عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

گزارش به مردم(انتخابات)ــ 1

مي‌شود براي هركدام از تحليل‌هايي كه در ادامه مي‌خوانيد، توضيحات مبسوط‌تري ارائه كرد. دلايل را برشمرد و با كلامي مطوّل، انتظار بيشتري درباره اين داشت كه مخاطبان با اصل معناي مورد اشاره همگام شوند.

اما به خودم و مخاطب‌هايم كه نگاه مي‌كنم، درمي‌يابم كه همين تك اشاره‌ها هم كافيست.

پس همين جملات كوتاه مي‌شود قراري كه من و شما و انقلاب اسلامي داريم براي اداي تكليف.

***

_ اصلاح‌طلبان به اجماعي كه انتظارش را داشتند؛ از يكسال قبل رسيده‌اند و تحليل من مي‌گويد از يكي دو هفته آينده نيز پروژه "راضي‌سازي"! آقاي هاشمي براي كانديداتوري در انتخابات توسط جماعت اصلاح‌طلب كليد خواهد خورد.

آنها راهي غير از كانديداتوري آقاي هاشمي ندارند و از يكسال قبل معتقد بودم كه آقاي هاشمي اگر زمين بازي عوض نشود حتما كانديداي انتخابات است. قضاياي آقاي خاتمي و جهانگيري و عارف و نجفي هم چيزي غير از يك عمليات فريب نيست.

خنده‌دار آنكه عده‌اي به اين استناد مي‌كنند كه آقاي هاشمي گفته است: "نمي‌آيم"...

جواب ساده‌اش اين است كه اولا كه ايشان همواره به شرطها و شروطها گفته است، نمي‌آيم و ثانياً به نظر من آقاي هاشمي بگويد، نمي‌آيم هم نبايد به حرفش اعتماد كرد. ايشان سال 84 هم رسماً گفته بود: نمي‌آيد!

سياسيون و خواصي هم كه هيچوقت حاضر به پذيرش حتي احتمال كانديداتوري آقاي هاشمي نشدند به نظر من بايد در مشي و مرام فكر و ساختار تحليلشان يك بازنگري اساسي داشته باشند.


_ "در پيروي از رهبري بايد خود را فدا و فنا كنيم"... اين جمله "غلط" را كسي بيان كرده كه شيرازي است و اگر دكتر جليلي كانديدا نشود؛ احتمالا از جانب جبهه پايداري بعنوان "اصلح"! هم معرفي خواهد شد!

حرفهاي آقا هنوز يادمان نرفته كه سال‌ها قبل خطاب به اظهار نظر مهندس باهنر كه گفته بود "ذوب در ولايت"!، فرموده بودند اين حرف غلط است و همه بايد ذوب در اسلام باشيم.

و اين جمله ايشان را در مراسم سان ارتش كه "نگوييد جانم فداي رهبر؛ بگوييد جانم فداي اسلام."

جبهه پايداري از اين غلط‌اندازي‌هايي كه به اسم گفتمان اصلح! به خورد مخاطبانش مي‌دهد كم ندارد.

جبهه پايداري ضد ولايت فقيه نيست اما ولايتمداري‌ مورد اشاره‌شان دچار اشكال است. از همان سال 84. از همان وقتي كه انتخابشان را به رهبري و حزب‌الله و امام زمان(عج) ربط دادند. از همان وقتي كه دولت در مقابل مراجع مي‌ايستاد و از همان وقتي كه اعضاي كنوني جبهه پايداري در مقابل ماجراي دوستي با مردم اسرائيل سكوت كردند.


_ تعدد كانديداهاي اصولگرا در اين دوره به اين دليل است كه عددي از آقايان در سراشيب سنّي قرار دارند و انتخابات رياست جمهوري سال 92 در واقع آخرين عرصه‌‌اي است كه مي‌توانند در آن به متاع رياست جمهوري برسند. و لذاست كه طاقت از كف گذاشته و به اسم احساس تكليف و مبارزه با شرايط بد اقتصادي و ... به صحنه آمده‌اند كه شايد كلاهي براي خود بدوزند. (البته ماجراي عرض اندام و فرار از كماي سياسي و يك چندتايي احساس تكليف واقعي هم هست احياناً)

اعتقاد دارم كه اين بازي بد، نتيجه خوبي خواهد داشت و آن بالا رفتن بصيرت همگان به سبب نگاه به جوان‌سري‌هاي يك عده رجل سياسي رأي نياور! است.

نكته آنكه در ميان حضّار اشاره شده، چند نفرشان تا حالا عمل قلب باز داشته و يا دچار حملات قلبي! شده‌اند، چند نفرشان در انتخابات مجلس هم رأي نياورده‌اند، چند نفرشان تجربه شكست در انتخابات رياست جمهوري را دارند و... فكر مي‌كنم واضح است كه درگير بازي چندتا پيرمرد هم شده‌ايم كه به لطف بيت‌المال، فكر مي‌كنند اندازه جوان‌هاي 30 ساله انرژي دارند و استثنايي هستند.

اميدوارم نتيجه انتخابات با رأي خوب مردم؛ بهينه باشد. ان‌شاء‌الله


_ جبهه پايداري اغلاط زيادي دارد.

منطق اول: اصلاح‌طلبان فتنه را تحويل اين كشور دادند و براي هميشه بايد پاسخگو باشند. و جبهه پايداري هم انحرافي را تحويل داد كه از فتنه خطرناك‌تر است اما ظاهراً جبهه اشاره شده خود را پاسخگو نمي‌داند.

منطق دوم: جبهه پايداري كه مدعاي گفتمان دارد چرا پس از سوم تير بوجود نيامد؟ چرا پس از بسيجي خوانده شدن مرحوم كردان بوجود نيامد؟ چرا در مقابل طرح دوستي با مردم اسرائيل و موضع احمدي نژاد كه "مشايي حرف دولت را مي‌زند" بوجود نيامد؟ چرا در مقابل ادا و اصول‌هاي حلقه انحراف در مقوله ظهور و انسان و مخالفت با مراجع تقليد بوجود نيامد؟!

منطق سوم: عددي از اعضاي مؤثر جبهه پايداري نسبت به مقولات ديني و سياسي نگرش "اِخباري مسلك" دارند. به اين معنا كه فقط نصّ كلام ولي فقيه را مي‌فهمند و اساساً كاري به معنا ندارند(و رسماً به اين معنا افتخار هم مي‌كنند) و لذا همواره نتايج غلطي از سخنان ولي فقيه مي‌گيرند. آنها متوجه نيستند كه وقتي حضرت آقا مي‌فرمايند هيچكس براي من آقاي هاشمي نمي‌شود و يا ايشان ركن ركين نظام است و يا تعاريف متعددي كه از خاتمي بعمل آوردند تماماً با منطقي بود كه بعدها در حمايت از احمدي نژاد هم مبناي تعريف و تحسين‌ها بود.

چه اينكه مي‌پذيريد هيچ عقل محضي نيست كه بخواهد فردي كه قرار است در بهترين حالت فقط 8 سال رئيس يك قبيله باشد را بعنوان نادر دوران و اولين و آخرين معرفي كند. (كار غلطي كه عددي از مبرّزين جبهه پايداري انجامش دادند) چه رسد به ولي فقيه كه بارها فرموده است از تمام دولت‌ها و تمام رئيس جمهورها حمايت مي‌كند.

جبهه پايداري وقتي در مقابل اين سه گزاره، پاسخي منطقي ارائه كرد آنگاه است كه مي‌توان فهميد آنها از تكه‌هاي خراب گفتمانشان عبور كرده‌اند.


_ عده‌اي در دولت هنوز هم دارند نان تحليل غلط كساني را مي‌خورند كه فكر مي‌كنند حلقه انحراف از هوش سرشاري برخوردار است.

كساني كه مي‌خواهند با وعده يارانه چند صد هزار توماني و همايش چند ده هزاري نفري و نمايش افتضاح ختم چاوز براي كانديدايشان رأي بگيرند، باهوش‌اند به نظر شما؟!

تخفيف هم كه بدهيم اندازه اشقيايي مثل كروبي مي‌فهمند نه بيشتر.

رأي هم نمي‌آورند. خواه با ثمره هاشمي بيايند، خواه با مشايي و خواه با هركس ديگري.

در اين ميان اگر به اغتشاش و قانون شكني هم فكر مي‌كنند (كه مي‌كنند) بايد بدانند كه كاري از پيش نخواهند برد و اين حرف هم نه يك شعار كه يك منطق صحيح و قابل اثبات است.

آنها تبديل به عبرت ديگران خواهند شد.


_شرايط كنوني كشور و رخدادهايي كه در بيرون از مرزها در حال رخداد است؛ تماماً رنج رد شدن ما از يك "پيچ تاريخي" بزرگ است.

پيچي استراتژيك كه به فضل الهي و با بصيرت مردم از آن به سلامت عبور خواهيم كرد. نكته اما آنكه اين عبور هزينه‌هايي دارد كه يكي از آن هزينه‌ها، نبرد خواص در فتنه صفين و مظلوميت‌هايي است كه بر ولي فقيه عارض مي‌شود.

يك نكته را مي‌خواهيد بهتان بگويم؟!

تمام سوء مديريت‌هاي داخلي، فشارهاي تغيير شكل يافته خارجي، صحبت‌هاي 5+1 در مذاكرات هسته‌اي، شيطنت‌هاي سياسي جريان فتنه و حلقه انحراف و تلاش‌هاي اپوزيسيون فرهنگي در مقطع كنوني، فقط يك نقطه كانوني را هدف گرفته‌اند و آن مقام معظم رهبري بعنوان اسّ اساس مانايي جمهوري اسلامي ايران است.

اين نكته را از سر ارادت به حضرت آقا بيان نكردم.

نيك كه بنگريد، درخواهيد يافت كه رخدادهاي تقريباً يك دهه اخير، ما و دشمنان انقلاب اسلامي را به نقطه‌اي رسانده كه از نظر ما جنگ بدر است و از نظر آنها نقطه رهايي براي حمله همه‌جانبه به ايران اسلامي.

اينكه برنده اين بازي چه كسي است را صبح نبرد و آنسوي گذر ما از پيچ تاريخي اشاره شده مشخص خواهد كرد.

طرفه آنكه نشانه‌هاي پيروزي ما و شكست آنها هويدا شده است و ما نيز تا رمق و بصيرت داشته باشيم؛ هواخواه سيدعلي خامنه‌اي هستيم.

اليس الصبح بقريب...؟!


برچسب‌ها: سياست, انتخابات, تحليل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ساعت 12:9  توسط مسعود يارضوي  |