌دانم كه حضرت آيت‌الله؛ اين حرف‌ها را هم علاوه بر نوشته‌هاي قبلي‌ام خواهد خواند.

عرضم اين است كه من اصلاً تصور اين را ندارم كه مقام معظم رهبري در اين بازي كه شما به راه انداخته‌ايد؛ چگونه مهره‌چيني خواهند كرد؛ اما اين را مي‌دانم كه برنده بازي ايشان هستند نه شما.

شما مي‌دانيد كه اين تحليل من نه از سر ارادت به معظم‌له كه از سر نشانه‌هاييست كه ديده و مي‌بينم.

شما قبلاً هم با اينكه فكرش را نمي‌كرديد؛ اما حمايت‌هاي مصلحت‌آميز رهبري از رئيس جمهور كنوني را در خطبه‌هاي نماز جمعه ديديد و دانستيد كه رهبر براي ماندن اين نظام؛ چه كارها كه نمي‌كند (حتي اگر به قيمت مظلوميتش تا هميشه تمام شود)

حضرت مستطاب، آقاي هاشمي عزيز، خواستم بگويم اگرچه ذهن من واقعاً نمي‌تواند نحوه برخورد مقام معظم رهبري با اين حرف ناصحيح شما را در تفرّس خود ببيند اما فقط اين فرض را مي‌خواهم در محضر شما در نظر بگيرم كه اگر رهبر انقلاب در پيشگاه مردم پيرامون اشاره‌هاي بد شما به منوط بودن كانديداتوري‌تان به اجازه ايشان؛ صحبت كنند چه اتفاقي برايتان خواهد افتاد؟!

آيا قبول مي‌كنيد كه همانند پروژه "انتخابات آزاد" باز هم اين شما هستيد كه يك نمره منفي ديگر را در كارنامه خود دريافت خواهيد كرد؛ همانگونه كه در جريان آن حمايت مصلحت‌انديشانه از احمدي‌نژاد و در خطبه هاي نماز جمعه،‌ پاسخ پيش‌بيني‌هاي مشهورتان را دريافت كرديد؟ (چه اينكه خودتان مي‌دانيد رهبر انقلاب از شما هم به مسئله انحراف آگاه‌تر و پيش‌بين‌تر بوده‌اند!)

رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ نيك مي‌پذيريد كه با عنايت به صحبت‌هاي قبلي‌ام؛ اين نوشتار را نيز از سر ارادتي كه به جنابتان به عنوان يار ديرين امام راحل دارم، در پيشگاه قضاوت مخاطبان قرار مي‌دهم اما خاضعانه از شما مي‌خواهم كه اگر اين نوشتار را خوانديد يا به نظرتان رساندند؛ حتماً در فرجام شوم اين بازي خطرناك انديشه كنيد و كاري نكنيد كه غير از مخاطره‌اي كه براي گرفتن رأي از مردم با آن روبه‌رو هستيد؛ خود را با مخاطرات ديگري مثل پاسخگويي در يوم‌التغابن، بي‌وفايي به سيدعلي‌آقاي خامنه‌اي كه قول داده بوديد در كنارش بايستيد و يا خطر شكستي دوباره در تقابل با مصالح انقلاب و تدابير رهبري نظام روبه‌رو نكنيد.

باشد كه از اين بازي خطرناك دست برداريد.


پ.ن: ببينيد آقا را به كجا رسانده‌اند كه معظم‌له در حرف‌هايشان به صراحت از اين مي‌گويند كه "بعد از اين هم" عده‌اي كه مي‌خواهند نگذارند انتخابات به موقع برگزار شود؛‌ در توطئه‌شان ناكام خواهند ماند.

اينها همه از هداياي پايداران رياست جمهوري است كه از اصلاح‌طلبان هم بدترند. همانطور كه انحراف از فتنه خطرناك‌تر است.

براي آقا دعا كنيد...



برچسب‌ها: سياست, انتخابات, تحلیل
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:32  توسط مسعود يارضوي  | 

رأی من

می خواهم به "احمدی نژاد" رأی بدهم.

اصولگرایی برایم بیش از اینها اهمیت دارد. معتقدم این کشور اگر قرار باشد به کرانه ای از امید و پیشرفت و یا سرمنزلی از امن و آرامش برسد باید به تفکری دست یازید که دستمایه هایی از اصولگرایی داشته باشد.

ترجیح می دهم فعلا" حرفی از اصلح و صالح نزم. چه اینکه دلم بیش از اینها از ظلم اصلح بازان به درد آمده است... ولی خب... سنگر را که نمی شود رها کرد...

این روزها خیلی با خودم فکر می کنم که بین "ماجرای رحیم مشایی" یا " 18 تیر" کدام را انتخاب کنم؟

با خودم فکر می کنم اگر باز هم یک "کردان" دیگر در مجموعه مدیریتی دولت احمدی نژاد پیدا شد چطور باید جواب یوسف فاطمه را بدهم که چرا به "محمود" رأی دادم؟

با خودم فکر می کنم اینبار اگر احمدی نژاد یک کردان دیگر را "بسیجی" خطاب کرد؛ آیا شانه ای برایم می ماند که سر به آن بگذارم و اشک بریزم یا نه...!؟

نیک، خودم و دوستانم می دانیم که فردا روز اعلام نتایج انتخابات گلوهای نازکمان تیغ آجین انتقام عده ای می شود. عده ای که عمدا" یا سهوا" احمدی نژاد را تا حد تقدّس می پرستند!

ولی با همه اینها... و با تمام سختی هایی که در این 4 سال گریبانگیرم شد؛ به این نتیجه رسیده ام که بین نگه داشتن یا فروختن کشورم؛ گزینه اول را انتخاب کنم.

معتقدم "محمود احمدی نژاد" حتی اگر به کردان هم می گوید بسیجی، حتی اگر به هاله ی از نور معتقد است که حمایتش می کند و حتی اگر در مبارزه با فساد زیردستانش؛ دستی در بدن ندارد... ولی باز هم تمام این کارها را برای دنیایش نمی کند.

محمود را فردی می دانم که به آخرتش معتقد است. و نظام و کشور مرا هم دوست دارد.

شنیده ام "احمدی نژاد" گاهی به آقای ما می گوید: " عزیز دلم"...

لطفا" متهم نشوم به اینکه چرا به "حاج محسن" رأی نمی دهم. بهرحال هر بچه ای هم این را می فهمد که این برادر خوب ما، به این سال ها، توی این کشور رأی نمی آورد. در نتیجه مغز خودم را با فکر کردن به اینکه او صالح تر است یا "احمدی نژاد" مشغول نمی کنم.

در مورد دوست شهرام جزایری! هم می دانم که لااقل هیچ یک از مخاطبان خوبم حتی به آن فکر هم نمی کنند پس من هم...

و اما میرحسین...

روزهای اول خوب تر از این حرفها می پنداشتمش... حتی با اینکه می دانستم در زمان صدارتش یک رسانه منتقد را هم تاب نیاورده بود، با اینکه می دانستم نظراتش در مورد "زنان" تابع زمان است، و با اینکه می دانستم آنقدر ساده لوح است که حاضر باشد بعد از 20 سال سکوت؛ بیاید و سپر بلای خاتمی بشود...

اما همین ذره خوبی میرحسین هم حالا دیگر در دلم باقی نمانده است.

رئیس جمهور کشورم را دروغگو خواند، از بیان مواضع انقلابم در مجامع جهانی اظهار شرمساری کرد، سعی کرد با مظلوم نمایی، تیرهای رها شده به سمت خودش را روانه "آستان رهبرم" کند، نظراتی در مورد "زنان" داد که می دانم در عمق وجودش ذره ای به آنها احترام و اعتقادی ندارد. (طبق اذعان خودش مبنی بر اینکه در مورد همسرش تعصب! دارد)، از رادیکال ها حمایت کرد، نسبتش را با مستضعفین مشخص نکرد و در آخر اینکه... میرحسین اصلاح طلب است.

روزهای اول خیال می کردم می شود رگه هایی از اصولگرایی در وجودش پیدا کرد. ولی کمی که گذشت کاملا" می شد احساس کرد که موسوی نه تنها به این مبانی اعتقادی ندارد بلکه با آمدنش باید منتظر 18 تیرهای دیگری نیز بود. کما اینکه به نظرم همین روزهای انتخاباتی را هم شانس آوردیم که جنبش سبزها، نتوانست غائله های خونینی را در کشور به پا کند.

الحال که باید گفت به "محمود احمدی نژاد" رأی می دهم...

نه بعنوان یک طرفدار سرسخت یا یک حامی جدی بلکه بعنوان پسری که این ملک و مملکت را دوست دارد و بیش از تمام اینها دوست دارد که رئیس جمهورش "شجاع" و "ساده زیست" باشد...

 

 

انتهای پیام/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۸ساعت 13:18  توسط مسعود يارضوي  |