عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

چرا حسن روحانی رأی آورد؟

درباره چرایی رأی آوردن حجت الاسلام روحانی و باخت سیاسی اصولگرایان می شود تئوری های فراوانی را ارائه کرد که هیچیک از آنها نه صد در صد درست اند و نه صد در صد غلط.

اما در این میان یک حقیقت بزرگ وجود دارد که اگرچه نادیده گرفته شده اما راستش را بخواهید پاسخ چرایی برنده شدن حجت الاسلام روحانی فقط با درک آن فهمیده می شود.

آن حقیقت بزرگ هم که برای خوانش آن باید بی تعارف بود، اشتباهات 3 سال اخیر اصولگرایان است. اشتباهاتی که اگرچه به یمن مخالفت شدید مردم با فتنه و فتنه گران نگذاشت مجلس نهم هم به اصلاح طلبان برسد اما با احتمالات زیادی مشخص بود که روزی کار دست اصولگرایان خواهد داد.

برای بیان بهتر این مفهوم و تعیین تمام ابعاد و زوایای آن باید ساعت ها کار کارشناسی صورت بگیرد اما صورت کلی کلام دارای رئوسی چند است که دانستن آنها برای یک تفکر بهتر حتماً ضروريست.

قصد تطویل کلام را ندارم و برای همین آنچه که در بعد از این پاراگراف خواهید خواند چند اپیزود خلاصه، از اشتباهات طیف اصولگرایان است که منجر به باخت سیاسی آنها در انتخابات ریاست جمهوری 92 شد.

یکم: اصلاح طلبان پس از فتنه یک بازی چند رانده را طراحی کردند. راند اول بیرون آمدن از زیر آوار فتنه بود، راند دوم عرض اندام در فضای سیاسی کشور و راند سوم شرکت در انتخابات.

(البته ذکر این نکته ضروریست که پیروزی حجت الاسلام روحانی؛ پیروزی اصلاح طلبان محسوب نمی شود. اما این حقیقت را هم نباید از نظر دور داشت که خیرالموجودین کاندیداهای فعلی برای اصلاح طلبان کسی جز شیخ حسن روحانی نبود.)

نکته اما آنجاست که اصولگرایان به هیچ وجه متوجه این بازی خطرناک نشدند و اصلاح طلبان راند به راند پیروز شدند و جلو آمدند. جالب آنکه اصولگرایان در این زمینه حتی نتوانستند تنها گفتمان مقابله ای خود یعنی "ضرورت توبه اصلاح طلبان از فتنه" را هم جا بیاندازند چه رسد به مقابله با اصلاح طلبان در راندهایی که گفتم.

دوم: اگر از شما بخواهم اصلاحات را در چند کلمه خلاصه کنید؛ در صورتيكه تعقیب کننده معمولی اخبار بوده باشید قطعاً خواهید گفت: وحدت ملی، اعتدال، میرحسین موسوی، آزادی زندانیان سیاسی!!! و چند واژه دیگر.

اما اگر از شما بخواهم اصولگرایی را در چند کلمه خلاصه کنید، چه خواهید گفت؟!

نیک می پذیرید که پاسخ هایتان اولاً غیر قابل احصا در چند کلمه است و ثانیاً قطعاً با هم متفاوت خواهد بود.

و این یک ضعف بزرگ بود و هست.

اصولگرایان بخواهند یا نخواهند اگرچه تریبون های زیادی را طی سه سال گذشته در اختیار داشتند اما آنقدرها دچار تشتت گفتمانی بودند که خیلی از مردم عادی از مفهوم اصولگرایی چیزی متوجه نشوند. تشتتی که البته در انتخابات 92 و با تکثیر کاندیداهای اصولگرا عینیت یافت و منتج به شکست آرای اصولگرایان نیز شد.

سوم: به آن تشتت گفتمانی که گفتم؛ بیافزایید شبهه انگیزی های منظم اصلاح طلبان را.

آنها طی سه سال گذشته نه تنها ذره ای از مواضع سال های 87 و 88 خود کوتاه نیامدند (و برای مثال شبهه مهندسی بودن انتخابات 92 و ضرورت براندازي در قاموس اصلاحات را هم رسماً مطرح کردند!) بلکه دائما به دنبال وصل کردن دولت احمدی نژاد به اصولگرایان بودند، شرایط کشور را بحرانی جلوه دادند و مسئول آن را هم اصولگرایان معرفی کردند و همچنین طوری خود را در قبال فتنه، سازه بندی کردند که شبهات حوادث سال 88 هیچوقت (و حتی تا الآن) به صورت کامل رفع نشد و به عبارت دیگر، عدد زیادی از 13 میلیون رأی سال 88 به اصلاح طلبان از سمت مورد تمایل اصلاح طلبان خارج نشد.

نکته این اپیزود نیز آنست که به این شبهات هیچگاه پاسخ اصولی (منظورم پاسخی است که همه مردم بلافاصله با شنیدن شبهه مورد اشاره آن، به یادش بیافتند) توسط چهره ها و رسانه های اصولگرای کشور داده نشد و دست آخر هم عفونت شکست، بدن بیمار اصولگرایی را گرفت.

چهارم: باید اذعان کرد که ما در جنگ رسانه ای با اصلاح طلبان شکست خوردیم.

البته در اینجا شاید ذکر این نکته ضروری باشد که من با عمده چهره های اصولگرای رسانه در پایتخت ارتباطات و رفاقت های نزدیکی دارم.

اما این دلیل نمی شود که مثل اصلاح طلبان باشم و در تحلیلم به حکم این نمک گیری؛ حقیقت را نگویم. (چون اصلاح طلبان به خاطر مصالحشان حاضرند به مردم دروغ هم بگویند. همانطور که یکسال تمام عملاً از آمدن هاشمی چیزی نگفتند و خود را به سکوت زدند!)

راستش اینست که عدد زیادی از چهره های رسانه ای اصولگرایان، طی سه سال گذشته به جای اهمیت دادن به تحلیل صحیح و رصد اصولی راهبردهای رقیب؛ یا وقتشان را در جلسات خبرخوانی محرمانه تلف کردند یا مشغول ناسزا گفتن به فتنه گران بودند.

و همین وقت تلف کنی ها هم سبب شد کاسه دانسته ها و معرفت و مطالعه شان ته بکشد و دست آخر کارشان به این رسید که یک عده از آنها امضا کننده نامه دعوت از زاکانی شدند، یک عده شان در مقابل انحرافات جبهه پایداری زبان به کام گرفتند (چون توانی برای مقابله نداشتند) و عده دیگرشان هم از ستادهای کاندیداهای رأی نیاور سر درآوردند.

از طرف دیگر، این چهره ها هیچگاه هم نتوانستند آنطور که باید و شاید به شبهاتی که اصلاح طلبان هر روز به جامعه پمپاژ می کردند از روی مهندسی پاسخ بدهند و لذاست که رسانه های اصولگرا را تبدیل کردند به تفنگ هایی با تیرهای مشقی.

و پنجم: تمام کاربردهای یک جبهه سیاسی، کاربردهای خارجی و رقابت با گروه های ناهمجهت سیاسی نیست. بلکه بخش زیادی از این کاربرد در داخل اردوگاه خودی تعریف می شود.

حقیقت آنست که اصولگرایان اگرچه شاید در مقابله با رقبا، به حملات پارتیزانی و عمدتاً ناموفقی طی سه سال گذشته دست زدند؛ اما در درون جبهه اصولگرایی هیچ اقدام کارایی را که منجر به یک پیروزی سیاسی بزرگ نظیر پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری شود شکل ندادند.

شاهد مثال آنکه در انتخابات اخیر تشکل های جامعتین نتوانستند دست آخر یک کاندیدا را معرفی کنند، جمعیت ایثارگران به دبیر کلی شخصیتی مثل حسین فدایی سه کاندیدای رأی نیار را به افکار عمومی معرفی کرد (حداد و زاکانی و جلیلی)، کسی نتوانست محسن رضایی را بر سر میز ائتلاف بنشاند، با انحرافات واضح جبهه پایداری توسط بزرگان قوم مقابله نشد، احمد توکلی بعنوان یک اصولگرای شهره از معرفی رسمی کاندیدا سر باز زد و الخ ...

و حرف آخر: وقتی عمل کسی پر اشتباه باشد؛ نتیجه عمل می تواند هر اتفاق سوئی باشد و التجاي به شانس در اين لحظات كاريست بيهوده. 

از سوی دیگر، سطح بد بودن رخدادی که در پی یک فرایند اشتباه نیز حاصل می آید به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. به این معنا که هرگز نباید فکر کرد که اشتباهات کوچک، فقط منتج به حوادث بد کوچک و قابل تحمل می شوند! 

همچنین باید دانست که پس از یک عمل اشتباه و نتیجه اشتباه؛ بدترین کار ممکن آنالیز بی فایده ابعاد نتیجه است و در مقابل بهترین کار ممکن هم آنالیز فرایندی است که منتج به اشتباه شد تا بتوان از آن بعنوان چراغ راه آینده استفاده کرد.


***

پانویس 1: قصد داشتم درباره ضرورت ائتلاف اصولگرایان قبل از انتخابات هم تحلیلم را بنویسم که تحلیل امید حسینی عزیز منتشر شد.

امید بصورتی کاملاً مبسوط این مسئله و ضرورتش که این روزها پایداران منکر آن هستند را آنالیز کرده و من هم با نظر امید موافقم.

توضیحات اختصاصی من را هم اگر می خواهید، اینست که پایداران با شمارش آرای بازنده ها اینطور نتیجه می گیرند که ائتلاف بی فایده بود و باز هم می باختیم.

و افسوس که یک نفر هم کنارشان نیست که بگوید اصولاً آدم ها مأمور به عملکرد عقلایی هستند. یعنی باید کاری که عقل می گوید را انجام بدهید و آنوقت است که دیگر مأمور به نتیجه نیستید.

شما هم به سهم خود همانند رضایی و ولایتی، کار غلط کردید و به ائتلاف اصولگرایان لگد زدید. یعنی مهمتر از باخت؛ اینست که کار عقلایی نکردید. (البته من معتقدم بخشی جهت دهنده از جبهه پایداری منحرف است و با اصولگرایی میانه ای ندارد)

درثانی، ائتلافی که عقل می گوید یعنی حمایت اصولی همه از یک نفر. فکر می کنم معنای ائتلافی که شما می دانید یعنی کنارکشیدن و تهمت زدن همزمان همه به یک نفر!

اگر به فرمول عقلایی عمل می کردید که نکردید حتماً نتیجه به صورت دیگری رقم می خورد.

پانویس 2: برخی از پایداران دائم از این می گویند که ما حزب الله هستیم، ما بسیجی بودیم که به دکتر جلیلی رأی دادیم، ما نماز می خواندیم و غیره...

خواستم بگویم عفو بفرمایید حضرات که ما جمله زنا کاران و اصحاب الشیطان و قوم لوط! بودیم که رفتیم به قالیباف و رضایی و ولایتی و غرضی و روحانی رأی دادیم...

پانویس 3: آقای باهنر و عددی از دوستان اصولگرا نیت کرده اند به رئیس جمهور جدید خوشامد سیاسی بگویند؛ و لذا دائماً می گویند ایشان "معتدل" است! و يا مثلاً با همه گروه هاي سياسي در ارتباط است.

می دانید این حرفتان چه معنایی دارد؟! یعنی اینکه خودتان، اصلاح طلبان، ما و همه اهل افراط و تفریطیم و فقط حسن آقا هستند که معتدل اند.

بگذارید خواهشاً رئیس جمهور جدید، خودش تعریفش را از اعتدال بگوید تا بلایی که از "آزادی" خاتمی و "عدالت" احمدی نژاد سرمان آمد؛ تکرار نشود.

پانويس 4: خدا چه لطفي به رئيس جمهور جديدمان كرد. پيروزي ايران مقابل كره اي ها و حضورمان در جام جهاني 2014 برزيل را مي گويم!

الحال كه خيلي خوشحالم و بخاطر عاقبت بخيري برادر كفاشيان خوشحال تر.

پانویس آخر: حاج شیخ حسن آقای روحانی فرموده اند "با مداخله خارجی در سوریه مخالفیم."

البته احتمالاً حتماً منظورشان شامل ما و روسیه و حزب الله نبوده است.

(بس که عصبانی بودم، خواستم بنویسم پس ما و روسیه و حزب الله توی دمشق و القصیر و حلب داریم چه ... می کنیم و يا لطفاً بفرماييد ما و حزب الله سرخود رفته ایم آنطرفها که از حرم حضرت زينب(س) دفاع كنيم؟! اما گفتم شادی پیروزی حاج حسن آقا تلخ نشود)

رئیس جمهور جديدمان معنای اعتدال را هم علی الظاهر فعلاً قصدی برای بیان ندارند که بماند برای بعد.

زیاده جسارت است فعلاً...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:51  توسط مسعود يارضوي  |