چرا نباید ستاد جبهه پایداری را فراموش کرد؟
انتخابات دولت یازدهم تمام شده است و این روزها تب و تاب "اعتدال" و "فراجناحی" و ایما و اشاره های آقایان هاشمی و روحانی است که بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.
و اینها همه البته از لطف برخی رسانه ها و خواص کشور است که به انحرافی که تا همین چند هقته قبل داشت جسم و روح کشور و مردم را مثل خوره می خورد و کم مانده بود همه چیز را بر باد بدهد بی توجه اند.
بگذریم...
به هزار و یک دلیل ساده و ثقیل، مشرب فکری که در هشت سال گذشته در کشور رخ نمود، ثمره ساختار فکری تنی چند از اعضای حلقه ای بود که در ابتدا مدیریت جبهه ای موسوم به "سوم تیر" را بر عهده داشتند و بعدها در جایی به نام "جبهه پایداری" مجتمع شدند.
تحلیل من این است که تا برملاشدن کامل ابعاد این مشرب و نقش و نسبتی که تنی چند از اعضای حلقه اصلی جبهه پایداری در ایجاد و نضج اغلاط آن دارند؛ نباید از پرداختن به خطاهای خطرناک این جبهه که همچنان هم جاری و ساری است، گذشت.
این ضرورت البته توضیحاتی هم دارد که فهم دقیق آنها سبب تأثیرگذاری بهتر انگیزه در جویندگان حقیقت و روشن شدن ابعادی دیگر از چرایی ضرورت های عدم تساهل و تسامح درباره کژی های برخی از اعضای ستاد مرکزی جبهه پایداران است.
آن توضیحات از این قرارند:
یکم: افراد و مشرب های فکری کج رو در تاریخ اسلام و حتی انقلاب اسلامی به دلیل برخورداری از صفت عمده ای به نام "فهم ناصحیح از ساحت های دین و سیاست" همواره دارای این صفت هستند که می توانند با جریانات ظلم و برانداز جمع بسته شوند و بعنوان عضو مقوّم آنها عمل کنند.
نگاهی به تاریخ عاشورا به راحتی بیانگر این حقیقت هست که افراد حاضر شده در مقابل سیدالشهدا و کسانی که برای قتل حضرتش فتوا دادند و یا بر زین نشستند، مهار کشیدند و نقاب زدند جملگی اگرچه اهل اسلام محسوب می شدند اما کسانی بودند که تحلیل صحیحی از شرایط نداشتند.
آنها حقیقت را در فتوای صرف و در سمت کسانی جستجو می کردند که صرفاً به "نص" و نقل پرستی معتقد بودند و اساساً برای عقل و فهم و تأویل جایگاه مشخصی قائل نبودند. (و به همین دلیل بود که به مرداب فهم ناصحیح درافتادند)
پر واضح است که چنین تفکری به راحتی می تواند مطمع نظر جریانات سلطه و ایضاً جریان های برانداز قرار گیرد تا در وهله اول برای غبار آلودن حقیقت به کار آید و در وهله بعد با تفسیر غلطی که از مقدسات دارد؛ در وقت لازم به عنوان جزئی کارا برای محاربه با روح قدسی واقعیت یا همان حقیقت اصیل عمل کند.
در اینجا باید تأکید کرد که متأسفانه ضعف های خطرناک اشاره شده در عددی از اعضای ستاد جبهه پایداری وجود دارد که نمونه ها و آثار آن را نیز طی هشت سال گذشته به عینه دیده ایم.
دوم: جریاناتی که در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب اسلامی همواره خود را به مغیّبات متصل دیده اند و به این واسطه ضمن دوری گزینی از عقل و اصول به ساحت مبرّی بودن از پاسخگویی و قدسی گری گریخته اند؛ در اکثریت قریب به اتفاق، نه تنها هیچگاه "ولایت" را به معنای فقهی و دقیق آن پذیرا نبوده اند بلکه به دلیل بیگانگی با عقل و نزدیکی به اِخباری گری (که برای فهم صحیح، سمّ قاتل محسوب می شود)، نقش مبرّزی در هجمه به سمت ولایت (اعم از ولایت معصوم یا ولایت فقیه) داشته اند.
این جریانات (چه اینکه در هشت سال اخیر هم شاهد بوده ایم) خود را متصل مستقیم به منبع فیض می دانند و در حالتی دیگر نیز با استناد بدون منطق و اصول به مغیّبات، خواب، عوالم مرید و مرادی و قدسی گری؛ توجیه گر ریز و درشت خطاهای خود هستند.
و لذاست که برای هر نوع ایستایی در مقابل حق از استعدادهای شایانی برخوردارند.
سوم: "ساده لوحی"، "غالی گری"، "بدفهمی و دیرفهمی" و "نقل پرستی صرف" صفات عمده ای هستند که در تفکر تعدادی از اعضای ستاد جبهه پایداری متأسفانه نمود عینی دارند.
عدم فهم درست انحرافات و اغلاط احمدی نژاد در دوران 8 ساله صدارت وی، بیان رجعت احمدی نژاد در آخرالزمان توسط یکی از موسسین جبهه پایداری، تشبیه دولت احمدی نژاد به نمونه ای از دولت امام زمان(عج) و تأکید بر عدم توجه به "منظور" و "جان کلام" صحبت های رهبر انقلاب در نظرات دبیر کل جبهه پایداری، جملگی فقط نمونه هایی از وجود صفات اشاره شده در ساختار فکری عناصری از ستاد جبهه پایداری و تفکری است که خواه ناخواه کسانی مثل احمدی نژادها و مشایی ها را بوجود می آورد.
در اینجا باید تأکید کرد که نقش درشت این خصلت های فکری در غبارآلوده کردن فضای پیرامون حق و حقیقت و بوجود آورندگی "انحراف" یا "گروه های غلط" یک حقیقت غیر قابل انکار است.
حقیقتی غیر قابل انکار که تا زمان عدم شناخت صحیح توسط عموم مردم و مبارزه فکری خواص بصیر با آن، خطراتش تا عمق استخوان تفکر شیعی را خواهد سوزاند و سبب ساز انحرافاتی خطرناک تر از فتنه می شود.
و حرف آخر: تفکر عددی از اعضای ستاد جبهه پایداری نه ابتدای ماجرای انحراف است و نه فصل آخر آن.
در این میانه اما نیک باید دانست که تنها راه تاباندن نور بر پرونده اغلاط خطرناک این افراد، فهم دقیق سیاست ورزی شیعی و حقایق انقلاب اسلامی در کنار مسلح بودن به سلاح تحلیل صحیح است.
باید دانست که به قول مقام معظم رهبری، آنچه که فتنه های بزرگ را بر ائمه هدی(ع) تحمیل کرد، عدم برخورداری مردم مسلمان زمانه از تحلیل صحیح درباره وقایع مختلف بود.
تحلیل صحیحی که می بایست پیرامون عملکرد بعض از خواص وجود می داشت اما هرگز چنین نشد و انحراف خطرناک تر از فتنه، سر امام عصر(ع) را بر بالای نیزه های منحرفین برد.
تیتر از متن:
قبلاً هم درباره جبهه پایداری نوشته ام بارها و بارها و باز هم با تمام مرارت ها اما در این جبهه خواهم ماند. باشد که برای رضای خدا باشد.
_ آیه هایی برای شناخت بهتر ستاد جبهه پایداری
_ درباره انتقادات پایداران از محمدباقر قالیباف
نکته: فرض من در تحلیل فوق این بوده است که مخاطب هایی سیاسی (اعم از مخالف و موافق) و آشنا به رخدادهای هشت ساله گذشته آنرا می خوانند. برای همین به بیان امّهات قضیه اکتفا کردم. همچنین ساختار مطلب هم بگونه ای نبود که بشود انواع و اقسام مثال های رنگارنگ را پیرامون جبهه پایداری، احمدی نژاد، مشایی و همه آنچه در هشت سال گذشته بر ما رفته است را در آن ذکر کرد. از این بابت عذرم را بپذیرید.