عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

این کلبه حزین ماند؛ نیامدی...

___-0040.jpg

 

"حسين جان" اين اتمام حجت من باشد با تو و با دفتر مشق‌هاي نداشته‌ات...

كه يادت باشد هم با قلمم و هم با تفنگم در كنارت ايستاده‌ام...

نكند غروب‌هاي دلتنگ ولي مهربان و ساده كوير را از ياد ببري...

و مايي را كه دوستت داشتيم و داريم... به قيمت جان... + 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 16:49  توسط مسعود يارضوي