پدرهای ما
قطع نخاع شده و روی یکی از تخت های بخش جانبازان خوابیده است.
می گوید استوار است و سال 58 توی کردستان مجروح شده و حال از روی تخت بودنش، دو و نیمسال می گذرد.
حرفهایمان گرم می گیرد و وقتی می پرسم خواسته ات از خدای رحمان چیست؟ می گوید:
فقط یک خواسته دارم!
من سالها در ارتش شاه خدمت کردم و چیزی جز شاه پرستی نمی فهمیدم.
مدام به ما تلقین می کردند: شها کیش تو آیین من است... پرستیدن نام تو دین من است.
اما توی این سه، چهار ساله همه چیز برایم تغییر کرده است و الآن هم راضی ام به رضای خدا.
من می دانم که این پیرمرد خدایی (امام خمینی) دلش میخواهد در مسجد الاقصی نماز بخواند...
از خدا می خواهم که این خواسته امام امت را برآورده کند."
*تکه ای بازنویسی شده از کتاب "خاطرات یک طلبه از جبهه های جنگ" نوشته حجت الاسلام علی زادسر. چاپ 1364
پ.ن: خواستم بگویم اینها کسانی بودند که چندی روزی بیشتر امام را ندیده بودند و اینطور عاشق راهش شدند. تکلیف ماهایی که زبانمان با اسم امام(ره) و آقا باز شد که مشخص است...
و خواستم بگویم امام راحل کاری با دلهای ما کرده است که صادق زیباکلامی که میگوید رژیم صهیونیستی را به رسمیت می شناسد که هیچ! وعده معیشت بهتر و لغو تمام تحریمها و تهدید و جنگ هم نمی تواند ما را از راه انقلاب اسلامی منحرف کند. ان شاء الله.
وندی شرمن و زیباکلام و سایت جماران و سریع القلم و حجاریان و ظریف و الیاس حضرتی و خاتمی و تابش و لیلاز و روزنامه شرق و سایت الجزیره اگر نمی دانند، بدانند که ما نه از تحریمها می ترسیم نه از آمریکا.
نه تنها نمی ترسیم بلکه "سر اسلام دعوا داریم" و تا آخر هم کنار سیدعلی خامنه ای ایستاده ایم.