عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

براي روزهاي خسته‌ام...

مدير كل محترم اداره ارشاد استان كرمان در بازديدي كه ماه گذشته و به مناسبت روز خبرنگار از دفتر خبرگزاري فارس در كرمان (به سرپرستي برادر محترمشان) داشته، ضمن تعريف و تمجيدهاي معمولي كه همه از خبرگزاري فارس در سطح كشور و استان‌ها به عمل مي‌آورند (و عمدتا هم نمي‌دانند چرا بايد از خبرگزاري فارس تعريف كرد و اين خبرگزاري چه خدماتي را براي اصولگرايان و نظام انجام داده است!)، تك مضرابي هم درباره دوران حضور من در خبرگزاري فارس در استان كرمان داشته و خطاب به برادرش اظهار داشته:

فارس:... "سعيدي گفت: خبرگزاري فارس در استان كرمان در دوره جديد كاري خود كاركرد مثبت و تحسين‌برانگيزي داشته است و ... است."

پانويس: من (مسعود يارضوي) از سال ۱۳۸۲ تا سال ۱۳۸۷ و در دولت‌هاي سيدمحمد خاتمي و محمود احمدي‌نژاد با مشي اصولگرايي در سمت سرپرستي دفتر خبرگزاري فارس در استان كرمان مشغول اداي وظيفه به مردم خوب استانم بودم. و در آذرماه سال ۸۷ نيز براي اتمام تحصيلاتم و مقابله با مشكلاتي كه مخالفان طرز فكرم در استان كرمان برايم ايجاد كردند، تصميم به استعفا از رسانه محبوبم، يعني خبرگزاري فارس گرفتم و در خاتمه و پس از قبول استعفا، از سمت خودم خداحافظي و آقاي اصغر سعيدي به جاي من منصوب شدند.

من هم اكنون و پس از گذشت نزديك به دوسال از تاريخ خداحافظي‌ام از مجموعه خبري فارس در استان كرمان در تهران ساكن هستم و پس از اعلام آمادگي به مجموعه مركزيت فارس، مجددا توفيق خدمتگزاري به مردم خوب استان و كشورم را در همين رسانه پيدا كردم و به ديگر سخن مجددا در خبرگزاري فارس مشغول فعاليت‌ رسانه‌اي شده‌ام.

در مورد حرفي كه مدير ارشاد كرمان به برادرش گفته مي‌خواهم بيشتر فكر كنم و حرفهايم را بعدا خواهم گفت، اما الحال اينكه درست از روزي كه از مجموعه فارس در كرمان خداحافظي كردم در هر جمع و محفلي كه بودم و از من در مورد فعاليت فارس سؤال شد، تصريح كردم كه از زمان ما بهتر كار مي‌كنند. البته پر واضح است كه اين صحبت را طرف مقابل نيز بايد حمل بر احترام كند.

گفتم كه... دوست ندارم از اين صحبت كنم كه در كرمان چه كساني چه فضايي را ايجاد كردند كه من، به عنوان سرپرست يك خبرگزاري اصولگرا، آنهم در دولت اصولگرا تصميم به رفتن گرفتم. اما همين بس كه شما خوانندگان و مخاطبان خوب بايد بدانيد كه دست گذاشتن روي پرونده‌هاي فساد، مدارك جعلي، سمت خواهي‌هاي بي دليل، آقازاده بازي‌ها و غيره... چيزهايي نبود كه قرار باشد به راحتي از ياد بعضي‌ها برود.

و نه تنها از يادشان نرفت كه حتي هنوز با اينكه بيش از دو سال از آن پنج سال مي‌گذرد، هنوز كينه فارس را از ياد نمي‌برند.

(و لابد از ياد نمي‌برند كه آمده‌اند به مديران خبرگزاري گفته‌اند اين آقا اصلاح طلب است و بعد هم لو مي رود كه از فلان خبرگزاري! در كرمان آمده اند و اين اباطيل را سر هم كرده اند)

با من هستيد هنوز...؟!

اين كه شما بياييد پته آدم‌هايي را روي آب بريزيد كه خير سرشان فكر مي‌كنند اصولگرا هستند و يك تنه، جلويشان بايستيد، فكر نكنيد كار خيلي ساده‌ ايست يا اينكه مثل مي شود بدون هزينه همه‌اش را انجام داد.

بگذاريد يك مثال برايتان بزنم. توي همين كرمان ما، همين آدم‌ها كاري كردند كه اصلاح‌طلب‌ها هم جرأتش را نداشتند. به يك زن مجوز دادند كه بيايد براي مردها كنسرت اجرا كند. ماجرا با خبرسازي فارس تمام شد. بعد هم صداي آمريكا يك برنامه نيم ساعته رفت و هرچه از دهنش درمي‌‌آمد نثار اين برادر كوچكتان كرد. كه چماق به دست است و از عناصر تندروي دانشگاه و شبه نظامي و غيره...

فكر مي‌كنيد ته ماجرا چه اتفاقي افتاد...؟!

همين رفقا آمدند راست راست جلوي من نشستند و گفتند:"حضرت امام فرموده‌اند هرجا ديديد دشمن بهتان بد گفت بدانيد كار خوبي كرده‌ايد. و ما هم با لغو اين كنسرت و پس از اينكه شنيديم راديو فردا به ما!!! اين همه توهين كرد، خيلي خوشحال شديم و فهميديم كارمان درست بوده است"

(و البته در پشت پرده هم آنقدر جوسازي عليه من كردند كه حتي هنوز هم كه هنوز است از رو نمي‌روند گويا...)

هزينه‌ دارد خب... كه اگر مشتري باهوش اين وبلاگ در تمام طول اين سال‌ها بوده باشيد، قطعا رمز تمام اين كدهايي را كه دارم برايتان كنار هم مي‌گذارم، متوجه مي‌شويد.

و يك نكته ديگر... رسانه براي اينكه بتواند خوب كار كند، بايد شرايط خوبي هم برايش فراهم باشد. بگذاريد راحت‌تر بگويم. بايد در تحديد نباشد. ضمن اينكه ما الان رسانه‌اي در كرمان داريم كه سرپرست آن رسانه با يكي از مقامات اجرايي استان نسبت خويشي دارد! و اين خويشي سبب مي‌شود كه به طور مثال فقط در ماه گذشته بيش از ۲۰ خبر از اين آقاي مسئول بر روي خروجي آن رسانه قرار گيرد. مي‌خواهم بگويم اگر من به عنوان سرپرست خبرگزاري فارس در دولت‌هاي اصلاحات و عدالت‌محور، الان دشمن نداشتم يا اينكه از اين قبيل قضاوت‌هاي اينچنيني در موردم نمي‌شد بايد تعجب مي‌كرديد.

البته اين را هم حواستان باشد كه مديريت رسانه اين نيست كه مثلاً اگر در جعفرآباد سفلي مرغ بي‌بي نصرت دو قلو به دنيا آورد، سريع السير خبرش را ارسال كنيم.

مي‌خواهم بگويم ازدياد اخبار يك رسانه‌ سببي بر خوبي و تأثيرگذاري آن نيست. چه اينكه تجربياتي مثل سايت الف و يا اصلا همين فارس خودمان گوياي همين است كه رسانه بايد جريان‌ساز و حرفه‌اي باشد نه يك بنگاه خبرپراكني كه خودش هم نمي‌داند خبرهايش به چه دردي مي‌خورند؟

حرفم را متوجه مي‌شويد...؟!

مي‌خواهم بگويم كسي دارد اين كلمات را براي شما مي‌نويسد كه با همه بدي‌هايي كه دارد اما قلمش را بخاطر خدا و مردمش نفروخت. به هيچ بني‌بشري هم نفروخت. و انتقادهايش كار را به اينجايي كه مي‌بينيد رساند.

به همين جايي كه حالا آنقدر فضا قلب مي‌شود كه با وقاحت هرچه تمام‌تر مي‌آيند جايي و مي‌گويند فلاني يعني من، اصلاح طلبم. مي‌نشينند جايي و مي‌‌گويند فلاني آستين كوتاه مي‌پوشد، و مي‌روند مثلا نوشته‌هاي وبلاگ مرا نشان اين و آن مي‌دهند و مي‌گويند، ببين. و يا حرف‌هايي شنيده مي‌شود مثل همين كه ديديد. كه فلاني بد كار مي‌كرد، اصلا فساد اخلاقي داشت، چپ بود، با اصلاح‌طلب‌ها مي‌نشست، مي‌خواست مشاور استاندار بشود و پست بگيرد و از اين دست...

و حرف آخر...

من غير از اين دشمن‌هاي كوچكم، از عده‌اي دوست هم دلگيرم. آنهايي كه با نگفتنشان و حمايت‌ نكردن‌هايشان يكي از چند عاملي بودند كه عطاي جبهه رسانه‌ را به لقايش در آن مقطع بخشيدم.

آنهايي كه هم در جريان مدارك تحصيلي جعلي بودند، هم در جريان تهديدهايي كه مي‌شدم و هم در جريان فسادهايي كه بود و ما مي‌گفتيم، ولي اين دوست‌ها غير از يك مشت همراهي محفلي، هيچ صدايي ازشان بلند نمي‌شد.

بگذاريد راحت‌تر صحبت كنم، آقاي برادري كه گفتي يك مشت بچه آمده‌ايد باج بگيريد.

آقاي برادري كه گفتي جلوي فلان مسئول كه مي‌ايستي و حرف مي‌زني سبب مي‌شود براي درس و سابقه‌ات مشكل ايجاد كنيم.

خانم خواهري كه مي‌گفتي حالا شما فعلا نگوييد بعدا خودمان درستش مي‌كنيم.

آقاي برادري كه به رفقاي من مي‌گفتي "شب نامه...!!!" و حالا خودت مهمترين خبري كه روي خط اول رسانه‌ات قرار دارد، خبر بانك صادرات است...

و رفقايي كه مي‌دانستيد راست مي‌گويم اما چون اصلاح طلب بوديد فقط قسمتي را كه به نفعتان بود با من همصدا بوديد و مابقي را نه...!

من هنوز هم همه شما را دوست خودم مي‌دانم. اما راستش را بخواهيد ازتان دلگيرم. دلگير نه بخاطر خودم. نيك مي‌دانيد كه الان و در موقعيت كنوني در بهترين موقعيت كاري و رسانه‌اي خودم و در خبرگزاري كه دوستش دارم و تربيت سياسي خودم را نيز مديون همين خبرگزاري مي‌دانم، مشغول به كارم؛ بي هيچ دغدغه‌اي...

ازتان دلگيرم، بخاطر اينكه سكوت‌هايتان سكوت نبود كه راستش را اگر مي‌خواهيد،‌ ظلم به مردم بود.

مردمي كه نه من را مي‌شناسند نه شما را. مردمي كه فقط وقتي خبري را مي‌خوانند و مي‌بينند يك رسانه هست كه به فكر آنهاست توي دلشان مي‌گويند: "خدا خيرشان بدهد" و وقتي شايعه‌اي مي‌شنوند از بدي آدم‌ها و رانت‌ها و غيره و غيره... آهشان دامن آنهايي را مي‌گيرد كه دستي در رسانه و حاكميت دارند.

مابقي حرف‌هاي من باشد براي بعد، كه اگر حالي بود و فرصتي...

نظرات را هم هرچه باشد كار مي‌كنم به شرطها و شروطها. اينكه كامنتي كه مي گذاريد، خصلتي داشته باشد كه من بشناسمتان و دوم اينكه نظري كه مي‌گذاريد احياناً درونش به كسي (حتي به من!) ناسزا گفته‌ايد؛ ناسزايتان قابل پخش باشد. به اين دو شرط حتما نظرتان تاييد مي‌شود.

 تا بعد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ساعت 19:41  توسط مسعود يارضوي  |