عبور

ما مشك رنج‌هاي انقلاب را به دندان كشيده‌ايم و دست و پا داده‌ايم، اما رهايش نكرده‌ايم

صحبت های مهم آقا ...

رهبر معظم انقلاب اسلامي:

نمايندگاني انتخاب شوند كه راه را براي خدمت دولت هموارتر كنند

خبرگزاري فارس: حضرت آيت الله خامنه‌اي ايجاد ترديد در مردم در زمينه خدمات بزرگ دولت و مجلس، را از اهداف تبليغاتِي بيگانگان دانسته و تأكيد كردند: مردم نمايندگاني را انتخاب كنند كه داراي مرزبندي روشن و مشخص با دشمنان باشند و راه را براي خدمت بيشتر دولت پرتلاش و خدمتگزار كنوني، هموارتر كنند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه‌اي امروز چهارشنبه در ديدار قشرهايي از مردم شهرهاي مختلف كشور، جمعي از عشاير سراسر ايران، شماري از خانواده هاي معظم شهدا و تعدادي از كاروانهاي راهيان نور با اشاره به مخالفت استكبار با «برگزاري انتخابات در ايران، حضور مردم در آن و انتخاب نمايندگان اصلح»، علت اصلي تلاش بي‌وقفه و گسترده تبليغاتي – سياسي بيگانگان را براي جلوگيري از حضور پرشور ملت در انتخابات 24 اسفند، دشمني زورگويان جهاني با اسلام و جمهوري اسلامي دانستند و افزودند: آنان درك كرده‌اند كه ملت بزرگ ايران، ميدان‌دار و پرچم دار روند بيداري و اقتدار امت اسلامي است به همين علت با هر مسئله‌اي كه زمينه ساز «عزت و رفاه و پيشرفتِ ايران و ايراني» باشد مخالفند.
ايشان افزودند: بنده با اطمينان كامل تأكيد مي‌كنم كه انتخاباتي كه تاكنون انجام شده، صحيح و درست بوده و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۶ساعت 20:55  توسط مسعود يارضوي  | 

عالم شهرمان رفت...

امروز صبح هادی بهم زنگ زد و با صدایی لرزان خبر از فوت پدربزرگش داد.

"آیت الله حقیقی پس از عمری مجاهدت صبح امروز به لقاالله پیوست."

صدای لرزانش هنگام خواندن نماز در مسجد جامع هنوز در گوشم طنین دارد.

یادش گرامی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۶ساعت 11:39  توسط مسعود يارضوي  | 

جایی که من هستم

چند روز قبل داشتم با نماینده یکی از طیف های سیاسی مصاحبه می کردم. از او پرسیدم کاندیداهایتان را کی اعلام می کنید. خندید و گفت: روز 25 اسفند. حرفش خیلی معنی دار بود. به یاد آنهایی افتادم که تا روز قبل از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در یک ستاد ( منظورم ستاد خودمان است ) کار می کردند. اما پس از اعلام نتایج همگی شدند احمدی نژادی! تازه گفتند ما اصلا" به احمدی نژاد هم رأی داده بودیم.

نه اینکه احمدی نژادی شدن چیز بدی باشد ها. نه .

ولی بهرحال به نظر این حقیر آدم باید مشی سیاسی اش همواره بر یک مدار و آنهم مدار منطق حرکت کند.

با این حرف بنده ی خدا تصمیم گرفتم مواضع سیاسی ام را در مورد انتخابات مجلس هشتم روی وبلاگ بنویسم. احساس کردم یک ضرورت است که آدمی مثل من حتما مواضعش را بیان کند تا بعدا بتواند بر مبنای آنها احتجاج کند. اگر اشتباه کرده قبول کند و اگر هم درست گفته در پرونده سیاسی اش بماند.

من با تفکر اصلاح طلبی تنها از اساس مخالفم. از همان اول هم مخالف بودم. اما با اصلاح خواهی که مشی اصولگرایی دایره بیرونی آن باشد کاملا همسو هستم. این هم که چرا اصولگرایی را در تفکر سیاسی اصل می دانم ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند ۱۳۸۶ساعت 11:35  توسط مسعود يارضوي  | 

دلتنگي هاي من

تهران هم كه مي روم اين غروب هاي غم انگيز تمام نمي شوند...

آدم نمي داند به كجا پناه ببرد. دوري راه و ريل هاي سرد هم خيلي وقت ها (وقتي بي همسفر باشي...) كه مي شود آينه ي دق.

توي قطار نزديك بود از غصه گريه ام بگيرد. تهران هم كه آمدم كار بود و كار بود و كار و البته كمي هم هتل و بخور بخور.

ساختمان هاي بلند را كه مي بينم دلم مي خواهد بروم يك گوشه اي، پشت دري و يا هرجايي كه پنهان باشد قايم بشوم. مي ترسم. خدايي مي ترسم.  اصلا به نظر من هرچيزي در اين دنيا حتي دوست داشتن و عشق كه در زمانه ما بايد براي جفتشان شكلك درآورد هم ترسناكند؛ البته وقتي كه تنها باشي.

بماند كه ما خيلي وقت پيش افاضه كرديم كه تنهايي روح آدم را سيقل مي دهد و از اين حرف ها... اصلا همينطور هم هست ها !... ولي خب... گاو نر مي خواهد و مرد كهن كه من نه مرد كهنش هستم و نه شايد گاو، آنهم از نوع نرش.

اين چند شبه چند بار توي قطار و چند بار هم موقع خواب تصميم گرفتم براي اين دل صاحب مرده چيز بنويسم. اما دريغ. حالا ديگر لحظه هاي خواب آلوده هم براي من بي كس و كار رجز مي خوانند و البته چه خوش رجزي...

از شما چه پنهان اين روزها همه اش مي خوانند. شده ام مثل معتادها. (از نوع تفريحي اش) دائم در فكر خوابم. و اگر نبود درس و دانشگاه و كار و خريد و سايرين حتما تمام اين روزهاي اسفندي را خواب بودم.

لالايي اين پدرسوخته هم شده است حنجره ي نيم بر. اصلا تقصير آقا مرتضا است. صدبار گفتم برادر بيا و محض رضاي خدا يك لالايي بگو. اين همه وبلاگ و شعرهاي پاره پاره نوشته اي. بيا و براي دل ما هم يك لالايي بگو. ثواب دارد ها. آقا مرتضا هم كه قربان ته فاميلش بروم هر صدبار يك جوري ما را دست به سر و حرفي هم حواله مان كرد.

اگر دلاوري يا حاج احمد اين لالايي را خوانده بودند شايد الان اينطور نمي شد كه يكي مثل من بخواهد لالايي را كه براي دختر خيالي اش گفته روي يك وبلاگ بي پدر و مادر بگذارد.

بيشترش بماند براي بعد...                                                       ياعلي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۶ساعت 18:34  توسط مسعود يارضوي  | 

اگر آتش دیدی...

امروز رفته بودیم مراسم افتتاح جاده ی شهداد _ نهبندان.

سفری بود خوب و بی دغدغه و البته برای من کمی هم دردآور. یادم نمی رود روزهایی را که به این مناطق می گفتند نا امن.

نمی خواهم مثل همیشه حواسم به حرف هایم باشد. می خواهم بگویم: برای وجب به وجبش شهید داده ایم. شهدایی که امروز که در لا به لای تپه های شنی کویر لوت در حرکت  بودیم هرکدام به نوعی در خاطرم رنگ می گرفتند. فضلعلی, خالداری, حسنی, برجی و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۶ساعت 19:51  توسط مسعود يارضوي  |