پهلوان قصه ی ما ...
سالهایی قبل تر ... عشقی نافرجام پهلوان نحیف قصه را شکست داده بود
هاله ای کثیف دور شیشه ی اتاق... و آدمکی مبهوت که آدمی کشیده بودش ...
پهلوان به آخر قصه های مادر بزرگ مرده اش فکر میکند ...
" و آنها سالهای سال بخوبی و خوشی با هم زندگی کردند "
مثل همیشه کوچه های خاکی شهر پهلوان شکست خورده ی ما را نگاه میکردند ...
خانه با پهلوان وداع کرده بود ...
به تلخی
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۸۶ساعت 21:34  توسط مسعود يارضوي
|