در میان دریا و آدمها
به پسرکی مهربان که ۲ ساعت تمام توی نمایشگاه درباره دریا و طوفان و ماهیها و خدا با هم حرف زدیم و او صبح فردا تمام این حرفها را بدون یک کلمه کم و زیاد برای دوستانش تعریف کرده بود...
_ هر آدمی با داشتهها و هنرهایش در تعاملات اجتماعی تعریف میشود.
اما بعضی وقتها این داشتهها از نظر مردم شمایلی غریب دارد انگار. و برای همین آن تعامل اجتماعی هم غریب میشود شاید...
زیاد به این سؤال جواب میدهم که تا حالا توی دریا کوسه دیدهای؟!
بازهای از کودک ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله این سؤال را پرسیدهاند از من...
عکسهایم از زیر آب برای بعضیها خیلی جذاب است و برای بعضیها هم هیچ جذابیتی ندارد انگار!
مثلاً همین خانم مامان! باورتان میشود اگر؛ تا بحال یکبار هم نگفته بیا ببینم زیر دریا چه غلطی میکنی؟!
یا مثلاً حسنآقا و آقای حمزه و آقای فرهاد... نمیدانم پیر شدهاند یا جوان ماندهاند و از روز اول هم اعتقاد داشتند این اسبسواریها و دریازدگیهای من در واقع یک نوع «شامورتی بازی» است؟! که اینهمه درباره غواصی و دریا با من حرف نمیزنند؟!
باورتان میشود اگر؛ یکبار هم تا حالا نگفتهاند تو چطوری بدون تانک هوا میروی پایین غواصی؟! موج دریا چرا نمیبردت؟! اصلاً حوری دریایی واقعیت است یا افسانه؟! (میدانم که فکر میکنید افسانه است...) و یا مثلاً بده عکسهایت را ما هم ببینیم...
من تا حالا ۱۰ بار به دور و بریهایم گفتهام: آقاجان من راز چرایی بیشتر بودن اجر شهادت در آب را فهمیدهام به نظر خودم... چون توی خوابهایم هنگام غواصی مجبورم بر خلاف خوابهای روی خشکی! طی طریق کنم و این یعنی اینکه روح در آب حرکتی کند دارد... و این دور و بریهای محترم یکبار هم بابت این کشف جدید با من حرف نزدهاند.
و در این میانه البته هستند کسانی که توی ارتباطاتمان؛ درباره دریا و ماهیها و غواصی، دیالوگ میکنند و مشتاقانه میگویند و میشنوند... تا حدّی که پر شور و نشاط، از میانه گالریهای عکسهایم هدیههایی را هم حتی با افتخار تقدیمشان میکنم.
آدمهایی که توی نمایشگاه، هرکدام با چند عکس خاص، ارتباط میگیرند و گاهی از خودت هم بهتر دریا و لحظهی مضبوط در تصاویرش را روایت میکنند.
آدمهایی که مثلاً کارشان غواصی توی سواحل کارائیب بود و گفته بودند باورمان نمیشود خلیج فارس به این قشنگی باشد.
و در گیر و دار آدمها انگار هنوز هم دریاست که بیش از همه با من حرف میزند...
برچسبها: دریا, غواصی, فارس, عکاسی