کجایند خواص؟!
به نام خدا و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد
خواستم از یک فاجعهی تلخ صحبت کنم...
که مثل شوکران، قطره قطره میریزد توی حلقوممان و افسوس که کاری برنمیآید غیر از سر به دیوار بیکسی گذاشتن.
اینکه در این روزهای حساس و بزنگاه، که رخداد توافق بد لوزان به مثابه یک نقطهی عطف در تاریخ رفتاری دولت نظام جمهوری اسلامی، وقوع یافته است؛ برخی خواص کشور به جای آنکه به صحنه بیایند و به تکلیف اصلیشان درباره روشن کردن ابعاد حقیقت و بیان واقعیتهای تلخ توافق لوزان برای مردم عمل کنند؛ کنج تردید و شاید تنزّهطلبی برگزیدهاند و ما و رهبرمان را تنها گذاشتهاند.
حکماً آقایان با یک پیشفرض غلط به این نتیجه رسیدهاند که بایستی تا اعلام موضع مقام معظم رهبری درباره توافق بد لوزان صبر پیشه کرد... و علت پیشفرض هم آنست که نکند آقایان، واقعیت یا مصلحت را درست نفهمیده باشند و آنوقت موضعی بر خلاف ولی امر زمانه بگیرند!
هیهات...
هیهات که اگر کسی اهل خردورزی باشد و تاریخ را مدقّانه خوانده باشد، میفهمد که ولیّ زمانه امر به «واقعیتها» دارد.
حال اینکه ولیّ زمانه در لحظهای نسبت به واقعیتی (مثل حکمیت سیاه صفین) موضع نهی بگیرد و در لحظهی دیگری نسبت به همان واقعیت موضع امر! بحث دیگریست و فهم لزوم تبعیت عوام و خواص از این دستور کار سختی نیست.
اما اولا عمل صحیح خواص است که میتواند ولی را از این تضادّ عقلایی اما تلخ رها کند و ثانیاً آیا دو امر متضاد اما مصلحانهی علی(ع) در روز صفین پیرامون حکمیت، مگر ناقض اصل باطل بودن آن بود.
ببینید رفقا... بیاید با خودمان صادق باشیم. ما تا ابد هم که از روی عقل و خرد و بینش، به صلح امام مجتبای مظلوممان(ع) با معاویه بگوییم: نرمش قهرمانانه! اما کیست که نداند اگر همهی خواص آن روزگار، در بزنگاه به وظایفشان عمل کرده بودند و جنگاوران سپاه حسن(ع)، نخلیه و ساباط را رها نمیکردند؛ مظلومیت عظیم آن امام همام(ع) و صلح با معاویه هرگز پدیدار نمیشد.
میخواهم فریاد بزنم میان این برهوت لعنتی...
کجایند محمدحسین صفار هرندی، حسن رحیمپور، الیاس نادران، سعید جلیلی، احمد توکلی، علامه مصباح یزدی، محسن رضایی، مرتضی آقاتهرانی، احمد خاتمی، وحید جلیلی، علیرضا پناهیان، عزتالله ضرغامی، محمدباقر قالیباف، مسعود جزایری، رحیمیان، روح الله حسینیان و دیگران...
چرا اثری از بیانیههای روشنگرانه مداحان و هیئتهای مذهبی و تشکلهای سیاسی اصولگرا و سایرین نیست؟!
عزیزان من، رهبر باید پای خویش را بر اکتاف ماها بگذارد و بالا برود.
و امر ولیّ زمانه هم اگر خدشه کننده بر نظر برخی خواص بوده باشد اما در نهایت هرگز خدشهکننده به واقعیات محض نبوده و نیست و پر واضح است که خدشهی ولیّ امر بر نظر خواص، آنها را بهشتی میکند اما در مقابل، خدشهی خواص بر چهرهی واقعیت، آنها را به وادی پشیمانی و سرنوشت کسانی مثل سلیمان صرد خزاعی سوق خواهد داد.
عزیزان من، بیان پر مهابت جملاتی مثل «آنچه در جوی میرود آب است»! در این تریبون و آن رسانه، هنر زیادی نمیخواهد... خواص هم مشخصاً فقط برای روزهای عافیت نظام و گرفتن مناصب آفریده نشدهاند بلکه وجود یافتهاند تا در بزنگاه حساس، یاریگر ولیّ زمانه و مردم خویش باشند.
رفقای خوبم، صدای نحیف من گویا بیشتر از همینجا به جای دیگری نمیرسد.
ولی نگذارید «فتنهی اقتصادی» که قرار است با ابزار فشار تحریمها و با پیشدرآمد توافق بد لوزان به گردههای اسلام ناب وارد آید؛ همینطور آرام آرام مثل سرطان نضج بگیرد و شاخ و برگش را کامل کند.
نشود پسفردا که مردم بگویند پس چرا تحریمهایی که میگفتید لغو نشد، بعد عدهای بگویند (کما اینکه بعد از توافق بد ژنو گفتند!) موانع! نمیگذارند و آنوقت مردم برای برداشتن این موانع! به خیابانها بریزند...
کاش یکی، مرد و مردانه به میدان بیاید و هر طور که میتواند فریاد کند واقعیتهای توافق بد لوزان را و به مردم عزیز ایران بگوید که با این توافق ننگین، هیچ تحریم تأثیرگذاری لغو نخواهد شد و انرژی هستهای کشور، کارایی خود را برای مدتی مدید از دست خواهد داد.
پینوشت:
و در اینجا دست و بازوی آن 500 جوان رشیدی که صبح روز سهشنبه 18 فروردین 1394، بصیرت عاشورایی خود را نشان دادند و در هنگام حضور رئیس تیم مذاکرهکننده دولت در لوزان؛ مقابل مجلس تجمع کردند را میبوسم و خداوند متعال انشاءالله من و امثال مرا فدای لحظه لحظه تنفس این جوانان عزیز و غیور کند.
و ایضاً میبوسم دست و بازوی امثال محمدی و زاکانی و شریعتمداری، کوشکی و ایزدی و دیگرانی را که در این عرصه از روز اول به میدان آمدند با شناخت درست مصلحت، به افشای حقیقت پرداختند.
والسلام...