سیّال!
_ الآن احتمالا همه تان کنار سفره های افطارید... قبول باشد.
ولی من جایی هستم که از سفره افطار، بیشتر دوستش دارم.
بگذریم.
امروز گزارشی را در فارس منتشر کردیم که دوست داشتم اسمش را بگذارم "پیرمرد". ولی خب... بچه ها هنوز به این تیترهای به قول من، نیوزویکی عادت ندارند.
گزارشی بود از آقای هاشمی. و کلی هم دعا کردم که منصفانه دربیاید.
هنوز بالا نرفته چندتا سایت و وبلاگ ضد انقلاب، سایت الف و چند سایت دیگر نقلش کردند و سایت خود آقای هاشمی هم هول زده تمام لینک هایش را نقل کرد.
متن کامل گزارش را می توانید اینجا بخوانید.
_ شده است حال و احوال این روزهای ما... این شعر وبلاگ کتیبه...
قرار بود فقط یکنفر زمین بخورد
و دیگری برود چایِ دارچین بخورد
نه اینکه مست کند، شوکران شود عرقش
نه اینکه روح شود، ذره ذره چین بخورد
بهجای اینکه بجنگد، رها شود، برود
فقط سکوت کند، از خودش کمین بخورد
فقط سکوت کند، در خودش فرو برود
فقط سکوت کند، فحش ... بخورد
.
.
.
_این روزها، گاهی دلم برای حضرت روح الله(ره) خیلی تنگ می شود. شاید بروم مرقد امام(ره). شاید هم بروم کرمان. بعد با آقای فرهاد یواشکی برویم مناطق عملیاتی!
_ و خوبم. خیلی...
ضمناً ملتمس دعا هم هستم هااا... این روزها به برکت دعای دوستانم از بلاهای بزرگی رسته ام... اما باز هم دعا می خواهم... به قول شهید فضلعلی یادتان نرود... دعا، دعا، دعا...
ــ راستی این یادداشت هم دیروز در سایت الف منتشر شد.
من به این راه معتقدم. و نمی گذارم خون امثال جعفرآبادی، خالداری، اسماعیل بیگی و بقیه هدر برود.